درباره

وبلاگ حاضر مجموعه مقالات اينجانب علیرضا الماسوندی در زمينه هاي علوم قرآني، مهندسي آب، علوم و اخلاق جهت استفاده علاقمندان مي باشد. از نظر شما در بهبود كيفي اين وبلاگ استقبال می نمایم.
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
از این پس میتوانید از آدرس AlirezaAlmasvandi.ir برای ورود به بلاگ استفاده نمایید
نظم بديع سوره حمد

مقدمه

نظم بديع و محتواي فرازمند سوره حمد، ارشادي به شيوه تضرّع نزد خدا و عرضه حاجت نزد اوست، بدين جهت سوره داراي سه مرحله پي درپي است: نخست، ستايشي فراگير، دوم انقطاعي تام، و در نهايت ، عرض نياز همراه با پافشاري. دو مرحله نخست به طور طبيعي، زمينه ساز رسيدن به مقاصد درخواست شده در مرحله پاياني است.

اين سوره با حمد و ثناگويي نسبت به كامل ترين نعمت‌هاي فراگير آغاز مي‌گردد: او پروردگار جهانيان است، داراي رحمتي گسترده و مهرباني نسبت به بندگان مخلص خود. در نهايت، او مالك و زمام دار امور روز قامت است. اين آيات، ثناگويي نسبت به مبدأ و معاد مي‌باشد.

آن گاه انقطاعي كامل شكل مي‌گيرد: معبود و ياري رساني جز او نيست ، بنابراين به طور مطلق، پناهگاهي جز خداي تعالي وجود ندارد.

در پايان، نوبت به مطرح ساختن نياز مي‌رسد: درخواست شمول عنايت خداي تعالي نسبت به بنده نيازمندش در طول مسير زندگي ، به گونه‌اي كه با گروهي كه خداوند به آنان نعمت داده است، متنعّم به ولايت الهي ‌گردد و از گروه متجاوزي كه خداوند بر آنان خشم گرفته است و جمع مقصري كه راه را گم كرده اند، فاصله گيرد.

تفسير بسم الله

بسمله رمز اسلام و برترين نماد و ريسماني است كه پيوند اين امت را با مبدأ نيرومند و والامنزلت، استوار ساخته است، به گونه اي كه عناصر شرور و شياطين از آن متواري مي گردند و بانگ رعد آسايش، آنان را مدهوش و سرگردان مي‌كند و در برابر هيبت طنين اندازش بر گوش‌ها، تاب مقاومت ندارند :سوره اسراء آيه 46 وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْاْ عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا  چون در قرآن، پروردگار خود را به يگانگي ياد كني، در حال فرار ، پشت مي‌كنند.

(1/184) عياشي با سند خود به ابوحمزه ثمالي از امام ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده است: رسول خدا  بسم الله الرحمان الرحيم" را با جهر مي‌خواند و آن را با صداي بلند قرائت مي‌كرد. هنگامي كه مشركان آن را شنيدند، پشت كرده، بر مي‌گشتند، از اين رو خداوند، چنين نازل كرد: وَإذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلي أدْبارِهِمْ نُفُورًا.

 {1/244} همان گونه كه از امام باقر نقل شد، با كرامت ترين آيه در كتاب خدا، بِسمِ اللهِ الرَّحمانِ الرَّحيم است.

{1/296} صدوق با سند خود به علي بن حسن بن علي بن فضّال از پدرش چنين روايت كرده است : از علي بن موسي الرضا عليه السلام درباره {بِسْم الله...} پرسيدم. حضرت فرمود : معناي سخن گوينده {بِسْم‌الله...} اين است كه بر جان خويش نشانه‌اي از نشانه‌هاي خدا ( سمه من سمات الله ) را مي نهم كه همان عبوديّت است .

"الله عَلَم شخصي براي خداي تعالي است . اصل آن «الاَله» بوده، سپس عَلَم بالغبله گرديده است . راغب گويد: « به سبب اختصاص داشتن اين نام به او ، فرمود: آيا براي او هم نامي مي شناسي؟

همزة «الالَه » براي تخفيف و به سبب كثرت استعمال ، حذف گرديده و دو لام ادغام شده است و تفخيم مي‌گردد، مگر هنگامي كه پيش از آن كسره باشد.

4- بر گرفته از «وَلَه» به معناي تحيّر ناشي از شدت شادي يا ترس و پناه بردن به ركني محكم است. گفته مي شود : وَلَه الصبي الي أمّه» يعني كودك به مادرش پناه برد. نيز گفته مي‌شود:   ولهت الآُمّ إلي ولدها يعني مادر به فرزندش محبت ورزيد. ابن انباري گويد: گفته شده : اصل آن، ولاهً از وَلَهً است، چرا كه در نيازها {و سختي‌ها} به او پناه برده مي‌شود. آن گاه و او مكسور را به همزه تبديل كردند، مانند ً وشاحً كه تبديل بهً اشاح و ساده كه تبديل به إسادهً شده است."

الرَّحْمانِ و الرَّحِيمِ:

الرَّحْمانِ و الرَّحِيمِ دو صفت از صفات بارز خداي تعالي است . " رحمان" مظهر رحمت گسترده اوست (: قسمتي از سوره انعام آيه 147فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ  ) " بگو: پروردگار شما داراي رحمتي گسترده است ."قسمتي از سوره اعراف آيه 156 و َرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ  " رحمتم همه چيز را فرا گرفته است"

" رحيم " نيز دليل بر عنايت ويژه او به بندگان مؤمن خود مي‌باشد: قسمتي از سوره اعراف آيه 156َسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ    به زودي آن را به كساني كه پرهيزكاري مي كنند، مقرر مي دارم. {وسوره احزاب قسمتي از آيه 43 َكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا نسبت به مومنان همواره رحيم است .

واژه "رحمان" بر وزن فَعْلان بر مبالغه در گستردگي رحمت خداي تعالي دلالت دارد، گستره‌اي كه جز ذات مقدس او، ياراي آن را ندارد، بنابراين تنها خداي تعالي بدان موصوف مي شود." رحيم" نيز بر مهرباني و عنايتي ويژه دلالت دارد و هر انسان مهربان و دل سوز بدان موصوف مي‌گردد، از اين رو پيامبر گرامي به سبب شفقت خود نسبت به مؤمنان به آن توصيف شد.

" الْحَمْدُلِلِّه" رب الْعالَمينَ":

اين سوره با حمد خاي تعالي آغاز مي‌شود و حمد، همان ستايش نيكو، در مقام شكر و سپاس از نعمت فراوان است. درگام ديگر، وصف " پروردگار جهانيان" مي‌آيد كه گويا، تعليلي لطيف براي استحقاق آن حمد جامع و ستايش فراگير است. "ربُ" همان مالك عهده دار امور مربوبين – كه همه آفريدگان هستند- مي‌باشد. اين ربوبيت فراگير كه امور مربوبين را بر عهده دارد برآمده از مقام رحمت گسترده خداي تعالي است كه همان رحمانيت عام مي‌باشد، نيز برخاسته از عنايت فراوان او به بندگان مؤمن است كه همان رحمانيت عام مي‌باشد، نيز برخاسته از عنايت فراوان او به بندگان مؤمن خود است كه همان رحيميت خاص مي‌باشد.

ربوبيت نيز به مالكيت همه امور در روز جزا ، منتهي مي‌گردد.

حال كه حقيقت چنين است، سزاوار است كه غير خداي تعالي پرستش نشود و از غير او ياري جويي نگردد، نيز شايسته تر آن است كه جز به او، عرض حاجت نشود. اين ، اجمال تفسير سوره است اما تفصيل آن براساس روايات ، به شرح ذيل مي‌باشد:

حمد، همان ستايش بر نعمت فراوان است تا سپاسي در برابر تفصّل خداي تعالي باشد. حمد، خودِ شكر نيست، بله شكر غايت آن است.

همان گونه كه گذشت، عالمين گروه‌هاي مختلف مردم هستند و تفسير آن به عالَم‌ها ( ي حيوانات و جمادات و ...} صحيح نيست، ليك روايات در تفسير آن دچار تشويش است.

{1/472} از جمله رواياتي كه آن را به گروه‌هاي مردم تفسير كرده، روايتي است كه راغب در مفردات خود، از امام جعفر بن محمد صادق نقل كرده است. حضرت فرمود: مقصود از آن ، مردم مي‌باشد و هريك از آنان عالَمي هستند." نيز فرمود: دو عالَم وجود دارد: عالم بزرگ – كه همان فلك و موجودات در آن است و عالم كوچك- كه همان انسان مي‌باشد.

«العالمين » اسم جمع براي گروه عقلاست و در قرآن، بيش از هفتاد بار به كار رفته و در همه كاربردها همين معنا اراده شده است، از جمله سوره انعام قسمتي از آيه 90، إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ1 ،سوره يوسف قسمتي از آيه 104 «اِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَ لِلْعَالَمِينَ»2 سوره انبياء قسمتي از آيه 107 «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ 3 سوره فرقان قسمتي از آيه 1« لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا» ، سوره عنكبوت آيات 10 و 15 " اوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ (2) (وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ) سوره آل عمران آيه 42 "إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ ،سوره آل عمران قسمتي از آيه 96مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ و نمونه هاي فراوان ديگر كه مراد از «عالمين »  گروه مردمان مي‌باشد و در هيچ يك از كاربردهاي آن، غير از انسان اراده نشده است.

" إيّاكَ نَعْبُدُ وَ إيّاكَ نَسْتَعِِينُ "

اين جمله التفات از غيبت به خطاب است كه آن تمجيد و ستايس نيكو، چنين التفاتي را اقتضا مي‌كند، به گونه‌اي كه بنده، خويش را در پيشگاه مولاي كريم خود، حاضر مي‌بيند و مستقيم، او را خطاب مي‌كند و بي هيچ حجاب ، با او هم سخن مي‌شود، بدين رو اخلاص خود را در عبادت و طاعت، نزد او ابراز مي‌دارد و در كارهاي مهم از او ياري مي‌جويد.

{1/517} در تفسير امام از امير مؤمنان از رسول خدا نقل شده است كه خداوند فرمود: بگوييد: در طاعت و عبادت تو و دور ساختن شر دشمنان و برگرداندن دسيسه‌هاي آنان و پايداري بر فرمان‌هاي تو، تنها از تو ياري مي‌جوييم.

آيه«إيّاكَ نَعْبُدُ... التفات از غايب به خطاب است . آيات آغازين سوره به صورت غايب آمده است تا مقام شامخ ربوبيّت، با عظمت نمايد و در نظر بنده‌اي كه با خشوع و فروتني به پاخاسته، حاضر شود. هنگامي كه بنده پروردگارش را با صفاتي مي‌ستايد كه دلالت بر شمول رحمت و گستردگي عنايت او مي‌كند، جرأت مي‌يابد خود را متنعّم به فيض حضور در بارگاه الهي و آن ساحت گسترده ببيند.

آوردن صيغه جمع (نعبد، نستعين، اهدنا) از آن روست كه عبد، خود را كوچك تر از آن بيند كه به تنهايي، نزد خداي تعالي حاضر شود، بدين جهت خود را با جمع همراه مي‌سازد و شايد مصداق اين سخن شود كه « براي يك گل، هزار خار را آب دهند».

" اهْدِنَا الصّراطَ الْمُسْتَقِيمَ"

اين جمله، تضرّعي از بنده نزد خداست تا او را در سايه رحمت خود قرار دهد و عنايت خود را در طول زندگي، شامل وي گرداند. در اين صورت، بنده هرگز، نه در زندگي مادي و نه در معنويات ، راه را گم نكند و به مقامات فرازمند و ارزشمندانساني راه يابد و خداوند او را به راه رشد، هدايت كند.

صراط مستقيم ، همان راه سعادت در زندگي مادي و معنوي است كه در طول اين مسير، خداي تعاي، خود، وليّ بنده است و او را از ظلمات ( تاريكي‌ها و سختي‌ها و اسباب گمراهي حيات) خارج ساخته ، به نور وارد مي‌كندسوره بقره قسمتي از آيه 257 الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ اين به معناي تدام عنايت خداي تعالي به بندگان مؤمنش است تا در مسير مستقيم زندگي با پيچ و خمي رو به رو نگردند چه، آنان با همه وجودشان ايمان آورده‌اند و در پرتو ولايت او، به آرامش رسيده‌اند و تا ابد، در سايه عنايت او، آسوده‌اند اين ، خواسته هر مؤمن راست ايمان است كه در لحظه لحظه شب و روز خود، بر آن پا مي‌فشارد خواه پيامبري بزرگوار باشد يا وليّ اي بزرگ مرتبه يا مؤمني كه پرستش خويش را براي خداي پروردگار جهانيان، خالص گردانده است.

محقق فيض كاشاني گويد: بنده در همه كارهاي خود، لحظه به لحظه نيازمند هدايت است از اين رو استمرار هر هدايت، هدايتي ديگر ، پس از هدايت نخست مي‌باشد . بنابراين تفسير { طلب } هدايت به {طلب} استمرار آن ، خروج از ظاهر لفظ نيست .

بر اين اساس، خواسته در اين آيه ، شمول عنايت خاص خداي تعالي به بندگان مؤمن خود و تداوم آن در مسير زندگي ، تا ابد و تا سراي رضوان است.

هم چنين مي توان استعانت را بر درخواست بقاي قدرت بر طاعت و كمال و عقل و اسباب تمكين حمل كرد. 1 بنگريد به : ابوالفتوح، ج1 83 و 84

هم چنين برخي از روايات آن را به ولايت رسو اعظم و اهل بيت مطهر او تفسير كرده‌اند. آنان ريسمان پيوند ميان خدا و بندگان هستند . هر كس به ريسمان ولايت آنان در آويزد، نجات يابد و هركس از آنان جدا گردد، گمراه و نابود شود.

{1/548} در زيارت امامان معصوم خطاب به آنان، آمده است : شماييد شاهراه استوارتر و گواهان سراي فاني و شفيعان سراي باقي و رحمت پيوسته( حق) و نشانه پنهان در گنجينه و امانت نگهداري شده و درگاهي كه مردم بدان آزمايش شوند. هر كه نزد شما آمد، نجات يافت و هر كه نزدتان نيامد، هلاك گرديد... كسي كه ولايت شما را داشت ، خوشبخت شد و كسي كه با شما دشمني كرد، نابود گرديد. آن كه شما را انكار كرد، { از رسيدن به مقصد،} نوميد گرديد و آن كه از شما جدا شد،گمراه گرديد . هر كس به شما تمسّك جست، پيروز شد و هر كس به شما پناه آورد ايمن گرديد و كسي كه شما را تصديق كرد، سالم ماند و كسي كه به شما اعتصام ورزيد، هدايت شد .

{ 1/549} صدوق با سند خود به حنان بن سدير از جعفر بن محمد روايت كرده است: مقصود از سخن خدا در سوره حمد : صِراطَ الَّذينَ أنعَمتَ عَلَيهِم محمد و ذريه او – صلوات الله عليهم – مي‌باشد .

{1/552} همو با سند خود به وكيع بن جرّاح از سفيان ثوري از اسباط و مجاهد از ابن عباس نقل كرده است كه {خداوند } مي‌فرمايد : اي گروه بندگان، بگوييد: ما را به دوستي پيامبر و اهل بيت او هدايت كن.

{1/552} نير وي با سند خود به حبيب بن ابي ثابت از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا به علي بن ابي طالب فرمود: تويي راه آشكار و تويي صراط مستقيم و تويي پيشواي مؤمنان .

خلاصه ، آن كه صورت هدايت، همان است كه مؤمن در سراي دنيا براي خود ايجاد كرده است و در آن به هدايت امامش اقتدا مي‌كند و در معنا ، باريك تر از مو تيزتر از شمشير است . راه تاريكي است كه كسي بدان راه نمي يابد مگر آن كه خداوند برايش نوري براي راه رفتن بين مردم قرار داده است. مردم نيز به مقدار نور خود مي‌كوشند بر آن بگذرند. 2 صافي،ج1،ص127

"صِراطَ الَّذينَ أنعَمتَ عَلَيهِم غَيْرِ المَغضوبِ عَلَيهِم وَلا الضّالِينَ"

اين آيه تبيين صراط مستقيمي است كه بنده، راه يابي به آن و تداوم در آن مسير را درخواست مي‌كند. اين همان راه اطاعت است كه به هدايت و شمول عنايت كبراي الهي منتهي مي‌گردد. سوره نساء آيات 69و 70 وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا،ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ عَلِيمًا، كساني كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كساني خواهند بود كه خدا ايشان را نعمت داده است، { يعني} با پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان . آنان چه نيكو همدمان اند. اين تفضّل از جانب خداست و خدا بس داناست.

در روايات قسمتي از سوره نساء آيه 69 اَلَّذين أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِم  به پيامبران و پيروان دين حنيف و آيين حنيف ابراهيم تفسير شده است المَغضوبِ عَلَيَِهم نيز در روايات به يهوديان تفسير شده است كه در دين خود غلوّ كردند و از راه ميانه منحرف گشتند. هم چنين در روايات الضّالِّينَ به مسيحياني تفسير شده است كه نسبت به خداوند دچار تفريط شدند و گفتند : ثالث ثلاثه { او ، سومي از سه خداست}. لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ آنها كه گفتند : خداوند، سومين (خدا) از سه خدا مي‌باشد قطعاَ كافر شدند.

{ 1/598} علي بن ابراهيم قمي در تفسير از پدرش از حمّاد از حريز از امام صادق چنين روايت كرده است " المغضوب عليهم ناصبي‌ها و ضالّين " يهوديان و مسيحيان .

{1/599} هم چنين وي از او از ابن ابي عمير از ابن اذينه از امام صادق درباره غَيْرِالمغضوبِ عَلَيهِم وَلاالضّالِّينَ چنين نقل كرده است المغضوب عليهم ناصبي ها و ضالّين :ترديد كنندگاني كه امام را نمي‌شناسند.










مفهوم و ابعاد حجاب

مفهوم حجاب چيست و از نظر قرآن و حديث، حجاب و پوشش اسلامي داراي چه ابعاد و اقسامي است؟

حجاب در لغت به معناي مانع، پرده و پوشش آمده است[1]. استعمال اين كلمه، بيشتر به معني پرده است[2]. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش ميدهد كه پرده، وسيلهي پوشش است، ولي هر پوششي حجاب نيست؛ بلكه آن پوششي حجاب ناميده ميشود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورتگيرد[3].

در اين نوشتار مراد ما از حجاب، پوشش اسلامي است، و مراد از پوشش اسلامي زن، به عنوان يكي از احكام وجوبي اسلام، اين است كه زن، هنگام معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوهگري و خودنمايي نپردازد.

بنابراين، حجاب، به معناي پوشش اسلامي بانوان، داراي دو بُعد ايجابي و سلبي است. بُعد ايجابي آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبي آن، حرام بودن خودنمايي به نامحرم است؛ و اين دو بُعد بايد در كنار يكديگر باشد تا حجاب اسلامي محقق شود؛ گاهي ممكن است بُعد اول باشد، ولي بُعد دوم نباشد، در اين صورت نميتوان گفت كه حجاب اسلامي محقق شده است.

گاهي مشاهده ميكنيم كه بسياري از زنان محجبه در پوشش خود از رنگهاي شاد و زيبا و تحريك برانگيز استفاده ميكنند كه به اندامشان زيبايي خاصي ميبخشد و در عين پوشيده بودن بدن زن، زيبايياش آشكار است، گويي كه اصلاً لباس نپوشيده است[4]؛ و اين دور از روح حجاب است.

اگر به معناي عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بناميم، حجاب ميتواند اقسام و انواع متفاوتي داشته باشد. يك نوع آن حجاب ذهني، فكري و روحي است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامي، مانند توحيد و نبوت، از مصاديق حجاب ذهني، فكري و روحي صحيح است كه ميتواند از لغزشها و گناههاي روحي و فكري، مثل كفر و شرك جلوگيري نمايد.

علاوه بر اين، در قرآن از انواع ديگر حجاب كه در رفتار خارجي انسان تجلي ميكند، نام برده شده است؛

مثل حجاب و پوشش در نگاه كه مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصيه شدهاند:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ[5]؛ اي رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ[6]؛ اي رسول به زنان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.

نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني، حجاب گفتاري زنان در مقابل نامحرم است:

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ[7]؛ پس زنهار نازك و نرم با مردان سخن نگوييد؛ مبادا آن كه دلش بيمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني، حجاب رفتاري زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونهاي راه نروند كه با نشان دادن زينتهاي خود باعث جلب توجه نامحرم شوند:

وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ[8]؛ و آن طور پاي به زمين نزنند كه خلخال و زيور پنهان پاهايشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشني استفاده ميشود كه مراد از حجاب اسلامي، پوشش و حريم قايل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحاي مختلف رفتار، مثل نحوه‌ي پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راهرفتن است.

رابطه ي حجاب و عفاف

چشم و دل را پرده ميبايست امّا از عفاف

چادر پوسيده بنياد مسلماني نبود[9]

شبهه: بعضي با تمسك به شعر فوق، ادعا نمودهاند كه بين حجاب و عفاف رابطهاي نيست؛ عفاف لازم است، اما حجاب لازم نيست. گاه همين مطلب با تمسك به حجاب و پوشش زنان روستايي و زنان شاليزار شمال كشور توجيه ميشود كه آنها حجاب كامل ندارند، ولي عفيف هستند.[10] آيا ادعاي مذكور صحيح است؟

پاسخ: قبلاً ذكر شد كه حجاب در كتاب‌هاي لغت به معناي پوشش، پرده و مانع آمده است. به نگهبان، حاجب ميگويند؛ چون مانع ورود اغيار و بيگانگان در يك حريم و محيط خاص ميگردد.

بنابراين، حجاب و پوشش زن نيز به منزله‌ي يك حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است كه قصد نفوذ و تصرف در حريم ناموس ديگران را دارند. همين مفهوم منع و امتناع در ريشه‌ي لغوي عفت نيز وجود دارد[11]؛ بنابراين، دو واژه‌ي «حجاب» و «عفت» در اصل معناي منع و امتناع مشتركاند. تفاوتي كه بين منع و بازداري حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعني منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است، ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يك حالت دروني است، ولي با توجه به اين كه تأثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر، يكي از ويژگي‌هاي عمومي انسان است؛[12] بنابراين، بين حجاب و پوشش ظاهري و عفت و بازداري باطني انسان، تأثير و تأثّر متقابل است؛ بدين ترتيب كه هرچه حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحيه‌ي باطني و دروني عفت، تأثير بيش‌تري دارد؛ و بالعكس هر چه عفت دروني و باطني بيش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم ميگردد. قرآن مجيد به شكل ظريفي به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه ميدهد كه بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباسهاي رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولي در نهايت ميگويد: اگر عفت بورزند، يعني حتي لباسهايي مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است.

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.[13]

علاوه بر رابطه‌ي قبل، بين پوشش ظاهري و عفت باطني، رابطه‌ي علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا كه مقدار حجاب ظاهري، نشانهاي از مرحله‌ي خاصي از عفت باطني صاحب حجاب است. البته اين مطلب به اين معنا نيست كه هر زني كه حجاب و پوشش ظاهري داشت، لزوماً از همه‌ي مراتب عفت و پاكدامني نيز برخوردار است.

با توجه به همين نكته، پاسخ اين اشكال و شبهه‌ي افرادي كه براي ناكارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهري، تخلفات بعضي از زنان با حجاب را بهانه قرار ميدهند آشكار ميگردد؛ زيرا مشكل اين عده از زنان، ضعف در حجاب باطني و فقدان ايمان و اعتقاد قوي به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهري است و قبلاً گذشت كه حجاب اسلامي ابعادي گسترده دارد و يكي از مهم‌ترين و اساسيترين ابعاد آن، حجاب دروني و باطني و ذهني است كه فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقايد و ايمان راسخ دروني برخوردار مي‌كند؛ و اساساً اين حجاب ذهني و عقيدتي، به منزلهي سنگ بناي ديگر حجابها، از جمله حجاب و پوشش ظاهري است؛ زيرا افكار و عقايد انسان، شكل دهنده‌ي رفتارهاي اوست.

البته، همانگونه كه حجاب و پوشش ظاهري، لزوماً به معناي برخورداري از همه‌ي مراتب عفاف نيست، عفاف بدون رعايت پوشش ظاهري نيز قابل تصور نيست. نميتوان زن يا مردي را كه عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر ميشود عفيف دانست؛ زيرا گفتيم كه پوشش ظاهري يكي از علامتها و نشانههاي عفاف است، و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ي تأثير و تأثّر متقابل وجود دارد.[14] بعضي نيز رابطه‌ي عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ي ريشه و ميوه دانسته‌اند؛ با اين تعبير كه حجاب، ميوه‌ي عفاف، و عفاف، ريشه‌ي حجاب است. برخي افراد ممكن است حجاب ظاهري داشته باشند، ولي عفاف و طهارت باطني را در خويش ايجاد نكرده باشند. اين حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهري است. از سوي ديگر، افرادي ادعاي عفاف كرده و با تعابيري، مثل «من قلب پاك دارم، خدا با قلب‌ها كار دارد»، خود را سرگرم مي‌كنند؛ چنين انسانهايي بايد در قاموس انديشه‌ي خود اين نكته‌ي اساسي را بنگارند كه درون پاك، بيروني پاك مي‌پروراند و هرگز قلب پاك، موجب بارور شدن ميوه‌ي ناپاكِ بي‌حجابي نخواهد شد.[15]

وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداًً؛[16] زمين پاك نيكو گياهش به اذان خدا نيكو برآيد و زمين خشن ناپاك بيرون نياورد، جز گياه اندك و كم ثمر.

هدف و فلسفهي حجاب

هدف از تشريع حجاب اسلامي و فلسفه‌ي حجاب و پوشش چيست؟

هدف اصلي تشريع احكام در اسلام، قرب به خداوند است كه به وسيله‌ي تزكيه‌ي نفس و تقوا به دست ميآيد:

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ؛[17] بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ4؛

اوست خدايي كه ميان عرب امّي (قومي كه خواندن و نوشتن هم نميدانستند) پيغمبري بزرگوار از همان قوم برانگيخت، تا بر آنان وحي خدا را تلاوت كند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاك سازد و كتاب سماوي و حكمت الهي بياموزد؛ با آن كه پيش از اين، همه در ورطه‌ي جهالت و گمراهي بودند.

از قرآن كريم استفاده ميشود كه هدف از تشريع حكم الهي، وجوب حجاب اسلامي، دست‌يابي به تزكيه‌ي نفس، طهارت، عفت و پاكدامني است. آياتي همچون:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ؛[18] اي رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، كه اين بر پاكيزگي جسم و جان ايشان اصلح است.

وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ؛[19] و هرگاه از زنان رسول متاعي ميطلبيد از پس پرده بطلبيد، كه حجاب براي آن كه دل‌هاي شما و آنها پاك و پاكيزه بماند بهتر است.

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛[20] و زنان سالخورده كه از ولادت و عادت بازنشسته‌اند و اميد ازدواج و نكاح ندارند، بر آنان باكي نيست كه اگر اظهار تجملات و زينت خود نكنند، نزد نامحرمان جامههاي خود را از تن برگيرند و اگر بازهم عفت و تقواي بيش‌تر گزينند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است.

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛[21] اي پيغمبر با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادرهاي خود فروپوشند كه اين كار براي اين كه آنها به عفت و حريت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوسرانان) آزار نكشند بر آنان بسيار بهتر است و خدا در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.

چون نگاه به نامحرم توسط مردان، باعث تحريك و تهييج جنسي آنان و در نتيجه منجر به فساد ميشود، خداوند در كنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، به مردان نيز دستور به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر آنان حرام كرده است؛ چنانكه از امام رضا(ع) نقل شده است:

حُرّم النظر الي شعور النساء المحجوبات بالازواج و غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال و ما يدعوا التهييج الي الفساد و الدخول فيما لا يحلّ و لا يجمل؛[22] نگاه به موهاي زنان با حجاب ازدواج كرده و بانوان ديگر، از آن جهت حرام شده است كه نگاه، مردان را برميانگيزد و آنان را به فساد فرا ميخواند در آنچه كه ورود در آن نه حلال است و نه شايسته.

از مجموع آيات و حديث فوق به خوبي استفاده ميشود كه هدف و فلسفه‌ي وجوب حجاب اسلامي، ايجاد تزكيه‌ي نفس، طهارت و عفت و پاكدامني در بين افراد جامعه، و ايجاد صلاح و پيش‌گيري از فساد است.

آثار و فوايد حجاب در ابعاد مختلف

حجاب و پوشش داراي چه آثار و فوايدي است؟

حجاب و پوشش، در ابعاد مختلف، داراي آثار و فوايد زيادي است كه بعضي از مهم‌ترين فوايد آن عبارت‌اند از:

الف) فايدهي حجاب در بُعد فردي

يكي از فوايد و آثار مهم حجاب در بُعد فردي، ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه است كه يكي از عوامل ايجاد آن عدم تهييج و تحريك جنسي است؛ در مقابل، فقدان حجاب و آزادي معاشرتهاي بيبندوبار ميان زن و مرد، هيجانها و التهابهاي جنسي را فزوني ميبخشد و تقاضاي سكس را به صورت عطش روحي و يك خواست اشباع نشدني درميآورد. غريزه‌ي جنسي، غريزهاي نيرومند، عميق و دريا صفت است كه هرچه بيش‌تر اطاعت شود بيش‌تر سركش ميگردد؛ هم‌چون آتشي كه هرچه هيزم آن زيادتر شود شعلهورتر ميگردد. بهترين شاهد بر اين مطلب اين است كه در جهان غرب كه با رواج بيحيايي و برهنگي، اطاعت از غريزه‌ي جنسي بيش‌تر شده است، هجوم مردم به مسئله‌ي سكس نيز زيادتر شده و تيراژ مجلات و كتب سكسي بالاتر رفته است. اين مطلب پاسخ روشن و قاطع به افرادي است كه قايلاند همه‌ي گرفتاري‌هايي كه در كشورهاي اسلامي و شرقي بر سر غريزه‌ي جنسي وجود دارد، ناشي از محدوديتهاست؛ و اگر به كلي هرگونه محدوديتي برداشته شود و روابط جنسي آزاد شود، اين حرص و ولعي كه وجود دارد، از بين ميرود.

البته از اين افراد بايد پرسيد؛ آيا غرب كه محدوديت روابط زن و مرد و دختر و پسر را برداشته است، حرص و ولع جنسي در بين آنان فروكش كرده است يا افزايش يافته است؟![23]

پاسخ هر انسان واقعبين و منصفي به اين سؤال اين است كه نه تنها حرص و ولع جنسي در غرب افزايش يافته است، بلكه هر روز شكلهاي جديدتري از تمتّعات و بهرهبرداريهاي جنسي در آنها رواج و رسميت مييابد.

يكي از زنان غربي منصف، وضعيت جامعهي غرب را در مواجهه با غريزهي جنسي اينگونه توصيف كرده است:

كساني مي‌گويند مسئله‌ي غريزه‌ي جنسي و مشكل زن و حجاب در جوامع غربي حل شده است؛ آري، اگر از زن روي‌گرداندن و به بچه و سگ و يا هم‌جنس روي آوردن حل مسئله است، البته مدتي است اين راه حل صورت گرفته است!![24]

ب) فايدهي حجاب در بُعد خانوادگي

يكي از فوايد مهم حجاب در بُعد خانوادگي، اختصاص يافتن التذاذهاي جنسي، به محيط خانواده و در كادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذكور، باعث پيوند و اتصال قوي‌تر زن و شوهر، و در نتيجه استحكام بيش‌تر كانون خانواده ميگردد؛ و برعكس، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. يكي از نويسندگان، تأثير برهنگي را در اضمحلال و خشكيدن درخت تنومند خانواده، اين گونه بيان كرده است:

در جامعهاي كه برهنگي بر آن حاكم است، هر زن و مردي، همواره در حال مقايسه است؛ مقايسه‌ي آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ريشه‌ي خانوده را ميسوزاند اين است كه اين مقايسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن ميزند. زني كه بيست يا سي سال در كنار شوهر خود زندگي كرده و با مشكلات زندگي جنگيده و در غم و شادي او شريك بوده است، پيداست كه اندك اندك بهار چهرهاش شكفتگي خود را از دست ميدهد و روي در خزان ميگذارد. در چنين حالي كه سخت محتاج عشق و مهرباني و وفاداري همسر خويش است، ناگهان زن جوانتري از راه ميرسد و در كوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقايسهاي ميدهد؛ و اين مقدمهاي ميشود براي ويراني اساس خانواده و بر باد رفتن اميد زَني كه جواني خود را نيز بر باد داده است؛ و همه‌ي خواهران جوان لابد ميدانند كه هيچ جواني نيست كه به ميانسالي و پيري نرسد و لابد ميدانند كه اگر امروز آنان جوان و با طراوت‌اند در فرداي بيطراوتي آنان، باز هم جواناني هستند كه بتوانند براي خانواده‌ي فرداي آنها، همان خطري را ايجاد كنند كه خود آنان امروز براي خانوادهها ايجاد ميكنند.[25]

ج) فايدهي حجاب در بُعد اجتماعي

يكي از فوايد مهم حجاب در بُعد اجتماعي، حفظ و استيفاي نيروي كار در سطح جامعه است. در مقابل، بيحجابي و بدحجابي باعث كشاندن لذتهاي جنسي از محيط و كادر خانواده به اجتماع، و در نتيجه، تضعيف نيروي كار افراد جامعه ميگردد. بدون ترديد، مردي كه در خيابان، بازار، اداره، كارخانه و … همواره با قيافههاي محرّك و مهيّج زنان بدحجاب و آرايش كرده مواجه باشد، تمركز نيروي كار او كاهش مييابد. برخلاف نظامها و كشورهاي غربي، كه ميدان كار و فعاليتهاي اجتماعي را با لذتجوييهاي جنسي درهم ميآميزند،[26] اسلام ميخواهد با رعايت حجاب و پوشش، محيط اجتماع از اينگونه لذتها پاك شده، و لذتهاي جنسي، فقط در كادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود[27].

د) فايدهي حجاب در بُعد اقتصادي

استفاده از حجاب و پوشش، به ويژه در شكل چادر مشكي، به دليل سادگي و ايجاد يكدستي در پوشش بانوان در بيرون منزل، ميتواند از بُعد اقتصادي نيز تأثير مثبت در كاهش تقاضاهاي مدپرستي بانوان داشته باشد؛ البته به شرط اينكه خود چادر مشكي دست‌خوشِ اين تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستي در چادرهاي مشكي نيز مشاهده ميگردد، به گونهاي كه برخي از بانوان به جاي استفاده از چادرهاي مشكي متين و باوقار، به چادرهاي مشكي، توري، نازك و داراي طرحهاي جِلف و سبك كه با هدف و فلسفه حجاب و پوشش تناسبي ندارند روي ميآورند.

يكي از دانشجويان محجبه درباره‌ي رواج فرهنگ مدگرايي در خاطرات قبل از انقلاب خود گفته است:

يادم مي‌آيد آن وقت‌ها كه حجاب نداشتم، اگر دو روز پشت سر هم قرار بود كه به خانه‌ي كسي بروم، لباسي را كه امروز پوشيده بودم، حاضر نمي‌شدم فردا بپوشم! احساس مي‌كردم مسخره است و سعي داشتم حتي اگر شده، لباس ديگران را به عاريه بگيرم و بپوشم، تا من هم با لباس جديدي رفته باشم. اين كارها واقعاً رفاه حال و راحتي را از خانم‌ها سلب كرده بود.[28]

علاوه بر فوايد ياد شده، به طور فهرستوار فوايد و آثار ديگري نيز براي حجاب و پوشش ميتوان نام برد، كه مهمترين آنها عبارتند از:

ـ حفظ ارزشهاي انساني؛ مانند عفت، حيا و متانت در جامعه و كاهش مفاسد اجتماعي.

ـ هدايت،كنترل و بهرهمندي صحيح و مطلوب از اميال وغرايز انساني.

ـ تأمين و تضمين سلامت و پاكي نسل افراد جامعه.[29]

پي نوشتها

________________________________________

[1] . جوهري، صحاح اللغه، الحجاب: الستر؛ فيومي، المصباح المنير، حجبه حجباً من باب قتل: منعه و منه قيل للستر الحجاب لانه يمنع المشاهده.

[2] . در قرآن اين كلمه در هشت مورد به كار رفته كه بيش‌تر به معناي حاجز، مانع، حايل و پرده است.

[3] . استاد مطهري، مسئله‌ي حجاب، ص 78.

[4] . علامه سيدمحمدحسين فضل الله، مجلهي پيام زن، «جوانان، ورزش و حجاب» شماره‌ي 74، ص 19.

[5] . سوره‌ي نور (24)، آيه‌ي 30.

[6] . سوره‌ي ‌نور (24)، آيه‌ي 31.

[7] . سورهي احزاب (33)، آيهي 32.

[8] . سوره‌ي نور (24)، آيه‌ي 31.

[9] . پروين اعتصامي، ديوان شعر، ص 154.

[10] . كيهان لندن، 11/3/1374.

[11] . الف) العفة: الكفِّ عما لا يحلّ و لا يجمل؛ ابن منظور، لسان العرب، واژهي عفّت.

ب) العفة: حصول حالة للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة، راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، واژه‌ي عفّت.

ج) عفّ عن الشيء: امتنع عنه؛ فيومي، المصباح المنير، واژه‌ي عفّت.

[12] . ر. ك: خسرو باقري، «نگاهي دوباره به تربيت اسلامي»، بحث ويژگيهاي عمومي انسان، ص66 - 73.

[13] . سوره‌ي نور، آيه‌ي 60؛ اين كه ثياب در آيه‌ي شريفه را به چادر معنا كرديم، به علت روايات متعددي است كه آن را به جلباب تفسير كرده است. و در مباحث آينده آشكار خواهد شد كه جلباب به معناي چادر است. براي آشنايي با رواياتي كه ثياب در آيه‌ي شريفه را به جلباب تفسير كردهاند، ر.ك: وسائل الشيعه، ج 14، ابواب مقدمات نكاح، باب 110، باب القواعد من النساء.

[14] . ر.ك: مهريزي، حجاب؛ سيدعلي سادات فخر «حجاب ارزش يا روش»، كتاب نقد، ش 17 (فمينيزم) و ناهيد طيبي، «حجاب و عفاف، مروري دوباره» مجله‌ي پيام زن، ش 95 و 96. مؤسسه فرهنگي دارالحديث، مجلهي حديث زندگي، ويژهي عفاف. شمارهي 6، مرداد و شهريور 1381.

[15]. ناهيد طيبي، «حجاب و عفاف مروري دوباره»، مجله‌ي پيام زن، شماره‌ي 95، ص 75 (با كمي دخل و تصرف.)

[16] . سورهي اعراف (7)، آيهي 58. 4. سوره‌ي جمعه (62)، آيه‌ي 2.

[17]. سوره‌ي حجرات (49)، آيه‌ي 13.

[18] . سوره‌ي نور (24)، آيه‌ي 30.

[19] . سوره‌ي احزاب (33)، آيه‌ي 53.

[20] . سوره‌ي نور (24)، آيه‌ي 60.

[21] . سوره‌ي احزاب (33)، آيه‌ي 59.

[22] . مجلسي، بحارالانوار، ج 104، ص 34.

[23]. براي آگاهي از ابعاد گسترش اين حرص و ولع ر.ك: جلال رفيع، يادداشت‌ها و ره‌آوردهاي سفر نيويورك، در بهشت شدّاد آمريكاي متمدن، آمريكاي متوحش.

[24]. احمد صبوري اردوباري، آيين بهزيستي اسلام، ج 3، ص 302.

[25] . غلامعلي حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، ص 69ـ70.

[26]. براي آگاهي از گستره‌ي كشانده شدن لذت‌هاي جنسي به محيط‌هاي كاري و اجتماع، و اعترافات صريح بعضي از زنان كشورهاي غربي درباره‌ي مزاحمت‌هاي جنسي نسبت é ê به زنان و كودكان، ر.ك: احمد صبوري اردوباري، بهايِ يك نگاه؛ محمدتقي فلسفي، كودك از نظر وراثت و تربيت، ج 2، و روح‌الله حسينيان، حريم عفاف.

[27] . سه بُعد قبل، از كتاب مسئله‌ي حجاب، استاد مطهري، ص 84ـ94، (با دخل و تصرف) اقتباس شده است.

[28]. ر.ك: احمد اردوباري، آيين بهزيستي اسلام، ج 3، ص 222.

[29]. براي آگاهي بيشتر درباره‌ي آثار و فوايد حجاب و پوشش ر.ك: مجموعه مقالات پوشش و عفاف، دومين نمايشگاه تشخص و منزلت زن در نظام اسلامي؛ همچنين درباره‌ي ضررهاي بدحجابي ر.ك: اسدالله محمدي‌نيا، آنچه بايد يك زن بداند، بخش‌هاي 3، 4 و 5.










بنام خدا : 


يكي از معجزات علمي قران پيش بيني از بين رفتن حيات (زيست بوم) در روي كره زمين است ايه ٨ سوره
كهف به اين موضوع اشاره دارد كه در نهايت زمين بصورت 
قشري خاك (فاقد هرگونه منابع لازمه زيست از جمله اب وگياه ) خواهد شد

وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا

(ولی) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار می‌دهیم!
دليل علمي :
نزدیک به ۴٫۵۴ میلیارد سال (به صورت دقیق تر ۰٫۰۰۰۶ ± ۴٫۵۶۷۲ میلیارد سال)[۲۲] از پیدایش زمین می‌گذرد؛ و زندگی بر روی سطح آن در طول یک میلیارد سال پدیدار گشته‌است. هم اکنون زمین خانهٔ میلیون‌ها گونه از جانداران است که انسان یکی از آن‌ها است.[۲۳] زیست‌کرهٔ زمین با گذر زمان جو زمین و دیگر شرایط فیزیکی و شیمیایی این سیاره را دچار دگرگونی‌های شگرفی کرده‌است و محیطی را فراهم کرده‌است تا اندامگان زنده بتوانند به رشد و زیست‌زایی بپردازند. همچنین در اثر این دگرگونی‌ها لایهٔ اوزون به دور این سیاره تشکیل شده‌است، لایه‌ای که با کمک میدان مغناطیسی زمینمانع از ورود پرتوهای آسیب رسان خورشید می‌شود و به این ترتیب اجازه می‌دهد در زمین زندگی ادامه یابد.[۲۴] ویژگی‌های فیزیکی، پیشینهٔ زمین‌شناسی و گردش زمین باعث شده‌اند تا زندگی در این دوره‌ها در آن پابرجا بماند و انتظار آن می‌رود که برای ۵۰۰ میلیون تا ۲٫۳ میلیارد سال دیگر نیز زندگی همچنان ادامه داشته باشد.[۲۵][۲۶][۲۷]
آیندهٔ کرهٔ زمین و خورشید به یکدیگر گره خورده‌است. با انباشته شدن پایدار هلیوم در هستهٔ خورشید، کم‌کم به درخشندگی این ستاره افزوده می‌شود به این صورت که تا ۱٫۱ Gyr (یک میلیارد سال) دیگر ۱۰٪ و تا ۳٫۵ Gyr دیگر ۴۰٪ درخشندگی آن بیشتر خواهد شد.[۵۵] مدل‌های هواشناسی نشان داده‌است که اگر پرتوهای دریافت شده از خورشید بیشتر شود زمین دچار دگرگونی‌های نامطلوب مانند از دست دادن آب اقیانوس‌ها خواهد شد.[۵۶]

با بالا رفتن دمای هوا در سطح زمین، چرخهٔ غیرآلی دی اکسید کربن تندتر می‌شود، با گذشت ۵۰۰ تا ۹۰۰ میلیون سال[۲۵]سطح غلظت این گاز از اندازهٔ مناسب برای گیاهان پایین‌تر می‌رود و گیاهان می‌میرند. با نبود گیاهان اتمسفر نیز دچار کمبود اکسیژن می‌شود و با گذشت چند میلیون سال دیگر حیوانات نیز از بین می‌روند.[۵۷] پس از یک میلیارد سال دیگر تمامی آب‌های زمین ناپدید می‌شود[۲۶] و متوسط دما در سطح زمین به ۷۰ درجهٔ سانتیگراد (۱۵۸ فارنهایت) می‌رسد.[۵۷]انتظار آن می‌رود که برای ۵۰۰ میلیون سال دیگر زمین همچنان توان نگه داشتن زندگی در سطح خود را داشته باشد؛[۲۵] البته اگر نیتروژن از اتمسفر برداشته شود این بازه می‌تواند به ۲٫۳ میلیارد سال نیز برسد.[۵۸] اگر تصور کنیم که خورشید برای همیشه پایدار و جاودان باقی می‌ماند باز به این دلیل که زمین از درون در حال خنک شدن است، مقدار زیادی از CO۲موجود در هوا به دلیل کاهش فعالیت‌های آتشفشانی از دست می‌رفت[۵۹] و به دلایل دیگری ۳۵٪ از آب اقیانوس‌ها نیز به داخل گوشته فرو می‌رفت.[۶۰]

منابع :

دگانی، مایر. نجوم به زبان ساده. ترجمهٔ محمدرضا خواجه‌پور. تهران: موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ۱۳۸۸. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۴۲-۲۵۴-۷. 

 










تاکید آیات قرآن بر نمازگزاري و رعايت اوقات نماز

سوره جمعه

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿9﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون براى نماز جمعه ندا درداده شد به سوى ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد اگر بدانيد اين براى شما بهتر است (9)

سوره نور

رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴿37﴾

مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمى‏دارد و از روزى كه دلها و ديده‏ها در آن زيرورو مى‏شود مى‏هراسند (37)

سوره الاسراء

أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا ﴿78﴾

نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار و [نيز] نماز صبح را زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است (78)

تفسير:

معناى (دلوك شمس ) و (غسق الليل ) در آيه : (اقم الصلوة لدلوك الشمس...)

در مجمع البيان گفته : (دلوك ) به معناى زوال آفتاب و رسيدن به حد ظهر است . مبرد گفته : (دلوك شمس ) به معناى اول ظهر تا غروب است ، بعضى ديگر گفته اند: (دلوك شمس ) به معناى غروب آفتاب است و اصل كلمه از (دلك ) است كه به معناى ماليدن است ، و اگر ظهر را دلوك گفته اند بدين جهت است كه از شدت روشنائى هر كس به آن نگاه كند چشم خود را مى مالد، و اگر غروب آفتاب را دلوك شمس خوانده اند باز براى اين است كه بيننده چشم خود را مى مالد تا درست درك كند.

و نيز در مجمع گفته : (غسق الليل ) هنگامى است كه تاريكى شب پديد مى آيد، وقتى مى گويند (غسقت القرحه ) معنايش اين است كه زخم و جراحت دهن باز كرد و داخلش نمودار گشت .

و در مفردات گفته : (غسق شب ) به معناى شدت ظلمت شب است . مفسرين در تفسير اول آيه اختلاف كرده اند، و از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) به طريق شيعه روايت شده كه فرموده اند: (دلوك الشمس ) هنگام ظهر و (غسق الليل ) نصف شب است.

و بنابراين روايت ، آيه شريفه از اول ظهر تا نصف شب را شامل مى شود، و نمازهاى واجب يوميه كه در اين قسمت از شبانه روز بايد خوانده شود چهار نماز است ، ظهر و عصر و مغرب و عشاء، و با انضمام نماز صبح كه جمله : (و قرآن الفجر) دلالت بر آن دارد نمازهاى پنجگانه يوميه كامل مى شود.

و اينكه فرموده : (و قرآن الفجر) عطف است بر كلمه (الصّلوة ) كه تقديرش چنين مى شود: (و اقم قرآن الفجر) كه مراد از آن نماز صبح است ، و چون مشتمل بر قرائت قرآن است آن را قرآن صبح خوانده ، چون روايات همه متفقند بر اينكه مراد از قرآن الفجر همان نماز صبح است .

و همچنين روايات از طرق عامه و خاصه متفقا جمله (ان قرآن الفجر كان مشهودا) را تفسير كرده اند به اينكه : (نماز صبح را هم ملائكه شب (در موقع مراجعت ) و هم ملائكه صبح (در موقع آمدن ) مى بينند، و ما به زودى به بعضى از آن روايات اشاره خواهيم كرد ان شاء اللّه

رواياتى درباره واجب شدن نمازهاى پنجگانه و مراد از مشهود بودن قرآن فجر (نمازصبح ) در ذيل آيه : (اقم الصلوة ...)

و در تفسير عياشى از سعيد بن مسيب از على بن الحسين (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت به حضورش عرض كردم : نماز چه وقت بر مسلمانان واجب شد آنطور كه امروز واجب است ؟ فرمود: در مدينه و بعد از قوت يافتن دعوت اسلام و وجوب جهاد بر مسلمانان ، چيزى كه هست آن روز به اين صورت فعلى واجب نشد، بلكه هفت ركعت كمتر بود آن هفت ركعت را رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اضافه نمود، دو ركعت در ظهر و دو ركعت در عصر و يك ركعت در مغرب و دو ركعت در عشاء، ولى نماز صبح را به همان صورت كه در مكه واجب شده بود گذاشت ، چون در هنگام صبح ملائكه روز، در آمدن و ملائكه شب در رفتن عجله دارند، و لذا نماز صبح را براى اينكه هم آيندگان آن را با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) درك كنند و هم روندگان ، به دو ركعتيش باقى گذاشت ، و معناى آيه : (ان قرآن الفجر كان مشهودا) همين است كه هم مسلمانان آن را شاهدند و هم ملائكه شب و هم ملائكه روز.

وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا ﴿79﴾

و پاسى از شب را زنده بدار تا براى تو [به منزله] نافله‏اى باشد اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند (79)

سوره هود

وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ 114

و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار زيرا خوبيها بديها را از ميان مى‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است (114)

تفسير:

دو طرف نهار به معنى صبح و عصر است ، و كلمه (زلف ) جمع (زلفى ) و بطورى كه مى گويند از نظر معنا و ساختمان لفظى شبيه است به (قرب ) كه جمع (قربى ) است ، و اين وصفى است كه به جاى موصوف خود - نظير ساعات و امثال آن - نشسته و تقديرش اين است : و ساعاتى از شب كه نزديك به روز باشد.
يعنى نماز را در صبح و عصر و در ساعاتى از شب كه نزديكتر به روز باشد به پاى دار، و اين ساعات با نماز صبح و عصر كه در يك طرف روز قرار دارد و نماز مغرب و عشاء كه وقتشان ساعتهاى اول شب است تطبيق مى كند، همچنانكه بعضى از مفسرين نيز گفته اند. و يا تنها با نماز صبح و مغرب كه هر يك در يك طرف روز قرار دارند و نماز عشاء كه وقتش اوايل شب است منطبق مى شود چنانكه ديگران گفته اند و بعضى ديگر حرفهاى ديگرى زده اند

جمله (ان الحسنات يذهبن السيئات ) امر (اقم الصلوة ) را تعليل نموده ، بيان مى كند كه نمازها حسناتى است كه در دلهاى مؤ منين وارد شده و آثار معصيت و تيرگيهايى كه دلهايشان از ناحيه سيئات كسب كرده از بين مى برد،(ذلك ذكرى للذاكرين ) - يعنى اينكه گفته شد كه حسنات سيئات را از بين مى برد به خاطر اهميتى كه دارد و براى بندگانى كه به ياد خدا هستند مايه تذكر است.

امر به نماز و صبر كه مهمترين عبادات و اخلاقيات هستند.

پس از امر به نماز، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را دستور مى دهد به صبر كردن ، و در موارد ديگرى مانند: (و استعينوا بالصبر و الصلوة ) ميان صبر و نماز جمع كرده . و سرّ آن اين است كه هر كدام از اين دو، در باب خودش مهم ترين اركان هستند. آرى ، در ميان عبادات ، نماز مهمترين عبادت و در اخلاقيات صبر مهمترين خلق است ، همچنانكه درباره نماز فرموده : (و لذكر اللّه اكبر) و درباره صبر فرموده : (ان ذلك لمن عزم الامور.

و اجتماع اين دو، مهمترين وسيله اى است كه با آن مى توان بر مصائب و ناملايمات فايق آمد، چون صبر، نفس را از قلق و اضطراب و فرارى شدن نگه مى دارد، و نماز نفس را به سوى پروردگار توجّه مى دهد و در نتيجه ناملايمات را از ياد آدمى مى برد رواياتى در فضيلت نماز و اينكه نماز كفاره گناهان است (ان الحسنات يذهبنالسّيّئات.
و در معانى الاخبار به سند خود از ابراهيم بن عمر و او از كسى كه براى او حديث كرده از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (ان الحسنات يذهبن السيئات ) فرموده : نماز مومن در شب گناهان روزش را محو مى كند.

مؤ لف : اين حديث در كافى و تفسير عياشى و امالى مفيد و امالى شيخ نيز آمده.

و در مجمع البيان از واحدى و او به سند خود از حماد بن سلمه و او از على بن زيد و او از ابى عثمان روايت كرده كه گفت : من با سلمان در زير درختى بوديم، سلمان شاخه خشكى از درخت گرفت و به شدت تكانش داد تا برگهايش ريخت ، آنگاه گفت : اى ابا عثمان آيا نمى پرسى چرا چنين كارى كردم ؟ گفتم چرا چنين كردى ؟ گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و الله و سلم ) هم در روزى كه من با آن جناب زير درختى بوديم همين عمل را كرد، شاخه خشكى گرفت و به شدت تكان داد تا برگهايش ريخت و فرمود: سلمان نپرسيدى چرا چنين كردم . عرض كردم چرا چنين كردى ؟ فرمود: مسلمان وقتى وضو مى گيرد و نيكو وضو مى گيرد، و نمازهاى پنجگانه اش را بجا مى آورد، گناهانش مانند اين برگها مى ريزد، آن وقت اين آيه را تلاوت فرمود: (و اقم الصلوه )اميدوار كننده ترين آيات كتاب خدا و در تفسير عياشى از ابى حمزه ثمالى روايت كرده كه گفت : من از يكى از آن دو بزرگوار (امام باقر و امام صادق (عليه السّلام ) شنيدم كه مى فرمود: على (عليه السلام ) رو به مردم كرد و فرمود: كدام آيه از قرآن كريم براى شما اميدوار كننده تر است ؟ بعضى گفتند: آيه (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء) فرمود: اين اميدوار كننده هست ، ولى آنطور كه بايد باشد نيست . بعضى ديگر عرض كردند آيه (يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه اللّه ) فرمود: اين نيز خوبست ، ولى آنكه بايد باشد نيست . بعضى ديگر عرض كردند آيه (و الذين اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذكروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم ) فرمود: اين هم خوبست ولى آن نيست. امام فرمود: مردم همه سكوت كردند، حضرت فرمود: چرا سكوت كرديد بگوييد ببينم مسلمانها؟ عرض كردند نه به خدا سوگند ما آيه ديگرى به نظرمان نمى رسد. فرمود: من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شنيدم كه مى فرمود: اميدوار كننده ترين آيات كتاب خدا آيه (اقم الصلوه طرفى النهار و زلفا من الليل ...) است ، و فرمود: اى على ! آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشير و نذيرم قرار داده يكى از شما كه برمى خيزد براى وضو گرفتن ، گناهانش از جوارحش مى ريزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى شود از نمازش كنار نمى رود مگر آنكه از گناهانش چيزى نمى ماند، و مانند روزى كه متولّد شده پاك مى شود،و اگر بين هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش مى كند، آنگاه نمازهاى پنجگانه را شمرد. بعد فرمود: يا على جز اين نيست كه نمازهاى پنجگانه براى امّت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشويد؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امّت من همين حكم را دارد.

سوره انعام

وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ ﴿92﴾

و اين خجسته‏كتابى است كه ما آن را فرو فرستاديم [و] كتابهايى را كه پيش از آن آمده تصديق مى‏كند و براى اينكه [مردم]ام‏القرى [=مكه] و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى و كسانى كه به آخرت ايمان مى‏آورند به آن [قرآن نيز] ايمان مى‏آورند و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مى‏كنند (92)

تفسير:

خداى تعالى خصوصى ترين اوصاف اين مؤ منين را بيان نموده و آن اين است كه : در امر نماز و عباداتى كه در آن خداى را ذكر مى كنند محافظت و مراقبت دارند. و اين صفت همان است كه در سوره مؤ منون در خاتمه صفات مؤ منين ذكر كرده و فرموده: و الذين هم على صلواتهم يحافظون.

و از اينكه در همان سوره اولين صفت مؤ منين را خشوع دانسته و فرموده : (الذين هم فى صلاتهم خاشعون استفاده مى شود كه مراد از محافظت هم در آن سوره و هم در اين آيه همان خشوع در نماز و تذلل و تاءثر باطنى از عظمت پروردگار در موقع ايستادن در مقام عبوديت او است ، ليكن ديگر مفسران محافظت را به مراقبت در اوقات نماز تفسير كرده اند.

گفتارى پيرامون معناى بركت از نظر قرآن .

راغب در مفردات مى گويد: اصل كلمه (بركت )، (برك ) - به فتحه باء - و به معناى سينه شتر است ، و ليكن در غير اين معنا نيز استعمال مى شود، از آن جمله مى گويند: (فلانى داراى بركه است ) و (برك البعير) به معناى اين است كه شتر سينه خود را به زمين زد. و چون اين معنا مستلزم يك نحو قرار گرفتن و ثابت شدن است لذا كلمه مزبور را در ثبوت كه لازمه معناى اصلى است نيز استعمال كرده و مى گويند: (ابتركوا فى الحرب در جنگ پايبرجا شده و به عقب برنگشتند) و به همين مناسبت آن محلى را كه مردان دلير و شجاعان لشكر موضع مى گيرند (براكاء) و (بروكاء) مى نامند، و نيز در جايى كه حيوان از راه رفتن باز مى ايستد و به هيچ وجه تكان نمى خورد مى گويند: (ابتركت الدابة ) و آب انبار را نيز به همين جهت بركه مى نامند، براى اينكه آب انبار محل ثابت شدن و قرار گرفتن آب است . و (بركت ) ثبوت خير خداوندى است در چيزى ، و اگر فرموده : (لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض ) براى اين بوده كه خيرات در زمين و آسمان قرار گرفته، همچنانكه آب در بركه جاى مى گيرد. (مبارك ) چيزى است كه اين خبر در آن باشد و به همين معنا است آيه (هذا ذكر مبارك انزلناه ).

سپس مى گويد: از آنجايى كه خيرات الهى از مقام ربوبيتش بطور نامحسوس صادر مى شود، و مقدار و عدد آن هم قابل شمردن نيست ، لذا به هر چيزى كه داراى زياده غير محسوسى است مى گويند: اين چيز مبارك و داراى بركت است ، روايتى هم كه مى گويد (هيچ مالى از صدقه دادن كم نمى شود) مقصودش همين نقصان غير محسوس است نه كاهش مخصوص كه بعضى از زيانكاران پنداشته و در رد آن گفته اند: ما ترازو مى گذاريم و از فلان مال ، مقدارى صدقه داده سپس آنرا بار ديگر مى سنجيم و مى بينيم كه به مقدار صدقه كم شده است . راغب سپس اضافه كرده است كه : مراد از (تبارك الله ) اختصاص خداوند است به خيرات .
پس بنابراين ، بركت به معناى خيرى است كه در چيزى مستقر گشته و لازمه آن شده باشد، مانند بركت در نسل كه به معناى فراوانى اعقاب يا بقاى نام و دودمان است ، و بركت در غذا كه به معناى سير كردن مردم بيشترى است ، و بركت در وقت كه به معناى گنجايش ‍ داشتن براى انجام كارى است كه آن مقدار وقت معمولا گنجايش انجام چنان كارى را ندارد.چيزى كه هست از آنجا كه غرض از دين تنها و تنها سعادت معنوى و يا حسى منتهى به معنوى است ، لذا مقصود از بركت در لسان دين آن چيزى است كه در آن خير معنوى و يا مادى منتهى به معنوى باشد، مانند آن دعايى كه ملائكه در حق ابراهيم (عليهالسلام ) كرده و گفتند: (رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت ) كه مراد از آن ، بركت معنوى مانند دين و قرب خدا و ساير خيرات گوناگون معنوى ، و نيز بركت حسى مانند مال و كثرت و بقاى نسل و دودمان و ساير خيرات مادى است كه برگشت آن به معنويات مى باشد.بيان اينكه سببيت خدا و بركت او در طول ساير اسباب است ، ونزول بركت ، با عمل ساير عوامل منافات ندارد.بنابر آنچه گفته شد، معناى بركت مانند امور نسبى به اختلاف اغراض مختلف مى‌شود، چون خيريت هر چيزى به حسب آن غرضى است كه متعلق به آن مى شود، مثلا طعامى كه انسان مى خورد بعضى غرضشان از خوردن آن سير شدن است ، و بعضى غرضشان از خوردن آن تنها حفظ سلامت است، چون غذاى مورد نظرشان را در ميان همه غذاها نسبت به مزاج خود سالمتر تشخيص داده ، بعضى ديگر غذائى را كه مى خورند منظورشان استشفاء به آن و بهبودى كسالتى است كه دارند، بعضى ديگر نظرشان از فلان غذا تحصيل نورانيتى است در باطن كه بدان وسيله بهتر بتوانند خداى را عبادت كنند،
پس وقتى عمل واحدى چند جور غرض متعلق به آن مى شود بركت در آن نيز معنايش مختلف مى گردد، ولى جامع همه آن معانى اين است كه خداوند خير منظور را با تسبيب اسباب و رفع موانع در آن غذا قرار داده و در نتيجه غرض از آن حاصل گردد.پس نبايد پنداشت كه نزول بركت الهى بر چيزى منافات با عمل ساير عوامل دارد، زيرا همانطورى كه در ابحاث قبلى گذرانديم معناى اينكه خداوند اراده كرده كه فلان چيز داراى بركت و خير كثير باشد، اين نيست كه اثر اسباب و علل مقتضى را ابطال كند، براى اينكه اراده خداوند سببى است در طول ساير علل و اسباب نه در عرض آن ، مثلا اگر مى گوييم : خداوند فلان طعام را بركت داده معنايش ‍ اين نيست كه علل و اسبابى را كه در آن طعام و در مزاج خورنده آن است همه را ابطال كرده و اثر شفا و يا نورانيت را از پيش خود در آن قرار داده ، بلكه معنايش اين است كه اسباب مختلفى را كه در اين ميان است طورى رديف كرده و ترتيب داده كه همان اسباب نتيجه مطلوب را از خوردن آن غذا به دست مى دهند، و يا باعث مى شود كه فلان مال ضايع نمى گردد و يا دزد آن را به سرقت نمى برد - دقت فرمائيد -
لفظ بركت از الفاظى است كه در لسان دين بسيار استعمال شده است ، از آن جمله در آيات قرآنى و همچنين در موارد بسيارى در اخبار و احاديث ، و نيز در تورات و انجيل در مواردى كه عطيه هاى الهى را به انبيا و همچنين عطيه كهنه را به ديگران نقل مى كند اين لغت بسيار به كار رفته ، بلكه در تورات بركت را مانند سنتى جارى گرفته است .از آنچه گذشت بطلان راءى منكرين بركت به خوبى روشن گرديد، ادعاى آنان - بطورى كه قبلا از راغب نقل كرديم - اين بود كه اثرى كه اسباب طبيعى در اشياء باقى مى گذارد جايى براى اثر كردن هيچ سبب ديگر نمى گذارد، و خلاصه چيزى به نام بركت و يا به هر اسم ديگرى نيست كه اثر اسباب طبيعى را در اشيا باطل كرده و خود در آن اثر كند. غافل از اينكه سببيت خداى تعالى و بركت او در طول ساير اسباب است نه در عرض آن تا كار تاثير آن به مزاحمت با ساير اسباب و ابطال آثار آنها بكشد.

 

 

سوره بقره

حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِينَ ﴿238﴾

بر نمازها و نماز ميانه مواظبت كنيد و خاضعانه براى خدا به پا خيزيد (238)

تفسير:

حفظ هر چيز به معناى ضبط آن است ، ولى بيشتر در مورد حفظ معانى در نفس ، استعمال مى شود، و كلمه : وسطى ) مونث (اوسط) (ميانه تر) است ، و منظور از (صلوة وسطى ) نمازى است كه در وسط نمازها قرار مى گيرد و از كلام خداى تعالى استفاده نمى شود كه منظور از آن چه نمازيست ؟ تنها سنت است كه آن را تفسير مى كند.

و لام در جمله : (قوموا لله )، لام غايت است و قيام به هر امرى كنايه است از اشتغال به انجام آن و كلمه : قنوت به معناى خضوع در اطاعت است ، در جاى ديگر فرمود :كل له قانتون ) و نيز فرموده : (و من يقنت منكن لله و لرسوله ) پس حاصل معناى آيه اين است كه بايد شما مردم متصف به اطاعت خدا و خضوع و خلوص براى او شويد).

مراد از(صلوة وسطى ) در (حافظوا على الصلوات والصلوة الوسطى )و در كافى و فقيه و تفسير عياشى و قمى در ذيل آيه شريفه)حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى ..) به طرق بسيارى از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمودند: منظور ازصلوة وسطى ، نماز ظهر است.


مولف : اين معنا از ائمه اهل بيت در رواياتيكه از ايشان نقل شده به كلمه واحد آمده است ، و بين روايات ائمه، هيچ اختلافى ديده نمى شود، بله ، در بعضى از آنها آمده است كه منظور از آن نماز جمعه است ولى چيزى كه هست اينكه : از همانها نيز استفاده مى شود كه ظهر و جمعه را يك نوع گرفته اند، و عبارت از نماز نيمه روز كه در جمعه به صورتى و در غير جمعه به صورتى ديگر خوانده مى شود دانسته اند، نه اينكه مانند نماز صبح و ظهر دو نوع نماز و مربوط به دو وقت باشد، همچنانكه اين معنا در كافى و تفسير عياشى از زراره از امام باقر (عليه السلام ) آمده و عبارت روايت كافى چنين است :

خداى تعالى فرموده :(حافظوا على الصلوات و الصلوه الوسطى)، و منظور از نماز وسطى نماز ظهر است، يعنى اولين نمازى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) خواند، كه از دو جهت وسطى ناميده شده، يكى از اين جهت كه درست در وسط روز خوانده مى شود و دوم اينكه ، بين نماز صبح كه اول روز است، و نماز عصر كه اواخر روز است قرار دارد.

در تفسير الدر المنثور است كه احمد و ابن منيع و نسائى و ابن جرير و شاشى و ضياء همگى از طريق زبرقان روايت كرده اند كه جمعى از قريش نشسته بودند كه زيد بن ثابت از كنارشان رد شد، دو جوان را نزدش فرستادند تا از وى معناى صلات وسطى را بپرسند. زيد گفت : نماز ظهر است . دو جوان برگشتند و نزد اسامة بن زيد شده و از او پرسيدند،او هم گفت : نماز ظهر است ، چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در هجير مشغول نماز بود و به جز يك صف و دو صف با او نبودند، مردم مشغول گفتگو و معامله شاءن بودند، و به همين جهت اين آيه نازل شد كه( حافظوا على الصلوات و الصلوه الوسطى و قوموا لله قانتين )، به دنبال نزول آيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود مردمى كه در هنگام نماز مشغول گفتگو و معامله بودند، يا اينكه از اين عمل خود دست بر مى دارند و يا آنكه خانه هايشان را آتش مى زنم

حفاظت از نماز(ادای نماز در اول وقت) از قول امام صادق(ع):

در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى جمله نامبرده فرمود: منظور اين است كه انسان نسبت به نمازش اهتمام بورزد، و بر اوقات آن محافظت كند، و خلاصه هيچ كار ديگرى ، او را در نماز مشغول نسازد.

سوره فاطر

إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ ﴿29﴾

  در حقيقت كسانى كه كتاب خدا را مى‏خوانند و نماز برپا مى‏دارند و از آنچه بديشان روزى داده‏ايم نهان و آشكارا انفاق مى‏كنند اميد به تجارتى بسته‏اند كه هرگز زوال نمى‏پذيرد (29)

سوره طه

وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿132﴾

و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكيبا باش ما از تو جوياى روزى نيستيم ما به تو روزى مى‏دهيم و فرجام [نيك] براى پرهيزگارى است (132)

سوره انفال

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿3﴾

أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿4﴾

همانان كه نماز را به پا مى‏دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند (3)

آنان هستند كه حقا مؤمنند براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزى نيكو خواهد بود (4)

جمع‌بندي

باتوجه به كليه مطالب فوق‌الذكر در باب ساعات بيولوژيك بدن و ارتباط آن با اوقات شرعي و نيز بررسي اهمیت و فواید نماز اول وقت برای تنظیم ساعت بیولوژیک، در اين بخش به عنوان جمع‌بندي مطالب به آثار مثبت و ارتباطات مستقيم اوقات شرعي در قران کریم اعلام شده بر اساس آیات ذیل متناسب با مكانيسم‌هاي داخلي بدن انسان پرداخته شده است.

سوره الاسراء

نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار و [نيز] نماز صبح را زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است (78)

 

أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا ﴿78﴾

سوره هود

و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار زيرا خوبيها بديها را از ميان مى‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است

 

وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ ﴿114

نماز صبح:

انسان مسلمان در صبح برای نماز صبح بیدار مي‌شود درحالیکه دربرابر سه تحول مهم قرار دارد:

* دریافت نور در زمان آن که فعالیت غده صنوبری را کاهش می‌دهد و میلاتونین را کم می‌کند و عملیات دیگر مرتبط با نور را فعال می‌سازد.

*پایان کنترل دستگاه عصبی (ناخوشایند) که شب ها باعث آرامش مي‌شود و شروع دستگاه عصبی (خوشایند) که روزها باعث فعالیت مي‌شود.

*آمادگی برای استفاده از نیرویی که افزایش کورتیزن در صبح آن را ایجاد می کند و این افزایش خود به خود صورت می گیرد و به خاطر بلند شدن ازخواب و پایین آمدن از تخت نیست، همچنانکه هورمون سیرنونین و اندرفین در خون نیز افزایش می‌یابد.

نماز ظهر:

انسان مسلمان هنگام نماز ظهر در معرض  تحول مهم قرار دارد:

*در اثر افزایش نخست هورمون ادرینالین (اپی نفرین-همان پاسخ آنی به فشار روحی وجسمی) در پایان صبح خود را با نماز آرام می کند.

*ساعت بیولوژیک از بدن می خواهد که اگر وعده غذایی سریعی نخورد نیروی بیشتری برای آن فراهم کند که نماز باعث آرام کردن و کاهش تشنج حاصل از گرسنگی مي‌شود.

نماز عصر:

تأکید زیادی بر ادای این نماز وجود دارد زیرا آن مرتبط با دومین زمان اوج ادرینالین می‌باشد که فعالیت ملموس چندین عضو از جمله فعالیت قلب را به دنبال دارد و بیشتر افزایش فشار قلب بیماران قلبی مستقیما در این زمان صورت می گیرد که نشان دهنده ی فشاری است که این عضو مهم در این زمان باآن روبروست. و جالب آن است که بیشتر فشار قلب کودکان تازه متولد شده نیز در همین زمان صورت می گیرد و معمولا اوج مرگ کودکان تازه تولد در ساعت 2 بعداز ظهر می‌باشد و بیشتر افزایش فشار قلب آنان بین ساعت 2 تا 4 بعداز ظهر می‌باشد. و اینها نشان دهنده سخت بودن این زمان برای جسم انسان به طور کلی و قلب به طور خاص می‌باشد.

بیشتر مشکلات اطفال مشکلات قلبی تنفسی می‌باشد و حتی در بزرگسالان نیز همینگونه می‌باشد چراکه بدن آنها در این زمان سختی زیادی را متحمل مي‌شود و آن با افزایش ببتید ویژه به حوادث و فاجعه های مخوفی منجر می گردد .

و نماز عصر انسان را از کارهایش در این زمان باز می دارد و به منظور پرهیز از این پیامدها مانع مشغول شدن انسان به کار دیگری می گردد.

نماز مغرب:

این زمان تغییر و تحول از نور به تاریکی است که عکس آن چیزی است که در زمان نماز صبح صورت می گیرد بنابراین به خاطر شروع تاریکی ترشح میلاتونین افزایش می‌یابد که باعث می گردد انسان احساس خواب آلودگی و کسالت کند و در مقابل سیروتین، کورتیزون و اندروفین کاهش می‌یابد.

نماز عشاء:

در زمان انتقال از فعالیت به استراحت و برعکس زمان نماز صبح می‌باشد و زمانی ثابت برای انتقال جسم از کنترل دستگاه عصبی خوشایند به دستگاه عصبی ناخوشایند می‌باشد و شاید این سرّ تأخیر این نماز تا کمی قبل از خواب می‌باشد تا تمام کارها تمام شده باشد و بعد از آن مستقیما خواب صورت گیرد.

در این زمان حرارت بدن و ضربات قلب کاهش می‌یابد و هورمون های خون بالا می رود.

 قابل توجه این است که زمان نماز های پنجگانه با تحولات بیولوژیک مهم جسم منطبق است  که با گذر زمان نمازهای پنجگانه انعکاسات شرطی شده مؤثری را به جای می گذارد که می توانیم توقع داشته باشیم هر روز صبح، نماز صبح به نوبه خود علامتی باشد برای شروع فعالیتی و ثبات داشتن بر یک رژیم و برنامه منظم روزانه دارای بخش‌های ثابت به همراه یک عامل صوتی (اذان)، آن گونه که در نماز صورت می گیرد باعث مي‌شود بدن انسان در یک هماهنگی بسیار زیاد با محیط خارج حرکت کند و به دنبال آن هماهنگی و انسجام تام بین موارد زیر صورت گیرد:

*زمان های بیولوژیک داخل بدن

*زمان های مؤثرهای محیطی خارج از بدن مانند چرخه نور و تاریکی

*زمان های شرعی با ادای نمازهای پنجگانه در زمان آن

این یافته ها ثابت می کند که جزء جزء برنامه ها و دستورات دین مبین اسلام هدفمند بوده و در جهت تعالی روح و روان و سلامت جسم انسانهاست امروزه   این موضوع (اعجاز علمی قرآن )از طریق یافته های علوم پزشکی ثابت شده و همه محققین و دانشمندان این علوم  بر این باورند که نماز (ارتباط مخلوق با خالق) بهترین داروی روان و جسم خواهد بود.

 

 

منابع:

1)     برانت ، آنتوني، (A  Biology  of  man) ترجمه محمد رضا باطنی، انتشارات نشر نو

2)     بى آزار شیرازى، عبد الکریم طب روحانى

3)     پاشا، اسماعيل. اسلام و علم جدید

4)     توانايان فرد، حسن. بهره وری در آموزش‌های نماز

5)     خدادادي، جمشيد طب قرآني

6)     طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان

7)     قرائتی، محسن پرتوی از اسرار نماز

8)     قرائتي، محسن اسرار نماز

9)     كاپلان ، سادوك .خلاصه روانپزشکی جلد سوم  ترجمه دكتر مظاهر رضايي انتشارات ارجمند

10) کارل، الکسیس. راه و رسم زندگى

11) گلزاری، محمود سخنرانی در اولین اجلاس نماز

12) نجفى، گودرز راز نیایش (فواید طبى و درمانى نماز)

13) نجفی کاشانی، علی، برداشتی از نماز، دفتر تبلیغات اسلامی، 1374










مباني علمي ساعات نمازگزاري و مروري  بر اعجـاز علمـي ابعـاد مختلـف نمـاز، اوقات شرعي و برخي مسائل پزشكي

 3-        مروري بر اصطلاحات علمي:

 3-1- بيولوژي (زيست‌شناسی):

 از علوم طبیعی و دانش مربوط به مطالعه جانداران زنده است. این دانش به بررسی ویژگی‌ها و رفتار سازواره‌ها، چگونگی پیدایش گونه‌ها و افراد، و نیز به بررسی برهمکنش جانداران با یکدیگر و محیط پیرامونشان می‌پردازد.

 2-2-        فيزيولوژي:

 فیزیولوژی شاخه ای از علم زیست شناسی یا بیولوژی است و بعضی ها آن را به علم "تن کار شناختی" ترجمه کرده اند. یعنی علمی که کارش "شناخت کار و وظایف اعضا و اندام های مختلف بدن" است. بعضی‌ها هم معتقدند که این علم کارش "شناخت فیزیک بدن" است.

 2-3-        هيپوتالاموس:

 غده‌ای است در مغز، که دستگاه عصبی را با کمک غدهٔ زیرمغزی به دستگاه غدد درون‌ریز متصل می‌کند و مرکز اعمال غریزی است، مانند احساس گرسنگی، سیری، تشنگی، تنظیم دمای بدن، تنظیم فشار خون، رفتارهای هیجانی مثل خشم و ترس و اضطراب و نیز عاطفه. نیز باعث ترشح هورمون رشد است که باعث رشد استخوان می‌گردد.

 2-4-        هيپوفيز:

 غدهٔ کوچکی است در زیرِ مغز و درون حفره استخوان  که ۰٫۵ تا ۱٫۵ گرم وزن دارد و وظيفه آن ترشح برخي از هورمون هاي حياتي است.

2-5-      هورمون استروئيدي :

 دسته اي از هورمونهای اصلی بدن انسان مانند هورمونهاي غدد فوق كليوي، هورمون هاي جنسي

 متابوليسم:

 یعنی سوخت و ساز بدن جهت انجام کار و زندگی. بدن انسان همواره و در تمامی شرایط، حتی در هنگام خواب و استراحت، در حال سوزاندن کالری می باشد.زیرا که تمامی سلولها، بافت ها، و نیز ارگان های بدن انسان، برای انجام فعالیت های طبیعی خود نیازمند به صرف انرژی می باشند. همچون تنفس،گردش خون،ساخت ترکیبات مورد نیاز ،انرژی کار دستگاه عصبی و حفظ دمای بدن. به عنوان مثال، قلب برای پمپ کردن خون در سرتاسر بدن، ریه ها برای انجام عمل تنفس، و نیز سلول های مغزی(حتی در حالت خواب)، برای انجام کلیه ی فعالیت های خود نیازمند به صرف انرژی می باشند.از این میان درصد انرژی که ارگان های بدن برای فعالیت های خود میسوزانند عبارتند از: کبد: ۲۹درصد ، مغز: ۱۹درصد، قلب: ۱۰درصد، کلیه: ۷درصد، ماهیچه اسکلتی: ۱۸درصد، بقیه اعضا: ۱۷درصد

2-2-        هوش هیجانی (EQ) :

 توانایی برای مدیریت اضطراب و کنترل تنشها و انگیزه، امیدواری و خوشبینی در مواجهه با موانع در راه رسیدن به هدف است. یک نوع مهارت اجتماعی است، همراهی با مردم، مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگران.

 

2-3-        هوش معمولي (IQ ):

مخفف عبارت Intelligence Quantityاست و معنای آن بهره هوشی است. روانشناسان برای محاسبه بهره هوشی ازفرمولی ساده استفاده می کنند.دراین فرمول سن ذهنی فرد بر سن زمانی او تقسیم و سپس درعدد 100 ضرب می شود.

اگر بخواهیم کمی این فرمول راساده تر کنیم می توانیم بگوییم، اگر توانایی ذهنی فردی کاملا برابر باتوانایی باشد که همسالان او درآن محدوده سنی دارند، بهره هوشی او مساوی باعدد 100 خواهد بود.

 سوره مزمل:

إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَى وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي‌سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُوا مَاتَيَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُواالزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوااللَّهَ قَرْضًاحَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ‌خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَاللَّهِ هُوَ خَيْرًاوَأَعْظَمَ أَجْرًاوَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(20)

 

ترجمه:

پروردگار تو مى داند كه تو و گروهى از مؤ منين كه با تو هستند نزديك از دو ثلث شب و گاهى نصف آن و گاهى ثلث آن را زنده مى داريد و خدا كه تقدير كننده شب و روز است (و در فصول چهارگانه آن را بلند و كوتاه مى كند ) مى داند كه تشخيص دو ثلث و نصف و ثلث در فصول مختلف براى شما ممكن نيست به همين جهت بر شما بخشود از اين پس هر مقدار كه برايتان ميسر است از قرآن بخوانيد و نيز مى داند كه براى شما بيمارى پيش مى آيد عده اى به سفر مى روند تا از رزق خدا به دست آورند جمعى ديگر در راه خدا جنگ مى كنند در چنين احوال نيز هر مقدار كه مى توانيد از قرآن بخوانيد و نماز بپا بداريد و زكات بدهيد. و به خدا وام دهيد وامى نيكو و بدانيد آنچه از كارهاى خير مى كنيد و از پيش براى خود مى فرستيد نزد خدايش مى يابيد، اما بهتر از آنچه كه كرديد و با اجرى عظيم تر. و از خدا طلب مغفرت كنيد كه خدا آمرزنده و رحيم است.

2-4-      بررسي ساعات بيولوژيك بدن

 ساعت‌زیستی، ساعت زیست‌شناختی، یا ساعت بدن یک چرخه تقریباً ۲۴ ساعته در فرایندهای زیست‌شیمیایی، فیزیولوژیکی، یا رفتاری موجودات زنده، شامل گیاهان، جانوران، قارچ‌ها و سیانوباکتری‌ها است. اختلال در ساعت زیست‌شناختی انسان می‌تواند زمینه‌ساز بیماری‌های بسیاری شود.

تنوع دوره‌های فعالیت‌های زیستی در موجودات زنده برای فرایندهای بسیار ضروری انجام می‌گیرد. فرایندهایی که در جانوران شامل خوردن، خوابیدن، جفتگیری کردن، مهاجرت، خواب زمستانی و تقسیم یا باززایی سلول‌ها است و در گیاهان شامل جنبش‌های جوانه‌زنی، واکنش‌های فوتوسنتزی است.

2-2-      چرخه فتوسنتز در گیاهان و ارتباط آن با نور خورشید:

بطور کلی ساعت درونی بدن کمک می‌کـنـد تا فعالیت خود را در ساعات روز افزایش داده و در تــاریکی و شب هنگام از شدت آنها بکاهید و به استراحت بپـردازیـد. هـمـچـنـین چـرخـه خـواب و بـیــداری، فـعالیت و اسـتـراحت، حرارت بدن، مـصـرف اکسیژن و مـیـزان ترشح غدد درون ریز (این مجموعه شامل غده‌ها و سایر سلول‌های تولید کننده هورمون هستند) توسط همین ساعت بیولوژیک بدن تنظیم می گـردنـد. سـاعــت بیولوژیک مختص انسانها نبـوده و تـمـام مـوجـودات زنـده از بــاکتری ها گرفته تا انـسـانها واجد چنین ساعتی می‌باشند.

همان اندازه که انسان‌ها باید به خوردن و ورزش کردن کافی توجه کنند باید ریتم‌های شبانه‌روزیشان را نیز در نظر داشته باشند. گزارش‌های تازه نشان داده که بیدار ماندن بعد از فرارسیدن زمان خواب باعث چاقی می‌گردد. در موش‌هایی که جگری پر چربی، به‌همراه درجهٔ بالایی از کلسترول داشتند، دیده شده که ساعت زیستیشان از هم گسیخته بوده‌است. در تحقیقات دانشگاه شمال شرق و موسسه پزشکی هاوارد هیوز (Howard Hughes medical institute)، محدوده گسترده تغییر مولکولی و رفتاری در موش‌هایی که دوره روزانه کاذب دارند دیده شده‌است.

در تنظیم ساعت بیولوژیک بدن، ۳ عضو با یکدیگر همکاری می‌کنند:

-        گیرنده های نور واقع در چشم‌ها (شامل سلولهاي استوانه اي و سلولهاي مخروطي)

                                 موقعیت گیرنده های نوری در چشم

-        بخشی از هیپوتالاموس بنام  SCN(غده‌ای است در مغز، که دستگاه عصبی را با کمک غدهٔ زیرمغزی به دستگاه غدد درون‌ریز متصل می‌کند و مرکز اعمال غریزی است، مانند احساس گرسنگی، سیری، تشنگی، تنظیم دمای بدن، تنظیم فشار خون، رفتارهای هیجانی مثل خشم و ترس و اضطراب و نیز عاطفه. نیز باعث ترشح هورمون رشد است که باعث رشد استخوان می‌گردد)

غده صنوبری (غده ی درون ریزکوچکی است که در مغز مهره داران قرار دارد. این غده ملاتونین (melatonin) تولیدمیکند، هورمونی که بر روی فرکانسهای الگوی خواب و بیداری و مسئولیت ساعت بیولوژیکی انسان را بر عهده دارد.) غده صنوبری به صورت یک مخروط میوه کاج کوچک است و به همین دلیل به آن غده صنوبری می گویند.

هنگامی که نور (بطور طبیعی نور خورشید) به چشم‌ها می‌رسد، گیرنده‌های نور آن را به هیپوتالاموس مغز مخابره می‌کنند، سپس هیپوتالوموس به غده صنوبری که چشم سوم نیز نامیده مي‌شود، فرمان می‌دهد که ملاتونین (هورمونی است که در غده صنوبری (پینه‌آل)، غده کوچکی در مغز، تولید می‌شود و به تنظیم چرخه خواب و بیداری در بدن کمک می‌کند. مقدار بسیار کمی از ملاتونین در غذاهایی مانند گوشت‌ها، حبوبات، میوه‌ها و سبزی‌ها وجود دارد)  ترشح کند. در واقع تولید ملاتونین نسبت به دو عامل نور و حرارت حساس می‌باشد. هنگامی که نور و حرارت کاهش می‌یابد، ما احساس خواب آلودگی خواهیم کرد چرا که تولید ملاتونین افزایش پيدا مي‌كند. ملاتونین در غیاب نور و در شب تولید می‌گردد، بطوری که میزان ملاتونین در شب ۱۰ برابر میزان آن در روز می‌باشد.

2-2-         مکانیسم تولید ملاتونین و تاثیر آن بر ساعت بیولوژیک بدن

میزان ترشح و تولید ملاتونین در افراد مسن کاهش می‌یابد. از این رو آنها صبح‌ها زودتر از خواب برمی‌خیزند. بر هم خوردن تنظیم ساعت درونی و ناهمخوانی آن با محیط پیرامون و شبکه اجتماعی منجر به بروز بی خوابی مزمن، هواپیمازدگی و اختلال خواب در شاغلینی که در دو شیفت کار می‌کنند، می‌گردد. شما می‌توانید با اندازه‌گیری دمای بدن و سطح هوشیاری خود در طی شبانه روز پی ببرید که آیا جزو دسته سحرخیزها می‌باشید و یا شب زنده داران. در جه حرارت بدن افراد سحرخیز معمولا در پیش از ساعت ۸ بعد از ظهر کاهش می‌یابد.

 این افراد از لحاظ آناتومی انعطاف ناپذیر بوده و اوج حرارت بدن و سطح هوشیاری آنان در اوایل بعد از ظهر می‌باشد. اما افراد شب زنده دارانطباق پذیری بیشتری دارند.

مترونوم بدن

پنج ریتم مختلف، حاکم بر بدن می‌باشند:

ü     -ULTRADIAN کمتر از ۲۴ ساعت

ü     -CIRCADIAN تقریبا ۲۴ ساعت

ü     -CIRCASEPTIAN هفت روزه

ü     -CIRCATRIGINTAN یک ماهه

-CIRCA-ANNUAL یک ساله

ULTRA DIAN: ضربان قلب (هر ثانیه یک بار) – تنفس (هر ۶-۴ ثانیه) – امواج مغزی (کسری از ثانیه) – چرخه‌های ۹۰ دقیقه ای شامل: گرسنگی-چرخه های ادراری و خواب آلودگی. هر سیکل خواب مرکب از ۶-۵ چرخه ULTRADIAN  می‌باشد که هرکدام از آنها ۶۰ تا ۹۰ دقیقه بطول می‌انجامد. نخستین مرحله از این چرخه ها (REM حرکات سریع چشم‌ها و رویابینی) می‌باشد که ۵ تا ۱۵ دقیقه بطول می‌انجامد.

سپس مراحل بعدی، یکی پس از دیگری ادامه یافته تا به مرحله چهارم می‌رسند. سپس ۱۰ تا ۱۵ دقیقه چرخه متوقف گشته و مجددا چرخه بعدی آغاز میگردد (طبیعت کاری کرده که چنانچه ما به اندازه کافی رویا نبینیم سرانجام به یک بیمار روانی و روانپریش تبدیل می‌گردیم).

 CIRCASEPTAN: مجددا ضربان قلب-فشار خون-دمای بدن و سطح هورمونها را شامل میگردد. حتی میزان پس زدگی عضو پیوندی توسط بدن هر هفت روز یک بار افزایش می‌یابد.

CIRCATRIGINTAN : سیکل قاعدگی را شامل میگردد. یک چرخه قاعدگی بطور متوسط ۲۹ روز بطول می‌انجامد. که با سیکل قمری هماهنگ است. جالب است بدانید زنانی که در یک اتاق بسر میبرند بمرور زمان در یک روز و همزمان با یکدیگر قاعده خواهند شد.

CIRCA-ANNUAL: بطور مثال موارد افسردگی در فصل زمستان به اوج خود می‌رسد- کودکان در تابستان سریعتر رشد می‌کنند، موارد خودکشی در اردیبهشت ماه و تصادفات رانندگی در اواخر تابستان به اوج خود می‌رسند.

:CIRCADIAN  متداول‌ترین ریتم می‌باشد. درجه حرارت بدن، فشار خون، تقسیم سلولی، خواب و بیداری، استراحت و فعالیت ما همگی از یک الگوی تکراری روزانه تبعیت می‌کنند بدون آنکه ما متوجه آن گردیم. سیکل شبانه روزی ما اندکی طولانی تر از ۲۴ ساعت معمول می‌باشد و از ۲۵ ساعت در افراد ۲۰ ساله تا ۲۴ ساعت و ۳۰ دقیقه در افراد بالای ۶۰ سال متغیر می‌باشد. برخی کارشناسان نیز معتقدند که مدت این سیکل در تمام سنین یکسان بوده و ۲۴ ساعت و ۱۱ دقیقه می‌باشد

                          مقایسه میانگین ساعات خواب در شبانه روز در موجودات مختلف

 

2-2-        ریتم شبانه روزی معمولی بدن

  • ۷-۶ صبح: دمای بدن افزایش می‌یابد. سطح هورمون‌های جنسی در اوج خود می‌باشند. سرعت سوخت و ساز بدن حداکثر است.
  • ۱۱-۱۰ صبح: حداکثر هوشیاری و گوش به‌زنگی. بهترین زمان برای یادگیری و حفظ مطالب در حافظه کوتاه مدت می‌باشد.
  • ۱۳-۱۲ ظهر: حداقل میزان انرژی ودرجه حرارت بدن آدرنالین (دربالای کلیه ها غده‌های فوق کلیوی قرار گرفته اند این غده ها ماده ای ترشح میکنند که آدرنالین نامیده میشود آدرنالین برای آمادگی بدن در انجام فعالیت‌های شدید یادفاع ازخود ترشح میشود) کاهش می‌یابد. احساس خواب آلودگی نیمروزی حادث مي‌شود.

موقعیت غدد فوق کلیوی

  • ۳ بعد از ظهر: دمای بدن و آدرنالین مجددا افزایش می یابند. بهترین زمان برای یادگیری و به خاطر سپردن مطالب در حافظه بلند مدت است.
  • ۷-۵ بعد از ظهر: درجه حرارت بدن و آدرنالین به اوج خود می‌رسند. بهترین زمان برای فعالیت بدنی و ورزش می‌باشد.
  • ۹ شب: ملاتونین افزایش و سوخت و ساز کاهش می‌یابد.
  • ۱۱ شب: معمولا خواب آلودگی به حداکثر خود می‌رسد.
  • ۵-۳ صبح:سطح هورمونها و دمای بدن به حداقل خود تنزل می‌یابند، خواب عمیق.

چرخه خواب و تاثیرات زمانی آن بر بخش های مختلف بدن

2-2-      چطور ساعت بدن تنظیم مي‌شود؟

زمان به خواب رفتن و زمان بیدار شدن زمان‌هایی است که بدن احساس آرامش و تازه شدن می‌کند. وقتی که آموختید چگونه ساعت داخلی یا بیولوژیکی بدن را تنظیم کنید، بدنتان خواهد فهمید که کی زمان خواب است و کی زمان هوشیاری.

به طور کلی ساعت درونی یا  بیولوژیک بدن شما به شما کمک می‌کـنـد تا فعالیت خود را در ساعات روز افزایش داده و در تــاریکی و شب هنگام از شدت آنها بکاهید و به استراحت بپـردازیـد.

هـمـچـنـین چـرخـه خـواب و بـیــداری، فـعالیت و اسـتـراحت، حرارت بدن، بـرونـده قـلـب، مـصـرف اکسیژن و مـیـزان ترشح غدد درون ریز توسط همین ساعت بیولوژیک بدن تنظیم می گـردنـد. سـاعــت بیولوژیک مختص انسان ها نبـوده و تـمـام مـوجـودات زنـده از بــاکتری ها گرفته تا خود انـسـان ها واجد چنین ساعتی می باشند.

2-3-      اسرار بيولوژيكي اوقات نماز

با توجه به نكات تأكيد شده علمي ورواني بحث مختصري حول ارتباط نمازو سلامتي مطرح مي گردد:

3-13-1-  وضعيت بيولوژيكي پستانداران و انسان

امروز ثابت گرديده است كه وضعيت بيولوژيكي پستانداران و همچنين انسان به پديده هاي بزرگ كيهاني نظير پديده شب وروز، ميدان مغناطيسي وساير عوامل فيزيكي بستگي تام دارد. آنچه كه به بطور اخص كشف گرديده است وجود ساعت بيولوژيك مي باشد كه توسط روشنايي وتاريكي تنظيم مي گردد. عملكرد اين ساعت ازطريق سيستم هورموني وعصبي برفيزيولوژي كليه سلول هاي بدن مؤثر است. همانطور كه ساعت هاي معمولي گاهي تند، تند كار مي‌كنند واحتياج به تنظيم دارند ساعت بيولوژيك بدن نيز درمقطع 1- تبديل روشنايي به تاريكي، 2- اوج روشنايي، 3- اوج تاريكي وبالعكس، خود را تنظيم مي نمايد. چنانچه اين ساعت بيولوژي تنظيم نشود، ترشح هورمون ها ومواد محرك وتضعيف كننده نورونها (سلولهاي عصبي ) مختل گرديده وبالطبع آثار اين اختلال كليه سلولهاي بدن را تحت تأثير قرار مي دهد بنابراين ساعت بيولوژيكي درزمان هاي:

1- طلوع فجر و طلوع آفتاب، 2- فاصله طلوع آفتاب وظهر، 3- فاصله بين ظهر وغروب آفتاب، 4- حد فاصل بين غروب آفتاب ونيمه شب، 5- حد فاصل نيمه شب وطلوع فجر، بر فعاليت كليه سلولهاي بدن تأثير مستقيم وغير مستقيم دارد.

3-13-2- مطالعات روان تني (سيكوسوماتيك )

مطالعات روان تني نيزنشان داده است كه آرامش رواني نيز در تنظيم اين ساعت مؤثر است وهمچنين عدم تعادل فيزيولوژيك ميتواند موجب شدت و ضعف وضعيت رواني گردد.

3-13-3-  كنترل جريانات رواني

مطالعات روان شناسي بر روي افرادي كه با معرفت و اراده خاص مي توانند جريانات رواني خود را تحت كنترل درآورند نيز از بديهيات به شمار مي رود.

 3-13-4- حالت ياس وافسردگي

حالت ياس و افسردگي در مقطع تبديل نور به تاريكي يا تاريكي به نور شايع تر است و حالت اميدواري و سرخوشي در اوج شدت نور واوج شدت تاريكي شايع تر است. حالت ياس وافسردگي منجر به خوف وحزن مي گردد وحالت اميدواري وسرخوشي موجب غرور در انسان مي گردد.

 

3-13-5- ياس و افسردگي ازنظر اخلاقي و عرفاني

ثابت گرديده است كه خوف و حزن زياد ناشي از درك ناقصي است كه در انسان وجود دارد و اين حالت نقص درمقطع تبديل نور به تاريكي شدت مي يابد سر خوشي ناشي از درك، عدم نقص مي باشد ودر اوج تاريكي وروشنايي شدت مي يابد.

 

3-13-6- روياهاي كاذب وكابوس

روياهاي كاذب مانند، نيز در مقطع تبديل تاريكي به روشني شايع تر است واين كابوس ها از طريق اختلال در تعادل رواني مي‌تواند به اختلال در ساعت بيولوژيك منجر گردند و امكان كابوسها در اوج شدت نور وتاريكي كمتر اتفاق مي افتد.

3-13-7- تبديل نور به تاريكي و بالعكس درقرآن كريم

آمده است كه در مقاطع تبديل نور به تاريكي و بالعكس كه هنگام صبح وغروب اتفاق مي‌افتد با ذكر سُبحان ا... براي خود آرامش ايجاد كنيد. يعني بدانيد كه تنها خداوند منزه است و كليه موجودات امكاني ناقص اند تا بدين وسيله درك نقص در شما ايجاد ياس وافسردگي ننمايد و در اوج نور وتاريكي با ذكر الحَمدُا. . . ازغرور خود بكاهيد. چون تنها خداوند سزاوار ستايش است وموجود امكاني نبايد به خود مغرور گردد.

در اينجا بدنيست به رواياتي اشاره شود كه به طور كلي خواب در خلال طلوع فجر تا طلوع آفتاب و همچنين در محدوده غروب آفتاب تا مغرب شرعي را مكروه دانسته است. از حضرت باقر (ع ) مرويست كه خواب دراين دوزمان بسيار شوم است. به همين دليل سفارش شده است كه دراين دوزمان بايد بيدار، آگاه وبا اراده بود. معروف است که دراين دوزمان ابليس وسوسه هاي خود را آغاز مي كند وبراي افرادي كه درخواب هستند نيز اغلب ثابت شده است كه خوابهاي كابوس مانند دراين دوزمان اتفاق مي افتد كه مي تواند به بي نظمي ساعت بيولوژيكي كمك كند. لذا سفارش شده است كه شخص باذكر حق ودعا آرامش خود را حفظ نمايد. 2) نيت: يعني اراده كردن با آگاهي كامل براي انجام يا اجتناب از كاري دراينجا لازم است نكاتي درباره لذت يادآوري شود تا معني و مفهوم نيت كه عمل ارادي است روشن شود. انسان داراي سه هويت بيولوژيكي، عاطفي ادراكي، معرفتي ارادي مي باشد. براي هر كدام از اين هويتها به جهت رشد آنها لذتهايي تعبير شده است. البته چون اين هويتها تفكيك پذير نيستند لذت آنها همديگر را مي توانند تقويت كنند.

 

درانجام روزه دقيقاً سه نوع ملحوظ شده است.

1- لذت بيولوژيكي ناشي از خوردن و آشاميدن، البته شايد موضوع اندكي متناقض به نظر برسد. ولي اگر دقيقاً توجه كنيم لذت خوردن و آشاميدن بعد از يك دوره اجتناب از خوردن و آشاميدن بيشتر است. لذا لذتي كه در هنگام افطار به دست مي آيد قابل مقايسه با مواقع ديگر نمي باشد.

2- لذت اراده: يكي از لذات انسان آن است كه در اثر اراده به دست مي آيد كه اغلب تجربه كرده ايم به قول سعدي: اگر لذت ترك لذت بداني دگر لذت جسم لذت نخواني زيرا شخصي كه اراده مي كند براي مدتي لذات موقت خود را متوقف گرداند لذت مي‌برد. (ترك لذ ت جنسي، ادراكي و غيره )

3-لذت معرفتي: لذتي است كه به شخص دست مي دهد. ناشي از آن است كه رضايت حق را كسب نموده وكساني كه داراي معرفت مي باشند (لذت قرب فرايض وقرب نوافل ) چه لذت عظيم وپايداري را دارا مي‌باشند. بنابراين روزه دار ضمن بيدار بودن با آگاهي واراده عمل كردن قبل ازطلوع فجر (لذت خوردن سحري، لذت اراده براي نخوردن بعد از آن، لذت جلب رضايت باريتعالي) (خوردن سحري به مقدار كم مستحب است). اين آرامش ولذت قبل از طلوع فجر وهمچنين آمادگي براي نماز واجب ودعاي تعقيب آنها در بين الطلوعين ساعت بيولوژيكي را به خوبي تنظيم مي نمايد. درهنگام مغرب نيز لذت افطار لذت فريضه نماز (ارادي) + لذت گوش به فرمان حق براي شكستن روزه. همانطور كه خودداري از مبطلات درطول روز واجب بوده، شكستن روزه نيز چه درزمان مغرب وچه بعد ازپايان يك ماه روزه داري واجب است. علاوه بر اجتناب ازخوردن و آشاميدن رعايت بقيه عواملي كه به عنوان مبطلات روزه مي باشند همگي منجر به آرامش رواني مي گردد. به عبارت ديگر اگر روزه اي حقيقي باشد كليه امورات مخل آرامش رواني بايد با اراده (لذت اراده) ‌مهار گردند. دروغ، غيبت، تهمت، لذا مشخص گرديد كه روزه عامل ايجاد ثبات رواني و بالطبع اثرات آن ازطريق ساعت بيولوژيك بر بدن آشكار گرديد.

مقيد كردن اجتناب از مواردي كه روزه را باطل مي كند در محدوده روز كه البته بر اساس مباني فقهي ما از طلوع فجر (صبح صادق) كه فاصله اي حداقل در حدود 5/1ساعت قبل ازطلوع آفتاب و مغرب 15دقيقه بعد از غروب آفتاب مي باشد . لازم به يادآوري است كه رعايت محدوده دقيق زمان در عبادات ديگر نظير نماز يوميه وحج تمتع (وقوف در عرفات از ظهر تا غروب وقوف درمشعر از غروب تا اذان صبح وشروع وقوف در مني از طلوع آفتاب) الزامي است . راز رعايت زمان در ارتباط با فيزيولوژي بدن انسان به واسطه وجود ساعت بيولوژيكي بدن است . محل اين ساعت احتمالاً مجموعه اي از سلولهاست که در ناحيه تالاموس و هيپوتالاموس مي باشد . اين ساعت دقيقاً باطلوع خورشيد وغروب آن كار خود را تنظيم مي كند كه به نظر مي رسد نور از طريق مختلف پيام خود را به ساعت مي رساند . حساسيت ساعت به نور وتاريكي منجر به افزايش و يا كاهش ترشح هورمون هاي محرك ACTH غده هيپوفيز ACTH ومسئول كنتر ل وتنظيم هورمون ها ي استروئيد است كه نقش مهمي در متابوليسم مواد اساسي بدن نظير گلوكز،سديم،پتاسيم و آب دارند مي باشد همان طور كه ساعتهاي معمولي ممكن است تند و يا كند كار كنند و هر از گاهي احتياج به تنظيم دارند ساعت بيولوژيكي نيز در اثر عدم تعادل هاي فيزيولوژيكي مختلف از تنظيم خارج مي شود لازم است كه تنظيم گردد كه تنظيم در طلوع آفتاب انجام مي شود به اثبات رسيده است لذا اگر در هنگام طلوع وغروب آفتاب انسان درحالت بيداري باشد و همچنين به طور آگاهانه وارادي آرامش رواني خود را حفظ نمايد تنظيم ساعت كه اثرات در تنظيم اغلب فعل و انفعالات بيولوژيكي دارند سريع تر وبهتر انجام مي شود لازم به ياد آوري است اثرات مفيد آرامش رواني مي بايست قبل از طلوع وغروب آفتاب مي باشد تا زماني كه خورشيد طلوع مي كند ويا تار يكي كامل حكم فرما مي شود فرصت كافي وجود داشته باشد بنابراين بيدار بودن آگاه وبا اراده بودن از نكات كليد ي تنظيم ساعت بيولوژيك و تنظيم كليه فعل و انفعالات فيزيولوژيكي مهم بدن مي باشد . مثال نميتوان تغييرات بيولوژيكي و آزمايشگاهي كه به اصطلاح بعد از Fasting حتي به شكل اسلامي آن است معادل تغييرات بيولوژيكي روزه داري حقيقي به حساب آورد .

مسئله فلسفه روزه كه يك عمل عبادي است همانند اعمال عبادي ديگر ر سيدن به لذات و آرامش هاي رواني اين دنيا و همچنين بهره مندي از لذات اخروي آن وبالاتر از آن لذت قرب حقيقي به او كه همان لذت بقاء بعد از فنا مي باشد . به همين دليل روزه بعد از نماز مقدمه فنا را تشكيل مي دهد واغلب بر نهي استوار است تا ايجاب .

 

چگونگي تنظيم ساعات خواب وبيداري بر اساس ساعت بيولوژيك و آيات قرآني و احاديث وارده:

الف:بين طلوع فجر وطلوع آفتاب هنگام نماز صبح اوقات نمازهاي واجب ديگر بيداري توصیه شده و از نظر بيولوژيك با توجه به ساعت بيولوژيك دراين زمان اثبات گرديده است.

ب: زماني كه خواب مستحب است:قبل از ظهر شرعي، خواب غيلوله، بعد از نيمه شب تا يكساعت قبل از طلوع فجر

ج: زماني كه خواب مكروه است:قبل از طلوع فجر وقبل از غروب آفتاب ولذا بيداري مستحب موكد است .

د: اوقات پنجگانه واجب و همچنين زمان نمازهاي نافله،زمان امساك وافطار براي روزه نيز باساعات فوق منطبق است .

لذا اگر نماز آگاهانه (بامعرفت ) وارادي (با نيت و خلوص ) به جا آورده شود اوقات که از نظر شرعي مشخص گرديده با عالم تكويني بيولوژيكي تطابق كامل داشته،آرامش خاص كه همان سَكَنيت است بر روان وتن حاكم مي گردد .

زمينه آرامش وبدون اظطراب كه به هوش هيجاني (Emotional Qualiy (EQ))نيز تعبير مي شود پيش نيازي است براي اينكه هوش معمولي (Intelligent Quality (IQ)) بتواند كار خود را انجام دهد.

بر اساس تعدادی از پژوهش‌های علمی انجام شده در مرکز پژوهش‌های ملی قاهره، خواندن نماز صبح در زمان مقرر خود، موجب فعال شدن کار سلول‌های بدن و جلوگیری از ابتلا به تومورهای سرطانی مي‌شود.

 به گزارش ایسنا، دکتر سعید شلبی از اساتید این مرکز گفت: پژوهش‌ها موید این مطلب است که خواندن نماز صبح در زمان خود، به جلوگیری از ابتلا به بیماری‌های قلبی و هم‌چنین تنظیم کار هورمون‌های بدن و گردش خون کمک می‌کند.

 وی افزود: بر اساس این پژوهش در زمان ادای نماز صبح، تمامی اعضای بدن در اوج فعالیت‌هایشان قرار دارند، به گونه‌ای که ترشح هورمون‌ها به ویژه آدرنالین که ترشح آن در ساعت ۵ صبح شروع مي‌شود، افزایش می‌یابد و به فعال شدن تمامی اعضای بدن و جلوگیری از تومورهای سرطانی کمک می‌کند.

هم‌چنین هوای پاک صبحگاهی دارای مقادیر زیادی اکسیژن است که موجب فعالیت قلب، کاهش انقباضات رگ‌های خونی، تنظیم کار هورمون‌ها و بهبود کار حافظه مي‌شود.

فواید طبى حرکات نماز

نتایج نماز و نیایش را با علم نیز مى توان دریافت، زیرا نماز و نیایش نه تنها به روى حالات عاطفى بلکه روى کیفیات بدنى نیز اثر مى کند و گاهى در چند لحظه یا چند روز بیمارى جسمى را بهبود مى بخشد.این کشفیات هر چقدر هم که غیر قابل درک باشند، بایستى به واقعیتشان معترف شد.دفتر مشاهدات طبى لورد بیش از 200 مورد درمان فورى و غیر قابل تردید سل ریوى و عفونت کلیه و سرطان و امراض بدنى دیگر را ضبط کرده است .

اما حرکات نماز، چنانکه امروزه ثابت گردیده، تکرار قیام و قعود در نماز بهترین وسیله اى است که سرعت گردش خون را افزایش داده و از این رو نماز را یکى از عوامل موثر در به کار انداختن جهاز هاضمه دانسته اند که راه اشتها و میل به غذا را نیز هموار مى سازد.و جالب این است که اوقات نماز و مواقع هضم غذا کاملا مناسب و هماهنگ بوده و چنانکه ملاحظه مى نماییم، در این امر حکمت عجیبى به کار برده شده است...

به این ترتیب که وقت نماز صبح پیش از شروع به غذاى صبحانه بوده، و ظهر قبل از آنکه انسان به ناهار بپردازد و عصر یا همان وقت که هضم غذا آغاز شده ... و به هنگام غروب یا موقعى که انسان بین دو وعده ناهار و شام قرار دارد و به همین ترتیب موقع عشا که هضم غذا تازه شروع گردیده است... طب جدید این موضوع را ثابت کرده و مدلل ساخته که نماز بهترین وسیله اى است که از بالا رفتن فشار خون جلوگیرى کرده و در حفظ تعادل آن اثر بسزایى خواهد داشت.آرى طبق نظریه پزشکان چنانچه در اداى نماز مراقبت و محافظت به عمل آمده و حرکات موزون آن به آرامى و طمانینه که از شرایط صحت آن است، توام باشد، ثابت و مسلم گردیده که از بسیارى بیماری هاى ناشى از فشار خون جلوگیرى خواهد کرد...و این خود اثرى آنى و فورى بر قلب گذاشته و از ضربان تند و سریع آن مانع خواهد شد.

 

مجله ریدرز دایچست مى نویسد:

بر اساس تحقیقات معلوم شده است افرادى که بطور مرتب به عبادتگاه مى روند، در برابر بسیارى از بیماری ها نظیر: فشار خون، بیماریهایى قلبى، سل و سرطان هاى ناحیه گردن مصونیت دارند.

دکتر ادوین فردریک پاورز، استاد امراض عصبى در ایالات متحده آمریکا مى گوید:

علم طب در دنیاى کنونى از بسیارى از رموز و اسرار بیمارى‌ها به طرز معجزه آسایى پرده برداشته است. با این وصف هنوز هم هزاران بیمارى و مرض باقى است که بزرگترین اطباء هوشمند و نوابغ پزشکى کمترین بارقه امیدى به کشف و معالجه آنها به دست نیاورده اند. اما بررسى و دقت در مطالعات این اطباء و نوابغ این نکته را روشن مى سازد که اغلب آنها این نظریه را تایید نموده و اعتقاد پیدا کرده اند که در میان معجزات فراوانى که براى نماز شمرده اند، یکى اعاده صحت و تندرستى روحى و شفاى کلیه بیماری هایى است که مداوا شده و کلیه روشهاى پزشکى در برابر آنها عاجز مانده است.

یک جراح مصرى اخیرا با یک سرى تحقیقات گسترده اعلام داشت: نماز بهترین درمان براى بیماران مبتلا به جابجایى غضروف هاى ستون فقرات است. دکتر الزیات استاد دانشگاه نوادا در آمریکا پس از مطالعه بر روى چهل بیمار گفت: حرکت هاى ناشى از پنج بار نماز در روز مى تواند عمل جراحى ناشى از بیمارى مذکور را در مدت یک هفته بهبود بخشد.

این پزشک مصرى به بیماران جراحى شده خود توصیه کرده است که بلافاصله پس از عمل جراحى حرکت کرده و به مدت یک هفته روزى پنج بار حرکات نماز را به جاى آورند و این حرکات را در هر صورت تا پایان عمر ادامه دهند.

همچنین یک دانشمند آمریکایى در کتابى که به تازگى بنام بیماری هاى فقرات منتشر ساخته، گفته‌هاى این پزشک مصرى را تایید کرده و به بیماران خود نیز سفارش کرده است که روزانه پنج نوبت حرکاتى شبیه نماز مسلمانان انجام دهند.

 

فایده طبى رکوع و سجود:

چنانچه اشاره شد، بزرگترین متخصصان و پزشکان عالى‌مقام بین‌المللى بر این باورند که حرکات نماز خم و راست شدن ملایم در سجود و رکوع مى تواند یکى از راه هاى مهم درمان بیمارى دیسکوپاتى یا بیمارى دیسک ناحیه کمر باشد.

رکوع و قیام در نماز در تقویت عضلات پشت و معده اثر بسزایى داشته و آنچه از مواد چربى و پیه که در جدار معده باقى مانده بطور کلى بر طرف مى سازد...و مهمترین فایده سجود نیز این است که هم عضلات ران و ساق پا را تقویت مى نماید و هم در وصول خون به اعضاء و نواحى بدن کمک کرده و نیروى جدار معده را نیز افزایش مى دهد و فعالیت و حرکات امعاء نیز تقویت مى گردد و یکى دیگر از فواید سجود البته اگر سجده بطور صحیح انجام گیرد این است که از بزرگ شدن شکم و ورم معده که بر اثر فشرده شدن عضلات آن بوده و خود بیمارى بزرگى محسوب مى شود، جلوگیرى خواهد کرد.

دکتر مصطفى حفار متخصص امراض دستگاه هضم و عضو تحقیقات علمى مجلس شوراى ملى لبنان و استاد دانشکده طب فرانسه، راجع به فواید ضمنى رکوع و سجود در نماز مى گوید:

رکوع در تقویت عضلات دیواره شکم بسیار مفید است و به جمع شدن معده کمک مى کند و آن را در کار هضم یارى مى دهد.همچنین روده ها برایشان دفع فضولات هضمى به صورت طبیعى آسان مى شود.

اما سجود باعث رانده شدن هوا از میان معده به دهان مى شود و دشوارى هاى هضم و انعکاسات قلبى را برطرف مى سازد.پزشکان، نشستن به صورت سجده در نماز را براى درمان جمع شدن خون در پایین شکم بانوان که ناشى از پشت درد در رحم است، توصیه مى کنند.

دکتر فارس عازورى متخصص بیماریهاى اعصاب و مفصل از دانشگاههاى آمریکا مى گوید: نماز مسلمانان و رکوع و سجودش عضلات پشت را تقویت و حرکات ستون فقرات پشت را نرم مى سازد و امراض عصبى و عضلانى را آرامش ‍ مي‌بخشد. بخصوص اگر نماز را از سن نوجوانى بپا دارند، نیرو واستحکامى در برابر بیمارى هایى مى یابند که در نتیجه ضعف عضلات مجاور ستون فقرات عارض مى شود، آنچه باعث این ضعف مى‌شود، انواع بیماری‌هاى عصبى است که موجب دردهاى شدید و تشنج عضلانى است .اخیرا بعضى از دانشمندان براى تقویت عضلات تمرین هایى معین کرده اند که برخى از آنها شبیه به حرکات نماز است.

رکوع و قیام در نماز در تقویت عضلات پشت و معده اثر بسزایى داشته و آنچه از مواد چربى و پیه که در جدار معده باقى مانده بطور کلى بر طرف مى سازد.

دکتر دیاب و دکتر قرقوز درباره فواید طبى سجود چنین مى گویند:

پایین آمدن سر به هنگام سجود منجر به احتقان خون در رگهاى خونى مغز مى‌شود و هنگامى که سر به صورت ناگهانى به طرف بالا مى رود، فشار داخل رگها کاهش مى یابد و این حرکت در هر رکعت نماز شش بار در خلال رکوع و سجود تکرار مى شود، یعنى 102 بار در شبانه روز و این در حالى است که انسان فقط نمازهاى واجب را به جا آورد.

ولى اگر علاوه بر نمازهاى واجب، نمازهاى مستحب نوافل را نیز به جا آورد، این رقم به 216 بار در شبانه روز و 6480 بار در ماه بالغ مى شود که در هر حرکتى رگهاى خونى منقبض و منبسط شده و بر نرمى و قدرت جداره و عضلات آن افزوده مى شود.

البته نباید آرامش روحى و صفاى ذهنى حاصل از نماز را نادیده گرفت.تکرار این حالات چند بار در روز موجب مى شود مغز به شکل مطلوبتر و بهترى به فعالیت خود ادامه داده و به تفکر به نحو احسن صورت پذیرد.

دو پزشک سابق الذکر در جایى دیگر مى گویند:

درحقیقت نماز هم عبادت است و هم ورزش بدنى و روحى ...و مى توان ادعا کرد که قرآن در تطبیق ورزش هاى سبک که امروزه به ورزش هاى سوئدى معروفند، پیشتاز بوده است .

آنچه ورزش نماز را از سایر ورزش ها ممتاز مى نماید، توزیع مناسب آن در طول شبانه روز است ان الصلوة کانت على المومنین کتابا موقوتا.دانشمندان نیز ثابت کرده اند که بهترین نوع ورزش، ورزشى است که تکرار شود و در طول روز توزیع گردد و خسته کننده نباشد و انجام آن براى هر کس امکان پذیر باشد، که تمام این ویژگى ها در حرکات نماز فراهم است ...

فواید ورزشى حاصله از نماز را مى توان به شرح زیر خلاصه نمود:

در هر رکعت.با علم به اینکه، نمازهاى یومیه 17 رکعت بوده و نوافل نیز به آن اضافه مى‌گردد.

نشاط بخشیدن به کار قلب و دستگاه‌هاى گردش خون.

بهبود فعالیتهاى مغزى به دلیل کمک به تغذیه بهتر آن.

تقویت جداره شریان هاى مغزى و حفظ حالت ارتجاعى آنها که در نتیجه آن، در مقابل پاره شدن و خونریزى مقاوم خواهند شد.

آماده کردن بدن براى مقابله با پیشامد حالت هاى ناگهانى که ممکن است بسیارى از مردم دچار آن شوند؛ مثل سرگیجه و سیاهى رفتن چشم و بیهوشى هاى زود گذر. آرامش روحى و اعتماد به نفس

از تمام مطالب فوق نتیجه مى گیریم که نماز بهترین وسیله براى پرورش ‍ تمرکز فکر و حواس در انسان است.زیرا نمازگزارى که مى کوشد با تمام قدرت افکار خود را در یک جا جمع کند تا نمازش با خشوع و حضور قلب باشد، بدون تردید این عمل در وى عادت مى شود و مى تواند در هر موردى تمام افکار خود را متمرکز سازد و در نتیجه به ترقیات و اکتشافات مهمى نایل گردد.

در تایید بیشتر این موضوع، ویلیام مولتن مى‌گوید:

بهترین راهى که توجه و التفات را در انسان زیاد مى کند این است که فکر و جسم هر دو باهم کار کنند.

و مى بینیم که نماز در اسلام عبارت است از عمل فکر و جسم با هم.زیرا نماز گزار در حالى که تمام افکار و توجهش به خداست به رکوع و سجود و قیام و قعود مى پردازد.

و بالاخره دکتر کارل مى گوید: به نظر مى رسد که نیایش، وضع فکرى آدمى را از سطحى که به اقتضاى توارث و تعلیم و تربیت به دست آورده، بالاتر مى‌کشد.

 

سجده بر خاک راهکار دفع امواج الکترومغناطیسی

یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقات را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که بدن آسیب می رساند را انجام داد.

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بروی زمین، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد!

یکی از معضلات عصر الکترونیک و به تبع آن زندگیهای الکترونیکی صدمات و لطمات ناشی از امواج تکنولوژیهای این عصر برای کاربران می‌باشد.

 تجهیزات صوتی و تصویری، موبایل، کامپیوتر و ...

یک دانشمند غیر مسلمان (از اروپا) تحقیقاتی را مبتنی بر یافتن راهکاری برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند، انجام داده است.

جناب آقای غفوریان با استناد به یافته های این دانشمند مطلب جالب و ارزشمندی را تهیه و تنظیم نموده اند که روئیت این مطلب قطعا برای عزیزان خالی از لطف نمی‌باشد.

بدن شما به طور روزانه مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت میکند.

شما امواج الکترو مغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار هم بگذارید ونا خواسته این امواج را دریافت می کنید.

همچنین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یکساعت هم خاموش نمی شوند شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت می کنید.به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیس شارژ می‌شوید بدون اینکه بفهمید!

راه حل چیست؟ با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد کرد!این شبیه زمین کردن ساختمانهایی است که احتمال برخورد سیگنال‌های الکتریکی (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می‌کند: بهتر است که پیشانی تان را بر خاک بگذارید!

و آنچه شگفت انگیزتر است اینکه: بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس بهتر تخلیه خواهد شد.و بیشتر تعجب خواهید کرد وقتی بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده که مکه مرکز زمین است.

 










-1- تاثیر نماز بر احساس امنیت روانی:

پس کدامیک از دو دسته مردم سزاوار به امنیت اند ( بگویید ) اگر می دانید! ( بگو ): کسانی که ایمان آورده‌اند و ایمان خود را به ستم نیامیخته اند.( سوره مبارکه انعام ـ آیه شریفه 82)

هر چند که در پزشکی و زیست شناسی امروزي واژه استرس به معناي متفاوتی به کار می رود، اما بر اساس تعریف ”هانس سلیه “ (روانشناس مشهور ) استرس در پزشکی و روانپزشکی معمولا اشاره به موقعیت هاي روانی و اجتماعی متنوعی دارد که قادر به ایجاد بیماریهاي جسمی وروانی و سایر اختلالات رفتاري است.

مطالعات ” هاروي برنر “ ( محقق برجسته استرس ) نشان می دهد که آمار مرگ و میر، بیماریهاي جسمی، خودکشی و دیگرکشی، پذیرش به بیمارستانهاي روانی و زندانها و..در میان افرادي که در معرض استرس هاي گوناگون بوده اند،،به مراتب بیشتر از افراد عادي است.

از آنجا که زندگی انسانها در عصر حاضر، با استرس هاي بسیار متعدد و گوناگونی همراه شده است و با توجه به اینکه لازمه زیستن و تداوم زندگی سازش پذیري و مقاومت در برابر استرس هاست، لزوم برخورداري انسان از وسایلی که درجه مقاومت او را در مقابل استرس ها افزایش بخشند و احساس آرامش و امنیت روانی را در وجود او حکمفرما سازند، بوضوح احساس مي‌شود.

فیلسوف بزرگ قرن اخیر ” لیمان “ گفته است: ” دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تکیه گاه روحی می بخشد .“ با این اوصاف ” نماز “ بعنوان برجسته ترین چهره ایمان، نقش بزرگی در ایجاد امنیت روانی و توانایی مقابله با استرس ها در انسان ایفا می کند و اگر به یاد آوریم که بیش از 60% مراجعه کنندگان به بیمارستانهاي عمومی، در واقع از یک مشکل روانی رنج می برند و بیماریهاي

( روان تنی ) در طب نوین روز به روز جایگاه مهمتري پیدا می کند، می توانیم از دریچه تازه اي از نقش نماز در بیماریهاي جسمی سخن بگوییم.

 

 

2-2-      تاثیر نماز بر حافظه و تمرکز حواس:  

امام محمد باقر (ع):در نماز خود توجه و تمرکز کامل داشته باش زیرا از نماز تو آن مقدار قبول مي‌شود که با توجه خوانده مي‌شود .

تمرکز ( concentration) نه تنها شرط لازم، بلکه در بسیاري موارد، شرط کافی براي بسیاري از موفقیت‌هاي انسان است.

عرصه کاربرد تمرکز، نه فقط در فعالیت هاي مادي و محسوس انسان، بلکه گاهی تا حد مسائل ماورائی و مرموز هستی، گسترده است.بدین معنا که حتی عملیات محیر العقول مرتاضان هندي، طریقه‌هاي پیشرفت و سیر و سلوك در مکاتب عرفانی و مذهبی شرق دور (از جمله ذن بودیسم، یوگا و ..) راههاي دیدن حقیقت اشیاء در مقابل نگاه کردن معمولی به آنها، در تعالیم روانشناسانه و عارفانه دون خوان به کارلوس کاستاندا، روشهاي کشف و شهود و مراقبه در سلسله هاي تصوف و عرفان اسلامی و ایرانی و بسیاري دیگر از مسائل معنوي از این قبیل، تنها از طریق دست یافتن به درجاتی از ” تمرکز “ قابل وصول می‌باشد.

بعنوان مثال، حتی در انواع ورزشهایی که خاستگاه آنها در ممالک شرق دور می‌باشد ( از جمله ورزشهاي رزمی مثل کاراته، جودو، ساواته، کونگ فو و ..) شرط اصلی براي موفقیت و پیشرفت برخورداري از ” تمرکز “ می‌باشد.و از این رو بخش مهمی از تمرینات این ورزشها به ” تمرین تمرکز “ اختصاص یافته است.

اما در بعد فعالیتهاي مادي و عادي روزمره انسان نیز ” تمرکز حواس “ داراي نقش بسیار کلیدي است.

مطالعات مختلف علمی و پژوهشی و نظریه پردازیهاي گوناگونی نیز دردانش امروز، در این مورد صورت پذیرفته است که از آن جمله می توان به مطالعات ” گاردنر مورفی “ پیرامون canalization  متوجه ساختن اندیشه و فعالیت به موضوعی معین اشاره کرد.

اما توصیه هاي مؤکد و متعددي که در تعالیم اسلامی مبنی بر ” حضور قلب “ در نماز و برخورداري از اقبال و توجه کامل به نماز به ما رسیده است، همگی دلالت بر آن دارد که نماز ارزشمند در درگاه الهی نمازي است که با تمرکز کامل و توجه دقیق به مضامین آن، به جاي آورده شود و نمازي است که با تمرکز کامل و توجه دقیق به مضامین آن، به جاي آورده شود و نمازي که مسلسل و طوطی وار بدون حضور ذهن و قلب خوانده شود از ارزش بسیار کمی برخوردار است.و حتی در حدیث معصوم (ع) آمده است که عابدي که بدون فهم و درك ( و در نتیجه آن بدون توجه ) عبادت می کند، همچون الاغ آسیاب است ( کالحمار الطاحونه ) بدین ترتیب اقامه کننده حقیقی نماز، با برخورداري از حضور قلب در عبادت هاي یومیه خویش، در واقع ” تمرکز حواس “ را بارها و بارها در طول یک شبانه روز، تمرین می کند.و از این جهت این صفت حسنه را در وجود خود، ملکه می سازد تا با بهره بردن از آن در همه عرصه هاي زندگی،موفقیت را در همه ابعاد ممکن نصیب خویشتن سازد.

2-3-      تاثیر نماز بر اختلال شخصیت اسكیزوئید:

 

تعریف:

اختلال شخصیت اسکیزوئید یک وضعیت مزمن و فراگیر است که مشخصه‌اش الگوهای مخرّب فکری، رفتاری و کارکردی است. عقیده بر این است که این نوع اختلال شخصیت نسبتاً نادر است و مردها بیش از زن‌ها دچار آن می‌شوند. افرادی که دچار این نوع اختلال شخصیت باشند، در خطر ابتلاء به افسردگی نیز قرار دارند.

عوارض افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید هستند غالباً شرایط زیر را دارند:

بی‌تفاوتی نسبت به سایر مردم

بی‌علاقگی یا علاقه کم در مورد ایجاد روابط نزدیک با دیگران

به ندرت در فعالیت‌های سرگرم‌کننده و لذت‌بخش شرکت می‌کنند.

احساس بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی در تشویق و تائید و همچنین انتقاد یا رد کردن دیگران

معمولاً سرد، بی‌علاقه، گوشه‌گیر و درون‌گرا

این افراد آرام، مردم گریز، درون گرا و غیر اجتماعی هستند و ضمن كناره گیری و عدم دخالت در امور روزمره به دیگران چنان اهمیتی نمی دهند وشاید اگر مختصر ذوق ادبی هم داشته باشند، با برداشتی سطحی از این بیت مشهور عارفانه، پیوسته زمزمه می كنند:

دلا خوكن به تنهایی كه از تن ها بلا خیزد

سعادت آن كسی دارد كه از تن ها بپرهیزد

همین وضعیت آنهاست كه باعث مي‌شود غیر از بستگان درجه یك، دوستان نزدیك یا محرم خاصی نداشته باشند و علاوه بر آن هیچ میلی نیز برای ایجاد روابط نزدیك با دیگران در خود احساس نكنند .

روشهای مورد استفاده در روانپزشكی امروز برای درمان این عارضه اعم از روان درمانی، گروه درمانی و یا حتی دارو درمانی، به خصوص در شرایط و امكانات كشور ما چندان عملی و مورد استفاده و كاربرد نمی باشند .

اما چنانچه در پیشگیری و یا درمان این اختلال شایع شخصیت، روش عملی بی نظیری را جویا باشیم، كلمه درخشان “ نماز ” باز هم راهگشا خواهد بود .

توصیه مؤكد اسلام مبنی بر اقامه نمازهای واجب یومیه به جماعت و علاوه بر آن بانگ روح افزای نماز جمعه در فراخواندن به یك اجتماع شكوهمند و پر شور هفتگی بعنوان سمبل بزرگی از اصالت “ اجتماعی بودن ” و ترك رهبانیت در همه تعالیم اسلامی مطرحند و گویی همه این قبیل تعالیم، خود به خود نمازگزار را از گوشه نشینی و تنهایی، به بطن اجتماع می كشاند .

بعلاوه نكته مهم دیگری كه در آموزشهای متعالی نماز در زدودن روحیه انزوا و مردم گریزی در انسان، خودنمایی می كند، این مطلب است كه ضمایر سوره مباركه “ حمد ” بعنوان ‚ ام الكتاب ” و هسته اصلی نماز و تعالیم اسلامی، همگی به صورت جمع ادا می شوند: ( ..ایاك نعبد و ایاك نستعین، اهدنا صراط المستقیم )

به قول استاد ارجمند ، جناب آقای “ دكتر حسن توانایان فرد ” در كتاب ارزشمند “ بهره وری در آموزشهای نماز ”: “ این كه نعبد می گوئیم و نه اعبد و این كه نستعین می گوئیم و نه استعین ”، به عبارت دیگر این كه، می پرستیم ” می گوئیم و نه می پرستم و “ كمك می جوئیم ” می گوییم و نه كمك می جویم، یعنی ضمیر جمع به كار رفته و نه ضمیر متكلم وحده، به این دلیل است كه به ما بیاموزد، در اسلام، جمع مقدم بر فرد است ..”این مطلب، یعنی وجود ضمایر جمع و تكرار ” ما بودن ” و نه ” من بودن ” در جای جای نماز عمومیت دارد و در اساسی ترین اذكار نماز به چشم می خورد.مثلا در سلام دوم نماز می گوئیم: ( السلام علینا و علی عباد الله الصالحین) و یا حتی در معروفترین دعاهای مستحب در قنوت، دعا می كنیم: (ربننا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار)

به این ترتیب، نماز نه تنها از ابتلا به اختلال اسكیزوئید پیشگیری می كند، بلكه توانایی دارد كه مبتلایان به این عارضه را برای همیشه از كنج عزلت، به قلب جامعه بكشاند .

و نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد و با ركوع‏كنندگان ركوع كنيد (43)

 

وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ ﴿43﴾

سوره شوري

و كسانى كه [نداى] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا كرده‏اند و كارشان در ميانشان مشورت است و از آنچه روزيشان داده‏ايم انفاق مى‏كنند (38)

 

وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿38﴾

2-4-      تاثیر نماز بر اضطراب:

تعریف:نگرانی فکری، جزئی از زندگی روزمره است. کمی نگرانی و اضطراب می‌تواند به تمرکز و انگیزه شما کمک کند. اما اگر اضطراب زیاد باشد، شما احساسی از ناامیدی به همراه گیجی و همچنین احساس نگرانی بیش از حد نسبت به رویدادهای غیرجدی و معمولی زندگی خواهید داشت.

گاهی این اضطراب شدید ممکن است به علت بیماری‌های دیگر از جمله افسردگی و یا محرک‌های جسمی یا احساسی ایجاد گردد که با برطرف شدن عامل ایجاد آن، اضطراب نیز از بین می‌رود.

 اضطراب از نظر علمی چندین نوع دارد که شامل این موارد است: اضطراب حاد ناشی از موقعیتی خاص، اختلال در تطابق یافتن با شرایط جدید، اختلال اضطرابی شایع شده، اختلال هراس، اختلال تنش‌زای پس از حادثه، ترس مرض‌گونه و اختلال وسواسی ـ جبری.

 در واقع اضطراب با اثر گذاشتن بر روی قسمت ارتباطات در مغز، در خلاقیت و عملکرد انسان مشکل ایجاد می‌کند.

 

2-5-      علایم اضطراب:

  • احساس ناراحتی، بی قراری و تحریک پذیری

نگرانی بیش از حد

  • ترس دائم از این که اتفاق بدی در حال وقوع است و یا احساسی مبنی بر این که دنیا به آخر رسیده است.
  • عدم تمرکز
  • احساسی مثل اینکه همه چیز را فراموش می‌کنی
  • خشک شدن دهان
  • مشکل در بلع
  • خشونت صدا
  • لرزش یا پرش عضلات
  • ناتوانی جنسی
  • گرفتگی عضلات
  • احساس گرفتگی یا پری در ناحیه گلو یا قفسه سینه
  • نفس تنگی و افزایش ضربان قلب
  • سرگیجه
  • عرق سرد و دستان مرطوب
  • خستگی مفرط
  • مشکلات خواب(احساس عدم راحتی در به خواب رفتن و بیدار شدن)
  • سردرد و  کمردرد
  • تهوع و اسهال
  • کاهش وزن
  • خواب‌آلودگی
  • منگی یا غش
  • دیدن کابوس
  • بروز اختلال در روابط اجتماعی
  • هراس و فرار از موقعیت

2-6-      علل اضطراب:

فعال شدن مکانیسم‌های دفاعی بدن‌ برای مبارزه یا فرار، باعث افزایش ترشح آدرنالین از غدد فوق‌کلیوی می‌شود. موادی که از تجزیه آدرنالین در بدن جمع می‌شوند (کاتکول آمین‌ها)، بخش‌های مختلف بدن را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

تلاش برای پرهیز از اضطراب، خود موجب اضطراب بیشتر می‌شود.

بسیاری از بیماران احساس اضطراب، عصبانیت و حساسیت خود را در تمام طول زندگی خویش به همراه دارند و این مشکل می‌تواند در هر سنی اتفاق بیفتد.

از نظر روان پزشكان، اضطراب با یك احساس منتشر و مبهم دلواپسی كه اغلب ناخوشایند و بدون دلیل است مشخص مي‌شود كه معمولا با یك یا چند مشكل جسمی همراه می گردد.از جمله شخص ممكن است علامت‌های جسمی چون احساس تپش قلب، تنگی نفس و درد قفسه سینه، خالی شدن سردل، تعریق، سردرد، تكرر ادرار، اسهال، گزگز دست و پاها، لرزش و… را نیز به همراه داشته باشد.

اضطراب، گاهی به شكل طبیعی در اشخاص سالم بروز می كند و گاهی به صورت بیمارگونه و دائمی در می آید كه نیاز به درمان و مراقبت پزشكی دارد.با اینكه دلایل علمی گوناگونی از دیدگاه های مختلف به عنوان دلایل بروز اضطراب و تشدید آن ارائه شده است اما همچنان دور شدن از ایمان مذهبی، به عنوان یك عامل مهم در بروز اضطراب نقش غیرقابل انكاری دارد و به این ترتیب نقش پیشگیری كننده و حتی درمانگر مذهب در مورد اضطراب قابل بررسی است.

آرامش حاكم بر روح و روان و در نتیجه آن سلامت جسم اشخاص مذهبی، در مقایسه با آشفتگی روانی و جسمی و اضطراب لامذهب ها از دیر باز مورد توجه پزشكان بوده است.

به این ترتیب در بعد پیشگیری از اضطراب و برای آرامش دائمی جسم و روان، "نماز" نقش خارق العاده ای را ایفا می كند.از طرفی در بعد درمان بیماران مبتلا به اضطراب، امروز علاوه بر درمان های دارویی، از روش‌های چون آموزش انبساط آرامش عضلانی و همچنین تلقین بوسیله هیبنوتیزم نیز استفاده مي‌شود كه ما در مورد آرامش عضلانی ناشی از نماز در نكته چهارم از این مجموعه مقالات، سخن گفته ایم و درباره تلقین های سازنده ناشی از نماز نیز در آینده سخن خواهیم گفت.

در مورد اضطراب، بد نیست به این نكته اشاره كنیم كه شخص نمازگزار با ایمان به قدرت لایتناهی پروردگاری كه در مقابلش كرنش می كند، خود را در مقابل هر عاملی كه قصد به خطر انداختن و ترساندن (و در نتیجه مضطرب ساختن) او را داشته باشد ایمن می‌یابد و ضمن تكرار باور اعتقادی خود طی نمازهای پنجگانه یومیه این ایمنی همه جانبه را، به روان خود تلقین می كند و سرانجام آرامش عمیق را در وجود خود ملكه می سازد.

در راستای این موضوع تحقیقات علمی در برخی كشورهای مسلمان نشان می دهد كه بیماران مضطربی كه در كنار درمان های رایج ضد اضطراب، به خواندن نماز و قرآن و حتی احادیث نبوی مشغول شده اند، از بهبودی بالاتری نسبت به سایرین برخوردار بوده اند.

دكتر هاسيلوپ می گويد مهم ترين عامل خواب آرام بخش كه من در طول سال های متمادی با كسب تجربه در مسايل روانی به آن پی بردم، همين نماز است.

همچنين بسياری از روان شناسان و روان پزشكان دريافته اند كه دعا و داشتن يك ايمان محكم به دين، باعث رفع نگرانی، تشويش و يا حس ترس را كه موجب بيشتر بيماری هاست مي‌شود.توجه كامل به خداوند با تمام اعضاء و حواس، روی گردانی از مشكلات زندگی و اشتغالات فكری كه در حين نماز ايجاد مي‌شود و مدتی پس از نماز هم ادامه دارد، باعث به وجود آمدن حالتی از آرامش روانی مي‌شود.بر اساس تحليلی از اين آيه قرآن هم می توان به نقش آرامش بخش بودن نماز پی برد.

توجه به آيه «الا بذكر الله تطمئن القلوب» (با ياد خدا دل ها آرام می گيرد) و از طرفی آيه «اقم الصلوه لذكری» (نماز را برای ياد من اقامه كنيد)، اشاره به اين دارد كه نماز باعث آرامش دل هاست.
مراد از (ذكر) اعم از ذكر لفظى است صاحب مجمع البيان براى (ذكر) معنائى كرده كه برگشتش به ذكر لفظى است ، او گفته است : خداوند تعالى يك جا ذكر را مايه اطمينان قلب دانسته و در جايى ديگر باعث وجل و ترس قلب خوانده ، اين بدان جهت است كه مقصود از ذكر در اولى به ياد آوردن ثوابها و نعمتهاى اوست كه بشمار نمى آيد، و منتهاى او كه كسى را ياراى تلافى آن نيست ، آدمى وقتى به ياد نعمتهاى او مى افتد دلش ‍ آرام مى گيرد. و مقصود از ذكر در آنجا كه باعث ترس و اضطراب قلب مى شود، بياد آوردن عقاب خدا و انتقام اوست كه بياد هر كه بيايد آرامش را از او سلب مى كند.

البته اين تفسير با تفسير كسى كه ذكر را به معناى قرآن گرفته بهتر مى سازد چنانكه در چند جاى قرآن (ذكر) به معناى خود قرآن آمده ، از آن جمله فرموده : (و هذا ذكر مبارك ) و نيز فرموده : (انا نحن نزلنا الذكر) و امثال آن) و ليكن ظاهر اين است كه مقصود از ذكر، اعم از ذكر لفظى است و بلكه مقصود از آن مطلق انتقال ذهن و خطور قلب است ، چه اينكه به مشاهده آيتى و برخوردن به حجتى باشد، و يا به شنيدن كلمه اى صورت گيرد. شاهدش اين است كه بعد از آنكه مى فرمايد: (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر اللّه ) بعنوان قاعده كلى مى‌فرمايد: (الا بذكر اللّه تطمئن القلوب - با ياد خدا دلها آرام مى گيرد) و اين خود قاعده اى عمومى است كه شامل همه انحاء ذكر مى باشد، چه اينكه لفظى باشد، و چه غير آن ، و چه اينكه قرآن باشد و يا غير قرآن .
توضيحى درباره اينكه دلها فقط به ذكر خدا آرام مى گيرند و در اينكه فرمود: (الا بذكر اللّه تطمئن القلوب )تنبيهى است براى مردم به اينكه متوجه پروردگار خود بشوند و با ياد او دلهاى خود را راحت سازند، چون آدمى در زندگى خود هدفى جز رستگارى به سعادت و نعمت نداشته ، و بيمى جز از برخورد ناگهانى شقاوت و نعمت ندارد، و تنها سببى كه سعادت و شقاوت و نعمت و نقمت به دست اوست همان خداى سبحان است، چون بازگشت همه امور به اوست ، و او است كه فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعال ما يشاء و ولى مؤ منين و پناهندگان به اوست ، پس ياد او براى نفسى كه اسير حوادث است و همواره در جستجوى ركن وثيقى است كه سعادت او را ضمانت كند،و نفسى كه در امر خود متحير است و نمى داند به كجا مى رود و به كجايش مى برند و براى چه آمده ، مايه انبساط و آرامش است ، آن گونه كه نوش دارو مايه راحتى و آرامش مارگزيده است . همانطور كه مارگزيده به نوش دارو ركون و اعتماد نموده ، خود را به آن مى رساند، و پس از بكار بردن آنا فانا احساس نشاط سلامتى و عافيت مى كند، نفس نيز از ياد خدا اين احساس را مى نمايد.پس هر قلبى بطورى كه جمع محلى بالف و لام (القلوب ) افاده مى كند با ذكر خدا اطمينان مى يابد، و اضطرابش تسكين پيدا مى كند. آرى ، اين معنا حكمى است عمومى كه هيچ قلبى از آن مستثناء نيست ، مگر اينكه كار قلب بجايى برسد كه در اثر از دست دادن بصيرت و رشدش ديگر نتوان آن را قلب ناميد، البته چنين قلبى از ذكر خدا گريزان و از نعمت طمانينه و سكون محروم خواهد بود همچنانكه فرموده : (فانها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور) و نيز فرموده (لهم قلوب لا يفقهون به ا)ونيز فرموده: ( نسوا اللّه فنسيهم (از ظاهر الفاظ آيه انحصار فهميده مى شود، چون متعلق فعل يعنى (بذكر اللّه ) بر خود فعل يعنى (تطمئن ) مقدم آمده ، در نتيجه مى فهماند كه دلها جز به ياد خدا به چيز ديگرى اطمينان نمى يابد. بيان گذشته ما نيز اين معنا را روشن مى كند، زيرا گفتيم كه دلهاى آدميان كه همان نفوس مدر كه باشد هيچ هدفى جز رسيدن به سعادت و امنيت از شقاوت ندارد، و بهمين جهت است كه دست به دامن اسباب مى زند و چون هيچ سببى از اسباب نيست مگر آنكه از جهتى غالب و از جهتى مغلوب است ، و تنها سبب غالب و غير مغلوب خداى سبحان و خداى غنى و ذو الرحمه است ، پس تنها به ياد او دلها آرامش مى يابد، و اگر دلى به ياد غير او آرامش يابد، دلى است كه از حقيقت حال خود غافل است و اگر متوجه وضع خود بشود بدون درنگ دچار رعشه و اضطراب مى گردد
در تفسير عياشى خالد بن نجيع از جعفر بن محمد (عليهما السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (الا بذكر اللّه تطمئن القلوب ) فرمود: به محمد بن عبداللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز قلوب طمانينه مى يابند، چون او ذكر خدا و حجاب خداست .

2-7-      تاثیر نماز بر وسواس فكری:

تعریف:اختلال وسواس فکری یا عملی (به انگلیسی: O.C.D)، یک اختلال اضطرابی مزمن است که با اشتغال ذهنی مفرط در مورد نظم و ترتیب و امور جزئی و همچنین کمال‌طلبی همراه است، تا حدی که به از دست دادن انعطاف‌پذیری، صراحت و کارائی می‌انجامد.

در اختلال وسواسی-فکری عملی افکار وسواس‌گونه و اضطراب‌آور با وسواس‌های عملی همراه می‌شود. این وسواس‌های عملی کارهایی وسواس‌گونه هستند که شخص برای کوشش در راه کاهش وسواس‌های فکری خود انجام می‌دهد. این کردارها تکراری و کلیشه‌ای و تا اندازه‌ای غیرارادی هستند.

طبق ملاک های راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی برای اختلال وسواسی دوگونه فکری و عملی تعریف میگردد.

 1-افکار و تکانه ها یا تصورات عود کننده مزاحم و مدوامی که منجر به اضطراب می شود

 2- رفتارهای تکراری که فرد به قصد رهایی از ناراحتی و پریشانی مجبور به انجام آنهاست مانند شستن چندباره دست، ترتیب و دسته بندی اشیا، آرایش وسواسی و یا انجام اعمال مذهبی بیش از عرف.

وسواس شامل احساس، اندیشه یا تصویر ذهنی مزاحم است و اجبار شامل رفتاری آگاهانه و عودکننده‌است. ریشه بیماری وسواس اضطراب است و بیماری به دو شکل فکری و عملی بروز می‌کند. چنانچه بیمار در برابر انجام عمل وسواسی مقاومت کند، اضطرابش بیشتر می‌شود. گاهی اوقات کودکان هم دچار وسواس می‌شوند که معمولاً نشانه‌های آن رفتارهای پرخاشگرانه، تکرار کلمات و یا لجبازی با اطرافیان است.

 فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی برای کاهش اضطراب خود که ناشی از فکر مزاحم است، فعالیت دیگری انجام می‌دهد که اضطراب او را کاهش دهد که این خود می‌تواند به شدت اختلال کمک کند.

 

 

دلایل ابتلاء به اختلال وسواس:

هرچند دلایل ابتلاء به اختلال وسواس فکری(OCD) کاملا شناخته شده نیست، اما موارد زیر تاثیر زیادی در ابتلاء به این بیماری دارد:

1-تغییرات جسمی و بدنی، چراکه اختلال وسواس فکری می‌تواند بدلیل تغییرات در عملکرد مغز و یا بدن باشد. همچنین اختلال وسواس فکری می‌تواند دلایل ژنتیکی هم داشته باشد.

2-محیط، چراکه اختلال وسواس می‌تواند، بدلیل عادات رفتاری که شما در طول زمان آموخته‌اید، باشد.

3-کمبود سروتونین، چرا که سروتونین ناکافی در بدن می‌تواند، باعث ابتلاء به اختلال وسواس فکری (ODC) شود. همچنین افرادیکه دچار اختلال وسواس فکری هستند و داروهای افزایش سروتونین مصرف می‌کنند، وضعیت بهتری نسبت به سایر افراد مبتلا به این بیماری دارند.

                                      ناحیه اختلالات فکری(وسواس، افسردگی)

تحقیقات نشان می‌دهد بین یک تا سه درصد جامعه ممکن است به اختلال وسواس فکری عملی مبتلا باشند.

امام صادق (ع): شیطان به وسیله وسواس نمی تواند به ضرر بنده خدا كاری كند، مگر آن كه بنده از یاد خدا اعراض كرده باشد.

"وسواس(Obsession) " از قدیمی ترین اختلالات شناخته شده روانی است كه بین مردم از شیوع نسبتا بالایی برخوردار است.وسواس را امروزه در دو عنوان كلی "وسواس فكری" (مانند احتیاط یا تنفر مربوط به ترشحات و مواد دفعی بدن، ترس از وقوع اتفاقات وحشتناك مثل آتش سوزی و مرگ و ...) و "وسواس عملی"(مانند شست و شوی دست، استحمام، آرایش مفرط، امتحان درها و قفل ها، مرتب و منظم كردن، احتكار و جمع آوری و ...) طبقه بندی می كنند.

موضوع سخن "وسواس فكری" است كه می تواند مشكلات متعدد و مسایل آزاردهنده بسیاری را برای شخص مبتلا و اطرافیانش به همراه داشته باشد.در این حالت شخص مبتلا ممكن است تصاویری ذهنی به شكل صحنه های وحشتناك و ناراحت كننده بسیاری داشته باشد كه هر چه بیمار سعی در مقاومت در مقابل آنها دارد، نمی تواند از آنها خلاص شود.این وسوسه فكری از موضوعات بسیار كلی مانند سؤال ذهنی درباره اینكه: چه كسی خدا را آفریده؟ هدف از زندگی چیست؟ و ...گرفته تا افكار گناه آلوده جنسی و ترس های مرضی و ..متفاوت است و تقریبا همه این افكار بیمار را در وضعیت وحشتناكی قرار می دهند.

اما درست بر خلاف آنچه كه در مورد شخصیت هایی مثل "جان بانی یان" (خطیب و مؤلف انگلیسی در قرن هفدهم) كه به شدت از افكار وسواسی در ارتباط با خدا و مذهب رنج می برد، دیده شده، به نظر می رسد مذهب و شكوهمندترین جلوه آن یعنی "نماز" می توانند در زدودن وسواس فكری نقش بسیار مهمی بازی كنند.

گواه این موضوع نیز یادآوری این مساله است كه در منابع اسلامی وسواس پدیده شناخته شده ای است و از آن به عنوان "وسوسه ای از سوی شیطان" اشاره مي‌شود؛ به عنوان مثال در كتاب اصول كافی (باب عقل و جهل) آمده است: "در نزد امام صادق (ع) شخصی را به عقل و درایت نام بردند و گفتند او وسواس دارد، حضرت فرمود: چگونه عاقل است كه شیطان را اطاعت می‌كند؟"

در این مورد حتی منابع اسلامی از قول معصومین (ع) روش های متعددی را برای پیشگیری و درمان وسواس پیشنهاد كرده اند كه از آن جمله بهره از ادعیه و اذكار خاصی ازجمله (لا اله الا ا…) و(لا حول و لا قوه الا باا …) می‌باشد كه در حقیقت ما حصل همه آن روش ها را می توان در "ذكر خدا" خلاصه كرد.

در منابع علمی جدید، برای متوقف كردن افكار وسواسی، علاوه بر درمان های دارویی و حتی قبل از آن، از روش های خاصی استفاده مي‌شود كه مهم ترین آنها روش "توقیف فكر" نام داد و بدین ترتیب است كه از بیمار خواسته مي‌شود كه به طور عمد افكار وسواسی خود را آزاد بگذارد و در این بین ناگهان درمانگر با صدای بلند و بیزار كننده، فریاد می زند: ایست!؟! به نظر می رسد این عمل جریان فكر وسواسی را متوقف می‌كند.

با این وصف برخی از اذكار و توجهات حین نماز، نه تنها با این قبیل روش ها قابل مقایسه است، بلكه بسیار موثرتر به نظر می رسد.

 استفاده زبان و ذهن از ذكر "غیر المغضوب علیهم و لا الضالین" كه جدایی راه مؤمن را از ابلیس و شیطان نشان می دهد، دست كم ده بار، طی نمازهای یومیه و فیض بردن از سوره مباركه "ناس" بعد از حمد، بخصوص توجه آیات شریفه "من شر الوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدور الناس" به عنوان عواملی قدرتمند در توقف افكار وسواسی مطرح هستند.

همان طور كه اشاره شد ائمه معصوم (ع) كه پزشكان حقیقی بشرند، برای دوری از وسواس "ذكر خدا" را پیشنهاد كرده اند و این فرمان الهی است كه:

(اقم الصلوه لذكری) "برای ذكر من نماز را به پا دارید".

2-2-      تاثیر نماز در جلوگیری از افسردگی

حضرت علی (ع) می فرماید: "خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد، به او كم خوابی، كم خوری و كم حرفی را تلقین می كند." باید گفت كه دانش پزشكی ظرف چند دهه اخیر، موفق به کشف مهمی پیرامون خواب شده است و آن كشف، بخشی مهم در طول خواب انسان، به نام خواب REM بوده است( خواب از دو مرحله ی خواب عمیق و خواب REM تشکیل شده است که به طور یک در میان در طی شب حاصل می شوند).پس از آن كه حدود 45 دقیقه از خواب رفتن انسان گذشت، مرحله REM آغاز مي‌شود و برای مدت كوتاهی (حدود 10 تا 15 دقیقه) ادامه می‌یابد.در طول مرحله  REM، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسكلتی بدن از كار می افتد و شخص كاملاً بی حركت مي‌شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب، حالت بیداری كامل را نشان می دهد، طوری كه در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است.در طی مرحله  REM، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره ای بالا می رود و حركات سریعی در چشم های فرد دیده مي‌شود كه علت نامگذاری این مرحله نیز می‌باشد؛ مرحله حركات سریع چشم (RAPID EYE MOVEMENT). چنانچه شخص را در این حالت بیدار كنیم به احتمال بسیار قوی، ابراز می كند كه در حال خواب دیدن بوده است.امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است.روش درمانی جدید برای بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آنها، برای كاهش میزان REM می‌باشد.زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می‌باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص مي‌شود.مرحله REM پس از 10 تا 15 دقیقه متوقف مي‌شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره ای و به طور منظم تكرار مي‌شود.با این وجود كل دوران REM در طول یك خواب 8 ساعتی در اشخاص طبیعی، 90 دقیقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزدیك به صبح به وقوع می پیوندد.امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است، طوری كه شخص افسرده بیشتر از سایر اشخاص خواب می بیند، یعنی زمان بیشتری را در مرحله REM به سر می برد. از این جهت یك مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی، كاهش مرحله REM  از خواب می‌باشد، از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای.علاوه بر این یك روش درمانی جدید برای بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آنها، برای كاهش میزان REM می‌باشد.همانطور كه خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح به وقوع می پیوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی كند، در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است.لذا بیداری صبحگاهی برای نماز، خود به تنهایی می تواند به عنوان دارویی در پیشگیری از افسردگی و حتی درمان آن مطرح باشد.لازم به توضیح است كه خواب REM در حد متعادل برای حفظ سلامت و رفع خستگی لازم است، اما زیادی آن منجر به مشكلات مختلفی از جمله افسردگی مي‌شود و نقش نماز به عنوان متعادل كننده میزان REM مشهود است.

مراحل خواب

دانشمندان درباره خواب صبح فعلا تا همینجا اطلاعاتی به دست آورده اند که بسیار منطبق با مبانی دین اسلام می‌باشد.اما این را هم بدانید که در اسلام علاوه بر بیداری در اول اذان و به جا آوردن فریضه نماز به مسئله مهم دیگری هم اشاره گردیده است که آن خواب بین الطلوعین است (از هنگام اذان صبح تا موقع طلوع آفتاب) و نسبت به این مسئله تاکید بسیاری دارد.چنانچه شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان می نویسد: امام صادق می فرماید: خواب در بین الطلوعین باعث تنگ شدن روزی،گرفتاری و زرد شدن رنگ چهره مي‌شود*.

 

 

2-2-      تاثیر نماز بر اختلال شخصیت نارسیستیك

تعریف :داراي يك حس خودباوري بيش از حد بوده و شيفته قدرت هستند. نسبت به ديگران بي علاقه هستند. خواستار توجه ديگران بوده و احساس مي كنند كه سزاوار توجه ويژه هستند.

 نارسیس ( نرگس ) نام پسر جوان افسانه ای است كه در دوران كهن، تصویر خود را در آب زلالی دید و یك دل نه صد دل عاشق خود شد!؟!  و این داستان عجیب، وجه تسمیه ای برای معرفی نوعی اختلال شخصیت موسوم به اختلال شخصیت خود شیفته ( narcissistic personality  disorder) گردید.

افراد مبتلا به این اختلال، با احساس عمیق اهمیت شخصی، احساسات خود بزرگی بینی و به نوعی، اعتقاد به بی نظیر بودن خودشان مشخص هستند! این اختلال عمیق شخصیت كه در اوایل بزرگسالی به ظهور می رسد، روی افكار، اعمال و رفتار شخص به شدت تاثیر می-گذارد.بدین نحو كه آنان خود را آدمهای خاصی می پندارند و انتظار دارند كه به طور خاصی، با آنان مدارا شود، اینان هرگز تحمل انتقاد را ندارند و چنانچه كسی از آنان انتقادی بكند، دچار خشم می گردند یا ممكن است چنان به رفتار خود اطمینان داشته باشند كه شخص انتقاد كننده را جز ابلهی به شمار نیاورند و نسبت به انتقاد او، كاملا“ بی تفاوت باشند.

خود شیفته ها، چنانچه مختصر استعداد، یا اندك موفقیتی در زمینه ای داشته باشند، در آن مورد به شدت مبالغه می كنند و انتظار دارند، بدون هیچ دلیلی با آنها، به صورت فردی بی نظیر.مخصوص و استثنایی رفتار شود!

این بیماران برای رسیدن به اهداف خود، به راحتی از دیگران سوء استفاده میكنند و در اشتغال ذهنی دائم، با مفاهیمی چون: موفقیت، قدرت، استعداد درخشندگی، زیبائی و ایده آلیسم به سر می برند و پیوسته در پی شكار اظهارات محبت آمیز و تعریف و تمجید دیگران می باشند .

نمونه مبتلایان به این اختلال را، در جامعه ما نیز بسیار می توان یافت، مثلا كسانی كه تصورمی كنند ضرورتی ندارد آنها هم در صفی كه دیگران منتظر ایستاده اند، انتظار بكشند!

این تافته های جدا بافته، كه من خود، را بر همه چیز و بر همه كس ترجیح می دهند، با عناوینی چون: از خود متشكر، خودخواه، مغرور، از خود راضی و در جامعه ایرانی شناخته می شوند و بوسیله این صفت بد خود، ناراحتی های متعددی را برای خود و اطرافیانشان ایجاد می-كند.

به اعتقاد بسیاری از روانپزشكان درمان اختلال شخصیت خود شیفته بی نهایت مشكل است، چون برای پیشرفت درمان خود این افراد باید دست از خودشیفتگی بردارند كه این كار راحتی نیست و در واقع هنوز ساخت داروی شیمیایی كه بر عدم تعادل ناقل های عصبی مربوط به خودخواهی انسان غلبه كند هم، ممكن نشده است.

اما پزشكان معنوی بشر، از قرنها پیش، راه حل های بی نظیر و درخشانی، برای مقابله با خودخواهی و تكبر او، پیشنهاد كرده اند كه بنابر فرمایش حضرت علی(ع) در صدر این راه حل هانماز جای دارد.

در شماره گذشته گفتیم كه در سرتاسر اذكار نمازهای یومیه، ضمایر متكلم مع الغیر( جمع ) به جای ضمایر متكلم وحده ( مفرد ) بكار رفته است.بدین معنی كه پیوسته،  ما بودن  و نه،من بودن، در آموزش های نماز، تكرار و تلقین می گردد و این موضوع در رفع بسیاری از اختلالات پیچیده شخصیت، از جمله اختلال شخصیت اسكیزوئید (منزوی)، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اختلال شخصیت اسكیزوتایپی ( اسرار آمیز )، اختلال شخصیت خود شیفته و ..نقش مهم و اساسی دارد.چرا كه در همه این اختلالات كه ما به شرح مختصر برخی پرداخته این، اصالت یافتن و تفوق من نسبت به ما زیر بنای اختلال به حساب مي‌آید .

درحالیكه در جریان نماز این ما است كه اهمیت می‌یابد و من بودن انسان(به عنوان مثال خودخواهی وتكبر او) به فراموشی سپرده مي‌شود .

اما جالب اینجاست كه اشاره كنیم كه در اذكار نماز تنها یك جاست كه سخن از من به میان می آید و آن زمانی است كه بنده ناتوان در نهایت ذلت در مقابل پروردگار خود، كرنش می كند( ركوع ) پس آن گاه خود را در مقابل آفریننده خویش به خاك می اندازد و به سجده می رود و نغمه سر می دهد: سبحان ربی الاعلی و بحمده و سجده در روایات بالاترین مرتبه قربنمازگزار، به پروردگار معرفی شده است .(2)

و شاید سخن گفتن از  من در لحظاتی سرشار از خشوع و هنگام افتادن به خاك و فلسفه آن كه سجود نزدیكترین لحظه بنده به خدا معرفی شده است.این نكته باشد كه من را باید از میان برداشت و به خاك سپرد تا به او نزدیك شد.

حضرت علی (ع): نماز، داروی تكبر است.

2-3-      آیات قرآن در ارتباط باتاثیر نماز بر آرامش روحی، شکیبایی و سلامت

از شكيبايى و نماز يارى جوييد و به راستى اين [كار] گران است مگر بر فروتنان (45)

 

وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ ﴿45﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از شكيبايى و نماز يارى جوييد زيرا خدا با شكيبايان است (153)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ﴿153﴾

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و نماز بر پا داشته و زكات داده‏اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند. (277)

 

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿277﴾

سوره نساء

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‏گوييد.

سوره مائده

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد و اگر جنب‏ايد خود را پاك كنيد [=غسل نماييد] و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان نزديكى كرده‏ايد و آبى نيافتيد پس با خاك پاك تيمم كنيد و از آن به صورت و دستهايتان بكشيد خدا نمى‏خواهد بر شما تنگ بگيرد ليكن مى‏خواهد شما را پاك و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد كه سپاس [او] بداريد (6)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿6﴾

 

سوره رعد

و كسانى كه براى طلب خشنودى پروردگارشان شكيبايى كردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزيشان داديم نهان و آشكارا انفاق كردند و بدى را با نيكى مى‏زدايند ايشان راست فرجام خوش سراى باقى (22)

 

وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ ﴿22﴾

سوره مومنون

به راستى كه مؤمنان رستگار شدند (1)

 

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿1﴾

همانان كه در نمازشان فروتنند (2)

 

الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿2﴾

و آنان كه از بيهوده رويگردانند (3)

 

وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿3﴾

 

سوره عنكبوت

آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان و نماز را برپا دار كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‏دارد و قطعا ياد خدا بالاتر است و خدا مى‏داند چه مى‏كنيد (45)

 

اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ﴿45﴾

سوره لقمان

اى پسرك من نماز را برپا دار و به كار پسنديده وادار و از كار ناپسند باز دار و بر آسيبى كه بر تو وارد آمده است‏شكيبا باش اين [حاكى] از عزم [و اراده تو در] امور است (17)

 

يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ﴿17﴾

سوره الاحزاب

و در خانه‏هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستاده‏اش را فرمان بريد خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند (33)

 

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴿33﴾

سوره فاطر

و هيچ بارب ردارنده‏اى بار [گناه] ديگرى را برنمى‏دارد و اگر گرانبارى [ديگرى را به يارى] به سوى بارش فرا خواند چيزى از آن برداشته نمى‏شود هر چند خويشاوند باشد [تو] تنها كسانى را كه از پروردگارشان در نهان مى‏ترسند و نماز برپا مى‏دارند هشدار مى‏دهى و هر كس پاكيزگى جويد تنها براى خود پاكيزگى مى‏جويد و فرجام [كارها] به سوى خداست (18)

 

وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ﴿18﴾

 

 










پيش گفتار:

کلام وحی در ارتباط با نماز و تسبیح خداوند توسط همه موجودات در عالم امکان  :

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ

سوره نور (41)

آيا ندانسته‏اى كه هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند و پرندگان [نيز] در حالى كه در آسمان پر گشوده‏اند [تسبيح او مى‏گويند] همه ستايش و نيايش خود را مى‏دانند و خدا به آنچه مى‏كنند داناست (41)

 

تفسير الميزان:

و اينكه بعد از ذكر تسبيح موجودات ، علم خود را به آنچه مى كنند ذكر كرده ، خواسته است تا مؤ منين را ترغيب نموده و از عملشان تشكر كند، كه خيال نكنند پروردگارشان نسبت به تسبيح ايشان بى تفاوت است ، نه‌، بلكه تسبيح ايشان را مى بيند و مى شنود، و به زودى به ايشان پاداش حسن مى دهد و نيز اعلام به تماميت حجت عليه كافران است ، چون يكى از مراتب علم او همان نامه هاى اعمال و كتاب مبين است ، كه اعمال در آن ثبت مى شود، تسبيح كفار به زبان حالشان و انكار زبانيشان هر دو در آن درج مى گردد.

 

سوره طه(14)

إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي

منم من خدايى كه جز من خدايى نيست پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار (14)

جمله ( لااله الا انا فاعبدنى )كلمه توحيد است كه از نظر عبارت و لفظ مترتب بر جمله (اننى انا اللّه ) شده ، چون حقيقتا هم مترتب بر آن است ، چون وقتى خداى تعالى كسى باشد كه هر چيزى از او آغاز شده ، و به وجود او قائم و به او منتهى است پس ديگر جا ندارد كه كسى جز براى او خضوع عبادتى بكند، پس او است اللّه معبود به حق، و اله ديگرى غير او نيست ، و لذا امر به عبادت را متفرع بر اين حقيقت نموده ، فرمود (فاعبدنى).
و اگر در جمله (و اقم الصلوه لذكرى)، از انواع واقسام عبادت خصوص نماز راذكركرد، با اينكه قبلا در جمله (فاعبدنى ) عبادت را به طور عموم ذكر كرده بود، و خلاصه اگر بعد از آن عام ، خصوص اين خاص را ذكر كرد، بدين جهت بود كه هم اهميت نماز را برساند، و هم بفهماند كه نماز از هر عملى كه خضوع عبوديت را ممثل كند، و ذكر خداى را به قالب در آورد، آن چنان كه روح در كالبد قرار مى گيرد، بهتر است .

 مقدمه:            

واژه نماز واژه‌ای فارسی است که ایرانیان برای واژه (صلاة) عربی به کار بردند.  این واژه به معنای خم شدن، سرفرودآوری برای ستایش پروردگار، احترام و اظهار بندگی و اطاعت است.  واژه نماز نام‌واژه‌ای از فعل نمیدن فارسی، به معنی تعظیم‌کردن است و جهت قرب به خدا اقامه می‌شود.نماز ارتباط صمیمانه‌ای است میان انسان و خدا. نماز تسلی بخش دل‌های مضطرب و خسته و مایه‌ی روشنی و صفای باطن است. در قرآن نام‌های دیگری نیز در مورد نماز نقل شده است: صلاة، ایمان، تسبیح، قرآن، رکوع، قنوت، قیام و سجده، امانت، استغفار و ذکر.

نماز ستون دین و بهترین و استوارترین برنامه آدم‌سازی است.نمازگزار با خدایش به راز و نیاز می‌پردازد و بال فرشتگان بندگان خوب خدا هم‌نشین و دمساز می‌شود. نماز انسان را فرشته خو می‌کند چراکه نمازگزار از هر بدی پاک می‌شود.انسان با نماز از احساس تنهایی خلاص می‌شود، گویی از نو متولد شده و یأس وناامیدی در آسمان روح وی دیده نمی‌شود، لذا با گام‌های استوار به سوی زندگی پیش می‌رود.هیچ عملی نزد خداوند محبوب‌تر از نماز نیست، پس هیچ کاری از کارهای دنیا نبایدانسان را از نماز غافل سازد.

در اسلام هیچ فریضه‌ای بالاتر از نماز نیست، ادیان آسمانی دیگر نیز در دعوت به عبادات خدا و دوری از طاغوت باهم متحد بودند و وظایف گوناگون را بر عهده بندگان می‌نهادند ولی وجه مشترک تمامی آن‌ها، اقامه‌ نماز است.

حضرت رسول اکرم(ص) درباره‌ی زیبایی نماز می‌فرماید: «به راستی برای هر چیز زینتی است و زینت اسلام نمازهای پنج‌گانه می‌باشد و برای هرچیز صورتی، و صورت دین نماز است. پس در اثر بی‌توجهی به نماز صورت دینتان را زشت نشان ندهید»

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ﴿19﴾

إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ﴿20﴾

وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا ﴿21﴾

إِلَّا الْمُصَلِّينَ ﴿22﴾

الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ )23)

به راستى كه انسان سخت آزمند [و بى‏تاب] خلق شده است (19)

چون صدمه‏اى به او رسد عجز و لابه كند (20)

و چون خيرى به او رسد بخل ورزد (21)

غير از نمازگزاران (22)

همان كسانى كه بر نمازشان پايدارى مى‏كنند (23)

اگر صفت حرص را در آيات مورد بحث (كه از خلقت بشر سخن مى گويد، و با در نظر گرفتن اينكه مى‌خواهد حرص را مذمت كند)، به همه انسانها نسبت داده ، با (احسن ) بودن خلقت هر چيز كه آيه (الذى احسن كل شى ء خلقه ) از آن خبر مى دهد منافات ندارد، چون حرصى كه منسوب به خداست حرص بر خير واقعى است ، و حرصى كه صرف جمع مال و غفلت از خدا مى شود منسوب به خود

انسانها است ، اين خود انسان است كه حرص خدادادى را مثل ساير نعمتها به سوء اختيار و كج سليقه‌گى خود به نقمت مبدل مى سازد.

اوصاف نمازگزارانى كه از (هلوع ) بودن استثنا شده اند الا المصلين

اين استثناء از انسان هلوع است ، و اگر از ميان همه امتيازات مؤمنينى كه در آيات بعد ذكر مى‌شود نماز را اختصاص به ذكر داد، براى اين بود كه شرافت نماز را رسانيده ، و بفهماند نماز بهترين اعمال است .

علاوه بر اين ، نماز اثر روشنى در دفع رذيله هلع مذموم دارد، چون در آيه (ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر) نماز را بازدارنده از هر فحشاء و منكر دانسته .

الذين هم على صلاتهم دائمون

اينكه كلمه (صلاه ) را به ضمير (هم ) اضافه كرده دلالت دارد بر اينكه بر خواندن نمازشان مداومت داشته اند، نه اينكه دائما در نماز بوده اند، و ستودن آنان به مداومت در نماز اشاره است به اينكه اثر هر عملى با مداومت در آن كامل مى شود.

و اما نماز علاوه بر روح و باطني كه براي برقراري ارتباط با معبود عالميان دارد، صورت‌هاي ظاهري نيز براي آن متصور است؛ از آن جمله مي‌توان به زمان‌هاي مقرر براي اداي اين فريضه الهي اشاره نمود كه در مجال اين نوشتار، به بررسي كلي نقش نماز در زندگي بشر، ارتباطات آن با ساعات بيولوژيك بدن و ابعاد مختلف تاثيراتي كه به لحاظ فيزيولوژيك بر انسان دارد پرداخته شده است.

قَال الله تَعالَی: إفتَرضتَ عَلَی أُمَّتِکَ خَمسَ صَلواتٍ و عَهدتُ عِندِی عَهداً إنَّهُ مَن حَافَظَ عَلیهِنَّ لِوَقتِهِنَّ أدخَلتَه الجَنَّهَ و مَن لَم یُحافِظ عَلیهِنَّ فَلا عَهدَ لَهُ عِندِی

خداوند متعال فرمود: نمازهای پنج گانه را بر امت توواجب کردم و با خود پیمان بستم که هر کس مراقب آن نمازها ووقت آنها باشد، او را به بهشت داخل نمایم، وکسی که مراقب آنها نباشد، من تعهدی نسبت به او ندارم.

کنز العمال، ج ۷، ص۲۷۹ حدیث ۱۸۸۷۲

در اين نوشتار سعي شده است اهميت نماز و تاثير آن بر شرايط جسمي و روحي انسان و همچنين انطباق ساعات نمازگزاري بر ساعت بيولوژيكي بدن انسان از لحاظ علمي و ارائه شواهد قرآني در حد توان بررسي گردد.

فرضيه : ساعات نمازگزاري با ساعات بيولوژيك بدن انسان انطباق دارد.

1-1-      نماز و نقش آن در زندگي بشر

نماز در دین اسلام والاترین فریضه بعد از ولایت می باشد و از ارزش زیادی بر خوردار است و در تمام ادیان و جود داشته است. در دین اسلام نماز به صورت نماز های یومیه، مستحبی و دیگر نماز ها می باشد. در ادیان دیگر، برای مثال در دین مسیحت، حضرت عیسی در گهواره می فرماید: «خدایم مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.» و در دین حضرت ابراهیم، خلیل الله، «حضرت ابراهیم همسر و کودک خویش را در بیابان داغ مکه، آن هنگام که هیچ آب و گیاهی نداشت، برای به پا داشتن نماز مسکن داد.»

 

1-2-      سابقه تاریخی نماز

یکی از قدیمی‌ترین عباداتی که در تمامی ادیان گذشته وجود داشته، نماز است. در برخی از روایات به نماز تعدادی از انبیاء الهی از حضرت ادم تا حضرت خاتم صلی الله و علیه و آله و سلم اشاره شده است که برخی از آنها به این شرح است:

-        نماز حضرت آدم: از صُحُف حضرت ادریس نقل شده که در نخستین روز اقامت حضرت آدم و حوا در زمین، خداوند، نماز عصر و مغرب و عشاء را مجموعاً ۵۰ رکعت به حضرت آدم واجب کرد.

-         نماز حضرت شیث: وقتی حضرت آدم فوت کرد حضرت شیث او را غسل داد و بر وی نماز خواند.

-        نماز حضرت ادریس: در روایت امام صادق(ع) به یکی از یاران خود سفارش می‌فرمایند: وقتی به مسجد کوفه شرفیاب شدی به مسجد سهله نیز برو در آنجا نماز بخوان و از خدا طلب حاجت کن زیرا مسجد سهله خانه حضرت ادریس است که در آن خیاطی می‌کرد و در آن نماز می‌خواند.

-        نماز حضرت نوحکشتی نوح دارای پنجره‌ها و سوراخ­هایی بود که از آن نور خورشید به داخل منعکس می­ شد و از این طریق وقت نماز را تعیین می‌کردند.

-        نماز حضرت شعیب: در آیه ۸۸ سوره هود آمده است: «گفتند ای شعیب آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که ما آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند ترک گوییم و آنچه را می‌خواهیم، در اموالمان انجام ندهیم؟ که همانا تو مرد بردبار و رشیدی هستی».

این جمله گفتار مردم مدین در ردّ حجّت شعیب است.  اهل مدین دعوت شعیب را مستند به نماز او کردند، چون در نماز دعوت به معارضهٔ با آن قوم در بت‌پرستی و کم فروشی آنهاست و این همان سرّی است که آنها از آن اینگونه تعبیر کرده‌اند؛ «اَصَلاَتُک تَامُرُکَ اَن نَترُک. ..» یعنی آیا نمازت، تو را امر کرده که ما بت‌پرستی را ترک کنیم.

-        نماز حضرت الیاس: روزی حضرت الیاس به گریه و زاری درآمد.  خداوند به فرشته مرگ فرمود: از الیاس سؤالی کن که سبب گریه‌ات چیست؟ برای دنیا است و یا مرگ؟ حضرت الیاس جواب داد نه این است و نه آن است، بلکه گریه من بخاطر این است که دیگر زنده نخواهم بود تا به ذکر و مناجات خدا پردازم.  خداوند به فرشته‌اش فرمود: از او دست بردار و روح او را قبض نکن چرا که او زندگی را برای بندگی و ذکر می‌خواهد.   

بزرگان دين نيز همواره بر اهميت نماز و اداي به موقع آن تاكيد داشته‌اند، در اين راستا به احاديثي در اين باب اشاره مي‌شود.

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: شيطان تا زماني كه مؤمن بر نمازهاي پنج گانه در وقت آن محافظت كند، پيوسته از او در هراس است؛ پس چون آنها را ضايع نمود بر وي جرأت پيدا كرده او را در گناهان بزرگ مي اندازد.

حضرت عبدالعظيم حسني از امام حسن عسگري(ع) روايت مي كند كه فرمودند: خداوند متعال با حضرت موسي تكلم كرد، حضرت موسي فرمود: خداي من. كسي كه نمازها را در وقتش به جاي آورد چه پاداشي دارد؟ خداوند فرمود:حاجت و درخواستش را به او عطا مي كنم و بهشتم را برايش مباح مي گردانم.

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: بنده اي نيست كه به وقت هاي نماز و جاهاي خورشيد اهميت بدهد، مگر اين كه من سه چيز را براي او ضمانت مي كنم: برطرف شدن گرفتاري ها و ناراحتي ها، آسايش و خوشي به هنگام مردن و نجات از آتش.

امام محمد باقر(ع) مي فرمايند: هر كس نماز واجب را در حالي كه عارف به حق آن است در وقتش بخواند، به گونه اي كه چيزي ديگر را بر آن ترجيح ندهد، خداوند براي وي برائت از جهنم مي نويسد كه او را عذاب نكند، و كسي كه درغير وقتش به جا آورد در حالي كه چيزي ديگر را بر آن ترجيح دهد، خداوند مي تواند او را ببخشد يا عذابش كند.

از رسول اكرم (ص) روايت شده كه نماز براى ميت در قبر به صورت شخص نورانى خوش سيما ظاهر مى شود و انيس و مونس او در قبر مى شود و آتش جهنم را از او دفع مى كند . و همچنین فرمود: كسى كه نمازهاى پنج گانه را در موقع خود اقامه كند و ركوع و سجود نماز را كامل به جا آورد خداى عزوجل 15 خصلت به او عطا می فرمايد:

 سه خصلت در دنيا:عمر او را زياد كند، مال و اموال او را زياد كند و فرزندان صالح او را زياد كند.

سه خصلت در موقع مرگ:از ترس او را ايمن دارد، از هول مرگ ايمن دارد و او را داخل بهشت گرداند.

سه خصلت در قبر:سؤ ال نكير و منكر را بر او آسان كند،قبر او را وسيع گرداند و درى از درهاى بهشت به روى او گشوده گرداند .

سه خصلت در محشر: صورت او مثل ماه، نور مى دهد،نامه عملش را به دست راستش دهند و حساب را بر او آسان مى گرداند.

سه خصلت در موقع عبور از صراط: خداوند از او راضى مى شود،به او سلام مى‌د‌هد و نظر رحمت به او مى‌فرمايد.

 

1-3-      تاثیر نماز بر بهداشت خواب:

هر انسان طبیعی در حدود يك سوم عمر خود را در خواب به سر می برد و تاثیر خواب بر روان و جسم انسان از دانسته‌هاي مسلم علم پزشکی است. بطوریکه امروزه تغییرات خواب انسان از پیش آگهی هاي مهم و قابل توجه در زمینه ابتلا به بیماریها، به حساب می آید.

به عنوان مثال، در اشخاص مبتلا به افسردگی، میزان خواب به نحو چشمگیري، افزایش و یا به ندرت، کاهش پیدا می کند. تغییرات خواب انسان در بیماریهاي جسمی نیز بسیار چشمگیر است، بخصوص اگر تاثیر ناراحتی‌هاي روان انسان بر جسم او را در نظر داشته باشیم و به یاد آوریم که بیش از 60 درصد مراجعه کنندگان به بیمارستانهاي عمومی، در واقع از یک مشکل روانی رنج می برند.

به این ترتیب ایجاد بهداشت خواب، در واقع یک رکن مهم بهداشت روانی و جسمی به حساب می آید و هر عاملی که در تنظیم بهداشت خواب موثر باشد، پیشگیري کننده و حتی درمانگر بسیاري از بیماریهاي جسمی و روانی است.

امروزه، نخستین عاملی که در ایجاد بهداشت خواب، توسط جدیدترین منابع علمی دنیا توصیه مي‌شود ” بیدار شدن در صبح سر یک موقع مشخص از خواب است.

یک نگاه کلی به جدول اوقات شرعی، نشان می دهد، که وقت نماز صبح، در تمام طول سال، با در نظر گرفتن تغییرات ناشی از حرکات وضعی و انتقالی زمین، زمان ثابتی است و اقامه کننده نماز صبح، با برخاستن پس از اذان در واقع اساسی ترین گام را در جهت رعایت بهداشت خواب و در نتیجه آن، سلامت بدنی و تعادل روانی برداشته است.

1-4-      تاثیر نماز بر آرامش عضلات:

 گروهی از نویسندگان مسلمان، کوشیده اند، در حرکات حین نماز اعم از قیام و قعود و رکوع و سجود جنبه هایی از نرمش عضلانی و ورزش بدنی را بجویند و آن را با نرمش هاي متداول دیگر که منجر به استراحت و آمادگی عضلانی می شوند، مقایسه کنند. اما دیدگاه ما به آرامش عضلانی ناشی از نماز، از دریچه دیگري است. دانش پزشکی امروزه، به اثبات رسانده است که اگر شخصی در ساعت حدود 10 شب بخوابد و حدود ساعت 5 صبح از خواب بیدار شود، (یعنی حدود 7 ساعت خواب) در ساعت حدود 1 بامداد، در بدن او برخی مواد شیمیایی شبه مورفین که به عنوان گروهی اندورفین ها (Endorphins(یا مسکن‌های طبیعی بدن موادی هستند که از غدد مخاطی و هیپوتالاموس ترشح می‌شوند و اثر اصلی آنها تسکین درد است. اندورفینها که مرفین طبیعی بدن  (endogenous morphine)  خوانده می‌شوند در حقیقت بسیار شبیه به مخدرها - مانند مرفین و دیگر مشتقات تریاک - عمل می‌کنند و تولید آن‌ها در زمان فعالیت بدنی، هیجان، احساس درد، خوردن غذاهای فلفلی، احساس عشق و اوج لذت جنسی است. و از سه نوع اصلی آلفا و بتا و گاما تشکیل می‌شوند که هر یک بر روی گیرنده‌های خاصی در دستگاه عصبی بدن عمل می‌کنند.) و آنکفالین ها(انکفالین ها پپتید های شبه مرفینی و 5 اسید آمینه ای می باشند ، و تنها در توالی اسید آمینۀ انتهایی ، که یا لوسین (لو- انکفالین) و یا متیونین ( مت – انکفالین) است ، تفاوت دارند.

بتا اندورفین(beta endorphin ) نیز قسمتی از ساختار آمینو اسیدی آن شبیه ساختار آمینو اسیدی متیونین – انکفالین است)، نامگذاري شده اند، ترشح می شوند که این مواد اثر مستقییم بر روي قسمت‌هاي مختلف بدن از جمله عضلات اسکلتی دارند و منجر به راحتی  (relaxation) عضلانی، در طول روز آینده براي فرد می‌شوند.

اما چنانچه شخص در ساعت حدود 12 شب بخوابد و صبح روز بعد ساعت 10 صبح از خواب برخیزد ( یعنی حدود 10 ساعت خواب) اندروفین ها و آنکفالین ها برخلاف حالت گذشته افزایش ترشح کافی پیدا نمی کنند و در نتیجه این امر، سبب مي‌شود با این که این شخص حدود 3 ساعت بیشتر از شخص قبلی خوابیده است، از آرامش و استراحت عضلانی به اندازه کافی بهره مند نشود، و درست به همین علت است که هر چه خواب انسان بیشتر ادامه پیدا کند و مثلا تا ساعت 10 صبح به درازا بکشد،احساس خستگی و کوفتگی عضلانی پس از آن بیشتر خواهد بود.

و اما فریضه ” نماز “ با اثر درخشان و بی نظیري که در ایجاد بهداشت خواب دارد در این مورد نیز نقش بسیار موثري ایفا می کند. چرا که "نماز صبح" ضمن ایجاد الزام و وجوب براي سحر خیزي، انسان را خود به خود به سوي یک آرامش عضلانی ناشی از مواد شیمیایی درونزا سوق می دهد.

بزرگان عرصه علم و اندیشه مانند استاد شهید مرتضی مطهري (ره) نیز برنامه زندگی خود را بر مبناي خوابیدن در ساعت حدود 10 شب و برخاستن از خواب، حدود نیم ساعت قبل از اذان تنظیم کرده بودند تا از مواهب خدادادي و بی حد و حصر نماز، حداکثر فیض و بهره را ببرند.

1-1-      تاثیر نماز بر بیماري فشار خون:  

تعریف فشار خون:

فشار خون ميزان نيرويي است که به جدار سرخرگها وارد مي شود تا خون در سراسر بدن گردش پيدا کند. فشار خون شامل :

 الف ) فشارخون سيستوليک يا ماکزيمم: زماني است که قلب ميزند.

 ب) فشار خون دياستوليک يا مي نيمم: زماني است که قلب شل مي‌‌شود.

 فرمول فشارخون:

 مقاومت محيطي x برون دهي قلبي = فشارخون

 تعداد ضربان قلب x حجم ضربه اي = برون دهي قلبي

 در هر ضربه بطور متوسط ۵۰ سي سي خون از قلب خارج مي شود (حجم ضربه اي ) واگر در هر دقيقه قلب ۱۰۰ , ضربه بزند , بطور متوسط در هر دقيقه ۵۰۰۰ سي سي يا ۵ ليتر خون از قلب خارج مي شود ( برون دهي.(

افزایش فشار خون  یکی از شایعترین دلایل مراجعه به پزشک در سرتاسر دنیاست.بعنوان مثال یکی از جدیدترین آمارها، در ایالات متحده آمریکا، شایعترین بیماریی که افراد را ناگزیر به استفاده از دارو، می‌کند، افزایش فشار خون ذکر کرده است، به علت عوارض خطرناك و متعددي که این بیماري در بسیاري از اعضاي بدن از جمله قلب و مغز و کلیه و چشم و .. دارد؛ سعی و اهتمام فراوانی در دانش پزشکی براي پیشگیري و کنترل این بیماري در پیش گرفته شده است.

در تمامی منابع معتبر علمی، براي پیشگیري از ابتلا به افزایش فشار خون و همچنین کنترل تعداد زیادي از بیماران که افزایش فشار خونی در حد خفیف یا متوسط دارند، رعایت برخی اصول و استفاده از درمانهاي غیر دارویی توصیه مي‌شود. درمانهاي غیر دارویی ضمن آن که هزینه چندانی را بر بیمار تحمیل نمی کنند در پایین آوردن فشار خون و ممانعت از بروز و پیشرفت آن موثرند.

از جمله چهار درمان اولیه و بسیار مهم غیر دارویی که در منابع جدید علمی براي کنترل فشار خون مورد توجه قرار می گیرند، عبارتند از: 1.کاهش دادن اضطراب و استرس ها 2.کاهش یا عدم مصرف الکل 3.کم کردن وزن 4.انجام ورزش هاي سبک بطور منظم در شبانه روز.

اما با توجه به نقش بسیار مهمی که نمازهاي واجب یومیه، در ایمن کردن انسان در مقابل استرس ها و مشکلات گوناگون زندگی ایفا می کنند (از جمله تاثیر نماز بر اضطراب که در موردتوجه قرار خواهد گرفت) و نیز با توجه به الزامی که نماز به شخص نمازگزار مبنی بر عدم مصرف مشروبات الکلی می‌دهد، می‌توان این امر را قدم موثري در پیشگیري و کنترل فشار خون تلقی کرد.

از طرفی نماز با حرکات موزون و قیام و قعود و رکوع و سجود منظمی توأم است که قابل مقایسه کامل با یک نرمش سبک روزانه مشابه آنچه که در درمانهاي غیر دارویی فشار خون توصیه مي‌شود، می‌باشد.همچنین اگر به یاد آوریم که مسلمان نمازگزار رو به قبله مکتبی نماز می خواند که خداي آن مکتب از پر خوري و شکمبارگی بیزار است و مثلا ” عالمان فربه و چاق را دشمن می انگارد متوجه خواهیم شد که هر چهار درمان غیر دارویی مذکور، براي کنترل و پیشگیري افزایش فشار خون، در وراي احکام نورانی نماز نهفته است.

1-1-      تاثیر نماز بر عفونت کلیه و مجاري ادراري:

 سلامت دستگاه ادراري انسان، بخصوص ” کلیه ها تاثیر بی نهایت مهمی در ادامه حیات انسان دارد و بیماري کلیوي از دردناکترین و پر مخاطره ترین، گرفتاریهاي جسمی است.

در این میان عفونت دستگاه ادراري که یکی از شایعترین علل مراجعه بیماران به مطب پزشکان می‌باشد علاوه بر آن که خود بخود و به تنهایی بیماري آزار دهنده اي است گاهی سبب بروز بیماریهاي دیگر نیز در بدن انسان مي‌شود.

بعنوان مثال برخی عفونتهاي دستگاه ادراري می توانند گاهی باعث نارسا شدن و از کارافتادگی کلیه شوند یا عفونت کلیوي در خون و در نتیجه در تمام بدن پخش شود یا برخی عفونتها ممکن است به ایجاد سنگ کلیه در بیماران منتهی شوند که همه اینها نشانه اهمیت موضوع است.

ادرار پس از آن توسط دو کلیه انسان تولید شد، توسط دو لوله موسوم به "حالب" که کلیه ها را به مثانه وصل می کنند.به مثانه تخلیه مي‌شود تا بدان وسیله از بدن دفع گردد.حال چنانچه مثانه به موقع از ادرار خالی نشود، ادرار از مثانه به حالبها و حتی کلیه باز می گردد و همین” برگشت ادرار از مثانه به حالبها، سبب ایجاد استعداد در فرد براي ابتلا به عفونت کلیه مي‌شود“ و به این ترتیب کسانی که در شبانه روز، بنا به هر علتی بندرت ادرار می کنند به طور جدي در معرض خطر هستند.

اما در رسایل فقهی توضیح المسایل، یکی از مبطلات وضو و نماز، خروج بول و غائط و ریح، از بدن انسان درج شده است و این موضوع سبب مي‌شود که شخص نمازگزار و احیانا ” دائم الوضو، براي پرهیز از ابطال عبادتش بطور معمول و برحسب عادت، قبل از وضو، به تخلیه ادرار بپردازد.تعبیه بیت الخلاء (در مجاورت وضو خانه مساجد) در واقع به منظور پاسخ به این عادت پسندیده و سلامتی بخش صورت می گیرد.

به این ترتیب حداقل سه بار، دفع ادرار از بدن، در زمانهایی به فواصل مناسب نسبت به یکدیگر، و در حدي که براي یک انسان طبیعی لازم است، فرد را در مقابل ابتلاء به عفونتهاي کلیه و دستگاه ادراري مصون می‌سازد و می تواند بعنوان نکته اي مهم پیرامون نماز مورد توجه قرار گیرد.

 1-2-      تاثیر نماز بر عفونت‌ گوارشی:

عوامل عفونی مختلف اعم از باکتریها، ویروس ها و انگل ها، می توانند باعث درگیري دستگاه گوارش انسان و مشکلات متعدد ناشی از آن شوند.این مشکلات می توانند از یک خارش ساده شبانه بر اثر ابتلا به نوعی انگل، تا اسهال هاي وحشتناك تظاهر کنند.اما یکی از برجسته ترین مواردي که در آن شعار معروف علم طب که می‌گوید ”پیشگیري همیشه موثرتر از درمان است “ صدق می کند، همین مورد عفونتهاي گوارشی است.

دانش پزشکی، امروزه عامل انتقال بسیاري ازعوامل عفونی رااصطلاحا Fecal-Oral مدفوعی ـ دهانی شناسایی کرده است که یک گروه عمده از این عوامل عفونی داراي این ویژگی هستند که پس از اجابت مزاج بر روي دست باقی می مانند و بعدا در موقع غذا خوردن و از طریق دهان وارد بدن می شوند و ایجاد بیماري می‌نمایند.

از این جهت امروزه در همه کشورهاي پیشرفته اولین اصل بهداشتی که براي مقابله با عفونتهایی گوارشی به همگان ( به خصوص اطفال) آموزش داده مي‌شود، شستشوي دستها قبل از غذا خوردن و پس از اجابت مزاج است و به این ترتیب تاثیر نظافت دستها در پیشگیري از گروه زیادي از بیمارهاي عفونی باور نکردنی است.

اما فرمان وضو که در آیه شریفه 9 از سوره مبارکه مائده در قرآن مجید، صادر شده است، به سادگی و صراحت امر به شستشوي دستان ( تا آرنج ) می کند و 14 قرن پیش با بیان دستوري پیرامون نماز، پیام آور نکته اي مي‌شود که علم بشري در آستانه قرن بیست و یکمبه اهمیت بیش از پیش آن، دست یافته است.

تقارن اوقات نماز با سه وعده معمول غذایی ( صبحانه و نهار و شام ) یا حتی وعده هاي غذا هنگام روزه داري ( سحر و افطار ) سبب مي‌شود که شخص نمازگزار، موقع انجام وضو ( که معمولا متعاقب اجابت مزاج نیز هست ) خود به خود به شستشوي دستها بپردازد و هر گونه عامل بیماریزاي عفونی را از دستهاي خویش بزداید و در نتیجه موقع صرف غذا، هیچ عامل عفونی ناشی از دست آلوده موفق به ایجاد بیماري در بدن او نشود.

 1-3-      تاثیر نماز بر ایمنی حواس:

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: وضو کلید نماز و نماز کلید بهشت است.

دانش بشري از سالها پیش حواس انسان را در پنج عنوان ( بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه ) طبقه بندي می کند و همین حواس پنجگانه هستند که رابطه گسترده انسان و دنیاي اطراف او را شکل می دهند.

حواس پنج گانه در انسان

در نظافت صورت که آن نیز در آیه شریفه 9 از سوره مبارکه مائده، بعنوان یک فرمان لا یتغیر الهی بر عموم مسلمانان واجب شده است

در اهمیت نظافت صورت شاید همین نکته کافی باشد که چهار حس از مجموع حواس پنجگانه بشري در وابستگی کامل با صورت بسر می برند.تماس آب که منشأ پاکیزگی و حیات است و به صورت علاوه بر محاسن متعددي که از جهت برقراري تعادل ناقل هاي عصبی در بدن انسان دارد ( و ما در بحث مربوطه، به آن خواهیم پرداخت ) از دیدگاه مقابله با آلودگیهایی که ممکن است، در چشم، بینی، دهان و پوست صورت و ..ایجاد بیماري کند مهم است.بخصوص که در آب، حین وضو، و همچنین استفاده از شانه و مسواك ذکر شده است.

با این که دست قدرتمند صنع الهی، چنان ساختمان گوش و بینی و چشم و ..را آفریده است که خود بخود مقاومت بی نظیري در مقابل آلودگی می کنند و روزانه بارها و بارها بدون آنکه انسان وقوفی پیدا کند، آلودگیها را ازخود دور می‌سازند ( مثلا در گوش جریان موم، در بینی موهاي ریز متعدد، در چشم پلک زدن و اشک و..) اما چنانچه آب نیز در شستشوي صورت بکار برده شود، ما حصل فعالیت پاك کنندگی اعضاي صورت به نتیجه خواهد رسید.علاوه بر این که حداقل 3 بار شستشوي صورت هر گونه آلودگی محیطی را نیز از آن خواهد زدود توجه به این نکته مهم است که دو راه عمده ابتلا به عفونتها (دهانی و استنشاقی ) هر دو مربوط به محدوده صورت هستند.

در هر صورت دستور قرآن مبنی بر شستن دستها و صورت قبل از نماز با توجه به این که اعضاء معمولا پوشانده نمی شوند (حتی در مورد حجاب خانمها مورد استثناء واقع شده اند وجه و کفین دست) و در نتیجه با وجود اهمیت آنها از نظر تمرکز حس هاي پنجگانه، در معرض آلودگی دائمی هستند، می تواند حاوي حکمتهاي بی شمار باشد.

 

1-1-      تاثیر نماز بر عفونت‌هاي تنفسی:

به علت پراکنده بودن عوامل عفونی متعدد در محیط اطراف و هواي تنفسی انسان، و با توجه به این که استنشاق میکروب از طریق بینی روش عمده انتقال این عفونتهاست، بیماریهاي عفونی تنفس، به وفور بوقوع می‌پیوندد.این مشکلات بویژه در فصل سرما که تجمع افراد در محیطهاي بسته افزایش می‌یابد و ویروس ها و باکتري ها امکان رشد و بیماریزایی زیادتري پیدا می کنند بیشتر مي‌شود و به همین علت است که در فصل سرما شایعترین علت مراجعه اطفال و بزرگسالان به مطب و کلینیک هاي عمومی، بیماري common  cold  سرماخوردگی  و عوارض متعدد ناشی از آن است و همانطور که اشاره شد، عمده این درگیري ها، ناشی از انتقال عامل بیماریزا از طریق بینی است.

اما از جمله مواردي که در حین وضو، مورد توصیه موکد قرار گرفته است.سه مرتبه، چشیدن و استنشاق آب سرد و پاك است و حتی شستن قسمتی از درون بینی حین وضو، توسط برخی از علماي شیعه واجب اعلام شده است ( رجوع شود به مساله241 از رساله توضیح المسایل حضرت آیت ..العظمی اراکی (ره).

با توجه به آن که اولین سد دفاعی بدن در مقابل عفونتهاي تنفسی موهاي ریزي هستند که در مخاط بینی تعبیه شده اند،عوامل عفونی متعددي از جمله بسیاري از ویروس ها و باکتري ها و حتی عامل بیماري سل در این موها متوقف می شوند و جلوي حرکت آنها به قسمتهاي دیگر دستگاه تنفس گرفته مي‌شود.

بر این اساس چنانچه مسلمین در مقدمات نماز و حین وضو دستور اسلامی استنشاق آب سرد 3 را اجرا نمایند، همه روزه چند نوبت میکروبهاي مجرایی تنفس را زدوده و مجراي تنفسی خود را تمیز و پاکیزه می نمایند و بدین ترتیب از بروز بیماریهاي متعدد تنفسی در امان خواهند بود.

 

1-2-      تاثیر نماز بر بیماری‌هاي دهان و دندان:  

پیامبر اکرم (ص ):دورکعت نماز با مسواك بهتر از هفتاد رکعت بدون آنست.

اما نکته اي قابل توضیح است، توجه دادن به این حقیقت متعالی است که روح حقیقی نماز و فلسفه شکوهمند آن چیزي جز عبودیت محض در مقابل آفرینشگر یگانه هستی و ابراز خشوع بنده ناتوان در پیشگاه قادر متعال نیست وهر آنچه که اندیشمندان و قلم به دستان، پیرامون فواید گوناگون نماز در عرصه هاي مختلف بگویند و بنویسند تنها به منزله حاشیه اي بر این متن گهر بار خواهد بود.

دهان انسان را برخی قلب دوم بدن نامیده اند و توجه به این نکته که چنانچه محیط دهان فردي تمیز باشد، آن فرد از ابتلا به بسیاري از بیماریها در امان است، این نامگذاري را بسیار مناسب جلوه می دهد.

بعنوان مثال عفونتهاي دهان و دندان بویژه در کودکان، نقش مهمی در ایجاد بیماریهاي روماتیسمی دارد و نقش دندانها در حفظ و زیبایی وقدرت جویدن و صحبت کردن به خوبی مشخص است و حتی نبودن دندانهاي سالم و زیبا براي بانوان و دوشیزگان ( بخصوص ) اثرات روانی زیادي باقی می گذارد.چرا که در کتابهاي علمی دندانپزشکی می‌خوانیم: نیمی از زیبایی بشر منوط به صورت او و از این مقدار 2/3آن مربوط به دهان و دندانها است.

رعایت بهداشت دهان و دندان و پیشگیري از بیماریهاي مختلف آن، از جمله پوسیدگی دندانها و بیماریهاي پریودنتال (بیماریهاي لثه و بافتهاي پشتیبان ) و..به بهترین شکل بوسیله مسواك زدن، انجام می پذیرد.

اما دین مبین اسلام، از قرنها پیش با توصیه هاي مؤکد، مسلمانان را به طرف این نکته درخشان بهداشتی هدایت نموده است تا جایی که پیامبر اکرم (ص) می فرمودند: ” اگر بر امتم سخت نمی شد مسواك زدن را واجب می کردم ” و حتی در حدیثی دیگر نحوه مسواك زدن را از بالا به پایین و از پایین به بالا نموده اند که مطابق با جدیدترین توصیه هاي علمی درباره روش مسواك زدن است.

علاوه بر آن در کتب گوناگون فقهی و عبادي اسلام، دستورات مؤکد مبنی بر مسواك زدن هنگام ساختن وضو و نماز آمده است و با توجه به این که نمازگزار روزانه حداقل 3 بار وضو می گیرد، چنانچه قبل از هر وضو اقدام به مسواك زدن بکند، از حد اکثر پاکیزگی لازم براي پیشگیري از تمامی بیماریهاي دهان و دندان برخوردار مي‌شود.

1-3-      تاثیر نماز بر بیماری‌هاي پوست:

اما در ادامه وضو، فرمان الهی بر مسح سر و پا قرار گرفته است؛ هر چند می توان در بعد نمادین و از دیدگاه زیبایی‌شناسی، مسح سر و پا در پایان وضو را سمبلی جسم، از سر تا پا و از فرق تا قدم به حساب آورد و به عنوان عاملی در یاد آوري پیوسته مسلمانان مبنی بر نظافت تمام بدن تلقی کرد، اما در باره بیماریها نیز می توان به نکاتی چند توجه نمود.

پاها و سر انسان بر خلاف دست و صورت، از اعضایی هستند که در بخش قابل توجهی از شبانه روز پوشانیده هستند، تا حدي که حتی خود نیز معمولا توجه کمی به آنها دارند.

اما امروزه دانش بشر، گروهی از بیماریها را می شناسد که شروع تظاهرات این بیماریها از پوست سر و پاها است.بعنوان مثال برخی بیماریهاي قارچی پوست از حد فاصل میان شصت و دیگر انگشتان پا آغاز می گردد که اتفاقا درست محل این ناحیه مسح واجب دارد و به همین ترتیب مسح سر نیز می تواند توجه انسان را به آلودگی یا ضایعه عفونی در مو و پوست سر توجه دهد و در نتیجه انسان را براي رفع آن به اقدام وادارد.

در ضمن وجوب مسح سر و پا فرصتی است براي برداشته شدن پوشش پا و سر و در معرض هوا و اکسیژن قرار گرفتن این اعضاء که علاوه بر شادابی پوست، به نوبه خود مانع رشد ارگانیزم هاي بی هوازي در منافذ پوست خواهد شد.البته لازم به توجه است که بسیاري از بیماریهاي پوست ( بویژه عفونتها ) بوسیله غسل هاي متعدد اعم از واجب و مستحب که شخص نمازگزار در طول زندگی خود به جا می آورد، قابل پیشگیري هستند.

1-4-      تاثیر نماز بر بیماریهاي اپیدمیک (همه گیر):

 آنتونی بارنت می نویسد: عادت به استحمام که در عصر جدید در مغرب زمین متداول شده است شاید در پیشگیري از بیماریها همان اندازه موثر بوده است که مراقبت از منابع آب اثر داشته است.

غرب به ظاهر متمدن، تا گذشته نه چندان دور، به اهمیت استحمام و دوري از کثافات در پیشگیري از بیماریها ناآگاه بوده است و شاهد این مدعا نیز بروز اپیدمی هاي بزرگ بیماریهایی مانند ” تیفوس “ است که در قرن اخیر به علت عدم رعایت نظافت شخصی به مرگ و میرهاي وحشتناك و نابودي انسانهاي بسیاري منتهی شده است .در حالیکه تاریخ مسلمانان بندرت شاهد اپیدمی هاي اینچنین مرگبار حتی در قرنهاي دور بوده است.اما ” حدث اکبر “ در مبانی فقهی شیعه به مواردي مانند جنابت و حیض و… اطلاق مي‌شود که مانعی براي اقامه نماز صحیح به حساب می آیند و ” غسل “ بعنوان برطرف کننده حدث اکبر از واجبات نماز در این قبیل موارد به حساب می آید.

علاوه بر غسل هاي واجب در مکتب شیعه موارد متعددي از غسل هاي مستحب می توان سراغ گرفت که در مجموع  مثلا ” در طول یک هفته، غسل هاي متوالی ( اعم از واجب یا مستحب ) توسط یک مسلمان معتقد نمازگزار بوقوع می پیوندد.

به این ترتیب روشن است که سر نهادن به فرمان غسل، که عمدتا ” براي اقامه صحیح نماز صورت می پذیرد، در بعد نظافت شخصی از اپیدمی شدن برخی بیماریها ” مانند گال و تیفوس “ و در بعد نظافت عمومی ( یعنی اطاعت همه اعضاي جامعه اسلامی از آن ) از اپیدمی شدن برخی بیماریهاي دیگر مانند ” طاعون “ جلوگیري می کند.

1-5-        تاثیر نماز بر افزایش طول عمر:

تکیه بر تقوي و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد ” توکل “ بایدش

برخی از نویسندگان علت علمی طولانی شدن بی سابقه عمر حضرت صاحب الزمان (عج ) را براي قرنها، تسلط همه جانبه و کامل ایشان بر مسایل جسمی وروانی بشر، به حساب می آورند.

و حضرت قائم (عج ) همان بزرگ مردي است که والاترین حد نماز را به جاي می آورد، نمازي که پیوسته سزاوار ستایش و سلام ابدي است:

” السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، السلام علیک حین تقراء، السلام علیک حین تصلی، السلام علیک حین تقنت، السلام علیک حین ترکع و تسجد، السلام علیک حین تحلل و تکبر السلام علیک حین تحمد و تستغفر، السلام علیک حین تصبح و تمسی، السلام علیک فی اللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی.

 

1-6-      تاثیر نماز بر بیماری‌هاي مقاربتی:

ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنک چگونه نماز ايستادن را از فحشا و منكر باز مى دارد
و سياق آيات شاهد بر اين است كه : مراد از اين بازدارى ، بازدارى طبيعت نماز از فحشاء و منكر است ، البته بازدارى آن به نحو اقتضاء است نه عليت تامه ، كه هر كس نماز خواند، ديگر نتواند گناه كند.
خواهى گفت چطور نماز از فحشاء و منكرات نهى مى كند؟ در جواب مى گوييم اين عمل مخصوصا كه بنده خدا آن را در هر روز پنج بار به جا بياورد، و همه عمر ادامه دهد، و مخصوصا اگر آن را همه روزه در جامعه اى صالح به جا بياورد، و افراد آن جامعه نيز مانند او همه روزه به جا بياورند، و مثل او نسبت به آن اهتمام بورزند، طبعا با گناهان كبيره سازش ندارد.

آرى توجه به خدا از در بندگى ، آنهم در چنين محيط و از چنين افراد، طبيعتا بايد انسان را از هر معصيتى كبيره و هر عملى كه ذوق دينى آن را شنيع مى داند، از قبيل قتل نفس ، تجاوز به جانها و به مال ايتام ، زنا، و لواط، باز بدارد، بلكه نه تنها از ارتكاب آنها، بلكه حتى از تلقين آن نيز جلوگيرى كند. براى اينكه نماز مشتمل است بر ذكر خدا، و اين ذكر، اولا ايمان به وحدانيت خداى تعالى ، و رسالت و جزاى روز قيامت را به نمازگزار تلقين مى كند، و به او مى گويد كه خداى خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما، و درخواست كن كه تو را به سوى صراط مستقيم هدايت نموده ، و از ضلالت و غضبش به او پناه ببر.

و ثانيا او را وادار مى كند بر اينكه با روح و بدن خود متوجه ساحت عظمت و كبريايى خدا شده ، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبيح و تكبير ياد آورد، و در آخر بر خود و هم مسلكان خود و بر همه بندگان صالح سلام بفرستد.

علاوه بر اين او را وادار مى كند به اينكه از حدث (كه نوعى آلودگى روحى است )، و از خبث يعنى آلودگى بدن و جامه ، خود را پاك كند، و نيز از اينكه لباس و مكان نمازش غصبى باشد، بپرهيزد، و رو به سوى خانه پروردگارش بايستد.

پس اگر انسان مدتى كوتاه بر نماز خود پايدارى كند، و در انجام آن تا حدى نيت صادق داشته باشد، اين ادامه در مدت كوتاه به طور مسلم باعث مى شود كه ملكه پرهيز از فحشاء و منكر در او پيدا شود، به طورى كه اگر فرضا آدمى شخصى را موكل بر خود كند، كه دائما ناظر بر احوالش باشد، و او را آنچنان تربيت كند كه اين ملكه در او پيدا شود و به زيور ادب عبوديت آراسته گردد، قطعا تربيت او موثرتر از تربيت نماز نيست ، و به بيش از آنچه كه نماز او را دستور مى دهد دستور نخواهد داد، و به بيش از آن مقدار كه نماز به رياضتبه هر حال از ظاهر سياق آيه (و اقم الصلوه ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر) بر مى آيد كه جمله (و لذكر الله اكبر) متصل به آن است ، و اثر ديگرى از نماز را بيان مى كند، و اينكه آن اثر، بزرگتر از اثر قبلى است ، در نتيجه جمله (و لذكر الله اكبر) به منزله ترقى دادن مطلب است ، و البته منظور از ذكر در آن جمله نيز همان ذكر قلبى است ، كه گفتيم از نماز حاصل مى شود.

پس گويا فرموده : نماز بگزار تا تو را از فحشاء و منكر باز بدارد، بلكه آنچه عايد تو مى كند بيش از اين حرفها است ، چون مهم تر از نهى از فحشاء و منكر اين است كه : تو را به ياد خدا مى اندازد، و اين مهم تر است ، براى اينكه ذكر خدا بزرگترين خيرى است كه ممكن است به يك انسان برسد، چون ذكر خدا كليد همه خيرات است ، و نهى از فحشاء و منكرات نسبت به آن فايده اى جزئى است . وادارش مى كند وادار نخواهد كرد. (سوره عنکبوت آیه45)

با این که همواره نام ” زیگموند فروید “ بعنوان پزشکی نابغه و اندیشمندي بی نظیر که با کاوش در عمیق ترین ابعاد روان انسانی، بانی بزرگترین انقلاب در علم روانپزشکی شد، بر پیشانی دانش بشري درخشش می کند، اما برخی خطاهاي او و همچنین تعبیرهاي نادرستی که متاخرین او از نظریاتش به عمل آوردند، منجر به فجایعی جبران ناپذیر در عرصه جوامع گوناگون شد.

فروید می گفت: عقده هاي جنسی بشر مسبب رکود و عقب ماندگی انسانها در زمینه هاي مختلف علمی، اقتصادي، صنعتی، فرهنگی و ..است و غربیان با قبول نظریه او از حدود 5 دهه پیش، و آزاد گذاشتن بی قید و شرط روابط گسترده جنسی بناگاه به رشدي باور نکردنی و جهشی سرسام آور، در زمینه هاي گوناگون دست یافتند!؟

اما در عوض، آزادي بی حد و حصر جنسی ارمغانهاي مرگبار گوناگون نیز براي آنها به همراه داشت که از آن جمله بیماریهاي مختلف مقاربتی از جمله سوزاك و سیفلیس و ..که در طب امروز با عنوان بیماریهاي S.T.DVeneral شناخته می شوند و بخش عمده اي از مراقبت هاي پزشکی را به خود اختصاص می دهند.

از طرفی بیماري مهلک و مرموز ایدز  را نیز می توان بنوعی جزو این گروه بیماریها به حساب آورد.در بروز همه این بیماریها، روابط متعدد و نامشروع جنسی با شریک هاي جنسی متعدد نقش اصلی را ایفا می کنند.اما اسلام و شکل حقیقی آن یعنی تشیع با این که با رهبانیت و تجرد به شدت مخالفت می کند (بر خلاف مسیحیت کاتولیکی و متعصب) و نسبت به ارضاء غریزه جنسی در حد نیاز و در چارچوب مشروع نظر بسیار مساعدي دارد تا جائیکه قانون ” ازدواج موقت “ را براي بهره وري از این نعمت بزرگ الهی وضع می نماید اما آنجا که کار این غریزه به فساد کشیده شود و به صورت فحشا بروز نماید،اسلام برخورد و مقابله قاطع با موارد فتنه را پیشنهاد می نماید و مجازاتهاي سخت براي افراد خاطی در نظر می گیرد.از طرفی بسیاري از قوانین اسلامی از جمله ” نماز “ به گونه اي خود بخود و شاید ناخوداگاه ( آن طور که خداي بزرگ در سوره عنکبوت فرموده است ) انسانهاي مومن را از نزدیک شدن به فحشاء بر حذر می دارد که مثلا ” ضمن مقایسه اجمالی آمار بیماریهاي مقاربتی در غرب با جوامع مسلمان، می توان به این نکته مهم دست یافت.توجیه علمی این قضیه نیز با توجه به تغییر و تحولاتی که بر اثر نمازهاي پنجگانه در ناقلهاي عصبی محرك جنسی بوقوع می پیوندد و منجر به مهار شهوت در موارد نامشروع مي‌شود.

 

 

1-7-      تاثیر نماز بر سلامت جسمی کودکان:

و أمر اهلک بالصلوه واصطبر علیها و خانواده ات را به نماز و صبر نمودن بر آن امر کن (سوره مبارکه طه ـ آیه شریفه 132)

پزشکان اطفال ضرب المثل مشهوري بدین مضمون دارند که "کودکان" هرگز بزرگسالان کوچک نیستند. بدین معنا که عوالم روانی وحتی جسمی کودکان به کلی متفاوت از بزرگسالان است و جا دارد حتی آنها را نوع دیگر از انسان به حساب آوریم و در بعد بررسی فواید پزشکی نماز، نکات متعددي را به سلامتی کودکان، جداي از بزرگسالان اختصاص دهیم.اما از آنجا که بنا را بر اختصار گذاشته این تنها طی دو نکته و به گونه اي فهرست وار، از برخی تاثیرات مستقیم وغیر مستقیم نماز بر سلامت جسمی وروانی کودکان، سخن می‌گوییم.

سلامت کودکان، از آرزوها و ایده آلهاي همه جوامع بشري است و از این رو مجامع بین المللی متعددي با قصد حمایت از سلامتی و کمک به پیشرفت کودکان، بوجود آمده اند. اما آنچه که کمتر مورد توجه همه این مجامع بوده است، شاید توجه به نقش بی نهایت عمیق دستورات دینی در ایجاد سلامتی اطفال باشد.

بعنوان مثال حدود دو دهه پیش، مجامع علمی جهان، شیرمادر را براي شیرخواران، بی‌کفایت تشخیص دادند و اقدام به تهیه شیر خشکی که گمان می بردند، مفیدتر از شیر مادر است، نمودند و انواع و اقسام شیر خشک را با تبلیغات وسیع بر له آنها و علیه شیر مادر، به بازار فرستادند، این در حالی بود که از قرنها پیش در آیات استوار قرآن از جمله آیه شریفه233 از سوره مبارکه بقره و آیه 12 از سوره مبارکه لقمان، چند بار تاکید بر استفاده از شیر مادر، آن هم تا دو سال شده بود.با این وجود بسیاري از مادران (از جمله حتی مادران مسلمان)، گول تبلیغات علمی را خوردند و به کودکان خود به جاي حیاتی ترین و سلامتی بخش ترین ماده غذایی که توسط آفریدگار هستی تولید و توصیه شده بود، شیر خشک بی خاصیت و بسیار مضر ساخت انسانها را خوراندند.

با این قیاس، می توان نتیجه گرفت وقتی که یکی از ساده ترین دستورهاي قرآنی غنایی تا بدین حد مثلا ” در تامین سلامت کودکان دارد، دستورات مؤکد و مکرر آن ( مثل نماز ) دیگر تا چه پایه اي مفید و سودمندند.

واقعیت این است که سودمندي ” نماز در سلامت جسمی کودکان، بوضوح قابل مشاهده است.از جمله این که با پایبندي به نماز در جامعه می توان به راحتی با آن گروه از بیماری‌هاي مادرزادي بسیار شایع در نوزادان که بر اثر فسادهایی مانند اعتیاد، الکلیسم، بیماریهاي مقاربتی و ..بوقوع می پیوندد، وداع نمود.” کودك آزاري ” که بخش مهمی از علل بستري و مراجعه کودکان به مراکز پزشکی و روانپزشکی را تشکیل می دهد، در پرتو نماز و در جامعه نمازگزار، بی معنی به حساب می آید.عفونت هاي گوناگونی که در کودکان ایجاد بیماري می کنند توسط نماز تعدیل می شوند بعنوان مثال به اثبات رسیده است که بخش مهمی از مرگ و میر نوزادان در بدو تولد به دلیل تماس با بدن آلوده اطرافیان ( از جمله دستهاي آنها ) است که طهارت دائمی ناشی از نماز می‌تواند یک عامل مهم پیشگیري از این قبیل مرگها باشد که اگر به این قبیل مثالها، فواید دیگري ناشی از زندگی یک کودك، در خانواده هاي مذهبی را، اضافه بکنیم، مثلا ” به سنت حسنه ختنه اطفال، که خطر عفونتهاي ادراري را در آنها تا یکصد برابر، کاهش می دهد و یا عادت پیدا کردن به مسواك و .. را اضافه نماییم خواهیم دید که چگونه تعالیم اسلامی، کودکان را در معرض سلامتی جسمانی قرار می دهد.

 

1-8-      تاثیر نماز بر درمان از طریق راز و نیاز با خدا:

یا من اسمه دوائ و ذکره شفاء و طاعته غنا

وجود درمانهاي رازو نیازي با خدا و درمانگري بدون توجه و اطلاع از مسائل پزشکی نیز از پدیده هاي مسلم و قابل قبول براي دانش بشري است که سوابق دیرینه دارد و با پدیده تلقین، توجیه مي‌شود.

از آن جمله می توان به روشهاي شفابخش جادویی و مذهبی یونان باستان اشاره کرد و معجزات درمانی و شفاي بیمارانرصعب العلاج یا لاعلاج که در معبد ” اسکولاپیوس “ واقع در ” اپیدوروس “ به وقوع می پیوست را ذکر نمود.

این موضوع، هر چند گاهی به انگیزه سود جویی و استحمار مردم انجام گرفته و در واقع به شارلاتان بازي! تبدیل شده است، اما موارد متعددي را که مورد تایید ” علم و دین “ می‌باشد را نیز در بر می گیرد.چرا که علم پزشکی “ این مقولات را بوسیله پدیده نیرومند تلقین، توجیه می کند و از طرفی در ” دین “ ضمن اعتقاد به قدرت بی انتهاي الهی و ممکن بودن هر غیر ممکن بشري، براي ذات اقدس خداوند، می توان با اطمینان کامل، شفاي هر دردي، و لو لا علاج را از او خواست ودر درمان هر بیماري که حتی پزشکان از کنترل آن، عاجز مانده اند، ازرحمت بیکرانه اش، بهره جست.

با این دیدگاه، چنانچه پزشکان به مادري بگویند که: دیگر از دست ما براي فرزندت هیچ کاري، ساخته نیست! همه چیز به پایان نرسیده است، بلکه همان خدائی که پزشکان در درمان بیماران علاج پذیر، وسیله انتقال رحمت و شفاي اویند، قادر است چنانچه اراده کند وسایل و واسطه هاي دیگري که چه بسا غیر مادي هم باشند براي درمانگري کودك دردمند بر انگیزد.اما جایگاه ” نماز “ در بروز این چنین درمانهاي ” غرق در رمز وراز “ جایگاه ویژه اي است.

چه بسیار است شرح روایات زندگی آنان که با دخیل شدن به درگاه نورانی ائمه دین (ع) و به خصوص حضرت ثامن الائمه، السلطان ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) و پس از اقامه نمازهاي طولانی وعجز و لابه بسیار به بارگاه حضرت باریتعالی یا با واسطه قرار دادن حضرت امام زمان (عج )، چنان از سلطه مرگبار بیماریهاي پیشرفته نجات یافته اند، که زبان و قلم از توصیف آن قاصر و دانش پزشکی از کشف ماهیت آن، انگشت به دهان است.










 

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ (*) وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (*)(1)

ترجمه :
 

30- به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و فروج خود را حفظ كنند، اين براى آنها پاكيزه‏تر است، خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است. 
31- و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند، و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمايند، و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدر شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران همسرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم كيششان يا بردگانشان (كنيزانشان) يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند، آنها هنگام راه رفتن پاى‏هاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود. (و صداى خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤمنان تا رستگار شويد. 

شان نزول: 
 

در كتاب كافى در شان نزول نخستين آيه از آيات فوق از امام باقر ع چنين نقل شده است كه جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد- و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار مى‏دادند- (و طبعا گردن و مقدارى از سينه آنها نمايان مى‏شد) چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت هنگامى كه زن گذشت جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مى‏كرد در حالى كه راه خود را ادامه مى‏داد تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز هم چنان به پشت سر خود نگاه مى‏كرد ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه‏اى كه در ديوار بود صورتش را شكافت! هنگامى كه زن گذشت جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينه‏اش ريخته! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبر مى‏روم و اين ماجرا را بازگو مى‏كنم، هنگامى كه چشم رسول خدا ص به او افتاد فرمود چه شده است؟ 
و جوان ماجرا را نقل كرد، در اين هنگام جبرئيل، پيك وحى خدا نازل شد و آيه فوق را آورد (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ...)(2). 

تفسير: مبارزه با چشم‏چرانى و ترك حجاب‏ 

 

پيش از اين هم گفته‏ايم كه اين سوره در حقيقت سوره عفت و پاكدامنى و پاكسازى از انحرافات جنسى است، و بحثهاى مختلف آن از اين نظر انسجام روشنى دارد، آيات مورد بحث كه احكام نگاه كردن و چشم‏چرانى و حجاب را بيان مى‏دارد نيز كاملا به اين امر مربوط است و نيز ارتباط اين بحث با بحثهاى مربوط به اتهامات ناموسى بر كسى مخفى نيست. 
نخست مى‏گويد:" به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه كردن به زنان نامحرم و آنچه نظر افكندن بر آن حرام است) فرو گيرند، و دامان خود را حفظ كنند" (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ). 
" يغضوا" از ماده" غض" (بر وزن خز) در اصل به معنى كم كردن و نقصان است و در بسيارى از موارد در كوتاه كردن صدا يا كم كردن نگاه گفته مى‏شود، بنا بر اين آيه نمى‏گويد مؤمنان بايد چشمهاشان را فرو بندند، بلكه مى‏گويد بايد نگاه خود را كم و كوتاه كنند، و اين تعبير لطيفى است به اين منظور كه اگر انسان به راستى هنگامى كه با زن نامحرمى روبرو مى‏شود بخواهد چشم خود را به كلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممكن نيست، اما اگر نگاه را از صورت‏ و اندام او بر گيرد و چشم خود را پائين اندازد گويى از نگاه خويش كاسته است و آن صحنه‏اى را كه ممنوع است از منطقه ديد خود به كلى حذف كرده. 
قابل توجه اينكه قرآن نمى‏گويد از چه چيز چشمان خود را فرو گيرند (و به اصطلاح متعلق آن فعل را حذف كرده) تا دليل بر عموم باشد، يعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگيرند. 
اما با توجه به سياق آيات مخصوصا آيه بعد كه سخن از مساله حجاب به ميان آمده به خوبى روشن مى‏شود كه منظور نگاه نكردن به زنان نامحرم است، شان نزولى را كه در بالا آورديم نيز اين مطلب را تاييد مى‏كند (3). 
از آنچه گفتيم اين نكته روشن مى‏شود كه مفهوم آيه فوق اين نيست كه مردان در صورت زنان خيره نشوند تا بعضى از آن چنين استفاده كنند كه نگاههاى غير خيره مجاز است، بلكه منظور اين است كه انسان به هنگام نگاه كردن معمولا منطقه وسيعى را زير نظر مى‏گيرد، هر گاه زن نامحرمى در حوزه ديد او قرار گرفت چشم را چنان فرو گيرد كه آن زن از منطقه ديد او خارج شود يعنى به او نگاه نكند اما راه و چاه خود را ببيند و اينكه" غض" را به معنى كاهش گفته‏اند منظور همين است (دقت كنيد). 
دومين دستور در آيه فوق همان مساله حفظ" فروج" است. 
" فرج" چنان كه قبلا هم گفته‏ايم در اصل به معنى" شكاف" و فاصله ميان دو چيز است، ولى در اينگونه موارد كنايه از عورت مى‏باشد و ما براى حفظ معنى كنايى آن در فارسى كلمه" دامان" را به جاى آن مى‏گذاريم. 
منظور از" حفظ فرج" به طورى كه در روايات وارد شده است پوشانيدن‏ آن از نگاه كردن ديگران است، در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم: 
كل آية فى القرآن فيها ذكر الفروج فهى من الزنا الا هذه الاية فانها من النظر: 
" هر آيه‏اى كه در قرآن سخن از حفظ فروج مى‏گويد، منظور حفظ كردن از زنا است جز اين آيه منظور از آن حفظ كردن از نگاه ديگران است" (4). 

 

و از آنجا كه گاه به نظر مى‏رسد كه چرا اسلام از اين كار كه با شهوت و خواست دل بسيارى هماهنگ است نهى كرده، در پايان آيه مى‏فرمايد:" اين براى آنها بهتر و پاكيزه‏تر است " (ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ). 


سپس به عنوان اخطار براى كسانى كه نگاه هوس‏آلود و آگاهانه به زنان نامحرم مى‏افكنند و گاه آن را غير اختيارى قلمداد مى‏كنند مى‏گويد:" خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد مسلما آگاه است" (إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ). 


در آيه بعد به شرح وظائف زنان در اين زمينه مى‏پردازد، نخست به وظائفى كه مشابه مردان دارند اشاره كرده مى‏گويد:" و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را فرو گيرند (و از نگاه كردن به مردان نامحرم خوددارى كنند) و دامان خود را حفظ نمايند" (وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ). 


و به اين ترتيب" چشم‏چرانى" همانگونه كه بر مردان حرام است بر زنان نيز حرام مى‏باشد،و پوشانيدن عورت از نگاه ديگران، چه از مرد و چه از زن براى زنان نيز همانند مردان واجب است. 
سپس به مساله حجاب كه از ويژگى زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده: 


1-" آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند جز آن مقدار كه طبيعتا ظاهر است" (وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها). 
در اينكه منظور از زينتى كه زنان بايد آن را بپوشانند و همچنين زينت آشكارى كه در اظهار آن مجازند چيست؟ در ميان مفسران سخن بسيار است. 


بعضى زينت پنهان را به معنى زينت طبيعى (اندام زيباى زن) گرفته‏اند، در حالى كه كلمه" زينت" به اين معنى كمتر اطلاق مى‏شود. 
بعضى ديگر آن را به معنى" محل زينت" گرفته‏اند، زيرا آشكار كردن خود زينت مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهايى مانعى ندارد، اگر ممنوعيتى باشد مربوط به محل اين زينتها است، يعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان. 
بعضى ديگر آن را به معنى خود" زينت آلات" گرفته‏اند منتها در حالى كه روى بدن قرار گرفته، و طبيعى است كه آشكار كردن چنين زينتى توام با آشكار كردن اندامى است كه زينت بر آن قرار دارد. 
(اين دو تفسير اخير از نظر نتيجه يكسان است هر چند از دو راه مساله تعقيب مى‏شود). 


حق اين است كه ما آيه را بدون پيشداورى و طبق ظاهر آن تفسير كنيم كه ظاهر آن همان معنى سوم است و بنا بر اين زنان حق ندارند زينتهايى كه معمولا پنهانى است آشكار سازند هر چند اندامشان نمايان نشود و به اين ترتيب آشكار كردن لباسهاى زينتى مخصوصى را كه در زير لباس عادى يا چادر مى‏پوشند مجاز نيست، چرا كه قرآن از ظاهر ساختن چنين زينتهايى نهى كرده است. 
در روايات متعددى كه از ائمه اهل بيت ع نقل شده نيز همين معنى ديده مى‏شود كه زينت باطن را به" قلاده" (گردنبند)" دملج" (بازوبند)" خلخال" (پاى برنجن همان زينتى كه زنان عرب در مچ پاها مى‏كردند) تفسير شده است (5). 
و چون در روايات متعدد ديگرى زينت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسير شده مى‏فهميم كه منظور از زينت باطن نيز خود زينتهايى است كه نهفته و پوشيده است (دقت كنيد). 


2- دومين حكمى كه در آيه بيان شده است كه:" آنها بايد خمارهاى خود را بر سينه‏هاى خود بيفكنند" (وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ). 
" خمر" جمع" خمار" (بر وزن حجاب) در اصل به معنى پوشش است، ولى معمولا به چيزى گفته مى‏شود كه زنان با آن سر خود را مى‏پوشانند (روسرى). 


" جيوب" جمع" جيب" (بر وزن غيب) به معنى يقه پيراهن است كه از آن تعبير به گريبان مى‏شود و گاه به قسمت بالاى سينه به تناسب مجاورت با آن نيز اطلاق مى‏گردد. 


از اين جمله استفاده مى‏شود كه زنان قبل از نزول آيه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ها يا پشت سر مى‏افكندند، به طورى كه گردن و كمى از سينه آنها نمايان مى‏شد، قرآن دستور مى‏دهد روسرى خود را بر گريبان خود بيفكنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سينه كه بيرون است مستور گردد. (از شان نزول آيه كه قبلا آورديم نيز اين معنى به خوبى استفاده مى‏شود). 
3- در سومين حكم مواردى را كه زنان مى‏توانند در آنجا حجاب خود را برگيرند و زينت پنهان خود را آشكار سازند با اين عبارت شرح مى‏دهد: 
آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند (وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ). 
" مگر (در دوازده مورد): 

1- براى شوهرانشان" (إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ). 

2-" يا پدرانشان" (أَوْ آبائِهِنَّ) 3-" يا پدران شوهرانشان" (أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ). 

4-" يا پسرانشان" (أَوْ أَبْنائِهِنَّ). 


5-" يا پسران همسرانشان" (أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ). 

6-" يا برادرانشان" (أَوْ إِخْوانِهِنَّ). 

7-" يا پسران برادرانشان" (أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ). 

8-" يا پسران خواهرانشان" (أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ). 

9-" يا زنان هم كيششان" (أَوْ نِسائِهِنَّ). 

10-" يا بردگانشان" (كنيزانشان) (أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ). 

11-" يا پيروان و طفيليانى كه تمايلى به زن ندارند" (افراد سفيه و ابلهى كه ميل جنسى در آنها وجود ندارد) (أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ). 

12-" يا كودكانى كه از عورات زنان (امور جنسى) آگاه نيستند" (أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ). 

4- و بالآخره چهارمين حكم را چنين بيان مى‏كند:" آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود" (و صداى خلخالى كه بر پا دارند به گوش رسد) (وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ). 
آنها در رعايت عفت و دورى از امورى كه آتش شهوت را در دل مردان شعله‏ور مى‏سازد و ممكن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آن چنان بايد دقيق و سختگير باشند كه حتى از رساندن صداى خلخالى را كه در پاى دارند به گوش مردان بيگانه خود دارى كنند، و اين گواه باريك بينى اسلام در اين زمينه است. 


و سرانجام با دعوت عمومى همه مؤمنان اعم از مرد و زن به توبه و بازگشت به سوى خدا آيه را پايان مى‏دهد، مى‏گويد:" همگى به سوى خدا باز گرديد اى مؤمنان!، تا رستگار شويد" (وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ). 
و اگر در گذشته كارهاى خلافى در اين زمينه انجام داده‏ايد اكنون كه حقايق احكام اسلام براى شما تبيين شد از خطاهاى خود توبه كنيد و براى نجات و فلاح به سوى خدا آئيد كه رستگارى تنها بر در خانه او است، و بر سر راه شما لغزشگاههاى خطرناكى وجود دارد كه جز با لطف او، نجات ممكن نيست، خود را به او بسپاريد! درست است كه قبل از نزول اين احكام، گناه و عصيان نسبت به اين امور مفهومى نداشت، ولى مى‏دانيم قسمتى از مسائل مربوط به آلودگيهاى جنسى جنبه عقلانى دارد و به تعبير مصطلح از" مستقلات عقليه" است كه حكم عقل در آنجا به تنهايى براى ايجاد مسئوليت كافى است. 

نكته‏ها: 
 

1-      فلسفه حجاب‏ 


 
بدون شك در عصر ما كه بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده‏اند و افراد غربزده، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى‏دانند سخن از حجاب گفتن براى اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه‏اى است متعلق به زمانهاى گذشته! ولى مفاسد بى حساب و مشكلات و گرفتاريهاى روز افزونى كه از اين آزاديهاى بى قيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوايى براى اين سخن پيدا شود. 
البته در محيطهاى اسلامى و مذهبى، مخصوصا در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى، بسيارى از مسائل حل شده، و به بسيارى از اين سؤالات عملا پاسخ كافى و قانع كننده داده شده است، ولى باز اهميت موضوع ايجاب مى‏كند كه اين مساله به طور گسترده‏تر مورد بحث قرار گيرد. 
مساله اين است كه آيا زنان (با نهايت معذرت) بايد براى بهره كشى از طريق سمع و بصر و لمس (جز آميزش جنسى) در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوص همسرانشان گردد. 
بحث در اين است كه آيا زنان در يك مسابقه بى پايان در نشاندادن اندام خود و تحريك شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگير باشند و يا بايد اين مسائل از محيط اجتماع بر چيده شود، و به محيط خانواده و زندگى زناشويى اختصاص يابد؟! اسلام طرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از اين برنامه محسوب مى‏شود، در حالى كه غربيها و غرب‏زده‏هاى هوسباز طرفدار برنامه اولند! اسلام مى‏گويد كاميابيهاى جنسى اعم از آميزش و لذت‏گيريهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غير از آن گناه، و مايه آلودگى و ناپاكى جامعه مى‏باشد كه جمله" ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ" در آيات فوق اشاره به آن است. 
فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا: 


1- برهنگى زنان كه طبعا پيامدهايى همچون آرايش و عشوه‏گرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مى‏دهد تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى‏گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى‏تواند بار هيجان را بر خود حمل كند؟ مگر همه پزشكان روانى نمى‏گويند هيجان مستمر عامل بيمارى است؟ 
مخصوصا توجه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشه‏دارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده، تا آنجا كه گفته‏اند" هيچ حادثه مهمى را پيدا نمى‏كنيد مگر اينكه پاى زنى در آن در ميان است"!آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نيست؟ آيا اين كار عاقلانه‏اى است؟ 


اسلام مى‏خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و اين يكى از فلسفه‏هاى حجاب است. 


2- آمارهاى قطعى و مستند نشان مى‏دهد كه با افزايش برهنگى در جهان طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشويى در دنيا به طور مداوم بالا رفته است، چرا كه" هر چه ديده بيند دل كند ياد" و هر چه" دل" در اينجا يعنى هوسهاى سركش بخواهد به هر قيمتى باشد به دنبال آن مى‏رود، و به اين ترتيب هر روز دل به دلبرى مى‏بندد و با ديگرى وداع مى‏گويد. 
در محيطى كه حجاب است (و شرائط ديگر اسلامى رعايت مى‏شود) دو همسر تعلق به يكديگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص يكديگر است. 


ولى در" بازار آزاد برهنگى" كه عملا زنان به صورت كالاى مشتركى (لا اقل در مرحله غير آميزش جنسى) در آمده‏اند ديگر قداست پيمان زناشويى مفهومى نمى‏تواند داشته باشد و خانواده‏ها همچون تار عنكبوت به سرعت متلاشى مى‏شوند و كودكان بى‏سرپرست مى‏مانند. 


2- گسترش دامنه فحشاء، و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناكترين پيامدهاى بى حجابى است كه فكر مى‏كنيم نيازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمايان است، آن قدر عيان است كه حاجتى به بيان ندارد. 
نمى‏گوئيم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است، نمى‏گوئيم استعمار ننگين و مسائل سياسى مخرب در آن مؤثر نيست، بلكه مى‏گوئيم يكى از عوامل مؤثر آن مساله برهنگى و بى حجابى محسوب مى‏شود. 
و با توجه به اينكه" فحشاء" و از آن بدتر" فرزندان نامشروع" سر چشمه انواع جنايتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناك اين مساله روشن‏تر مى‏شود. 


هنگامى كه مى‏شنويم در انگلستان، در هر سال- طبق آمار- پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مى‏آيد، و هنگامى كه مى‏شنويم جمعى از دانشمندان انگليس در اين رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كرده‏اند- نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى- بلكه به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنيت جامعه به وجود آورده‏اند، به گونه‏اى كه در بسيارى از پرونده‏هاى جنايى پاى آنها در ميان است، به اهميت اين مساله كاملا پى مى‏بريم، و مى‏دانيم كه مساله گسترش فحشاء حتى براى آنها كه هيچ اهميتى براى مذهب و برنامه‏هاى اخلاقى قائل نيستند فاجعه آفرين است، بنا بر اين هر چيز كه دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده‏تر سازد تهديدى براى امنيت جامعه‏ها محسوب مى‏شود، و پى‏آمدهاى آن هر گونه حساب كنيم به زيان آن جامعه است. 


مطالعات دانشمندان تربيتى نيز نشان داده، مدارسى كه در آن دختر و پسر با هم درس مى‏خوانند، و مراكزى كه مرد و زن در آن كار مى‏كنند و بى بند و بارى در آميزش آنها حكمفرما است، كم كارى، عقب افتادگى، و عدم مسئوليت به خوبى مشاهده شده است. 


3- مساله" ابتذال زن" و" سقوط شخصيت او" در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است كه نيازى به ارقام و آمار ندارد، هنگامى كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعى است روز به روز تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمايى افزونتر از او دارد، و هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبليغ كالاها و دكور اطاقهاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سياحان و مانند اينها قرار بدهند، در چنين جامعه‏اى شخصيت زن تا سر حد يك عروسك، يا يك كالاى بى ارزش سقوط مى‏كند، و ارزشهاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود، و تنها افتخار او جوانى و زيبايى و خودنمائيش مى‏شود. 


و به اين ترتيب مبدل به وسيله‏اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سركش يك مشت آلوده فريبكار و انسان‏نماهاى ديو صفت! در چنين جامعه‏اى چگونه يك زن مى‏تواند با ويژگي هاى اخلاقيش، علم و آگاهى و دانائيش جلوه كند، و حائز مقام والايى گردد؟! براستى درد آور است كه در كشورهاى غربى، و غرب زده، و در كشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بيشترين اسم و شهرت و آوازه و پول و در آمد و موقعيت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود كه به نام" هنرمند و هنر پيشه"، معروف شده بودند، و هر جا قدم مى‏نهادند گردانندگان اين محيط آلوده براى آنها سر و دست مى‏شكستند و قدمشان را خير مقدم مى‏دانستند! شكر خدا را كه آن بساط بر چيده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعيت يك عروسك فرنگى و كالاى بى ارزش در آمد و شخصيت خود را باز يافت، حجاب بر خود پوشيد اما بى آنكه منزوى شود و در تمام صحنه‏هاى مفيد و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلاميش ظاهر شد. 

اين بود قسمتى از فلسفه‏هاى زنده و روشن موضوع حجاب در اسلام كه متناسب اين بحث تفسيرى بود. 

خرده‏گيري هاى مخالفان حجاب‏ 

 

در اينجا مى‏رسيم به ايرادهايى كه مخالفان حجاب مطرح مى‏كنند كه بايد به طور فشرده بررسى شود: 
1- مهمترين چيزى كه همه آنان در آن متفقند و به عنوان يك ايراد اساسى بر مساله حجاب ذكر مى‏كنند اين است كه زنان نيمى از جامعه را تشكيل مى‏دهند اما حجاب سبب انزواى اين جمعيت عظيم مى‏گردد، و طبعا آنها را از نظر فكرى و فرهنگى به عقب مى‏راند، مخصوصا در دوران شكوفايى اقتصاد كه احتياج زيادى به نيروى فعال انسانى است از نيروى زنان در حركت اقتصادى هيچگونه بهره‏گيرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراكز فرهنگى و اجتماعى نيز خالى است!، به اين ترتيب آنها به صورت يك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع در مى‏آيند. اما آنها كه به اين منطق متوسل مى‏شوند از چند امر به كلى غافل شده يا تغافل كرده‏اند. 
زيرا: 
اولا: چه كسى گفته است كه حجاب اسلامى زن را منزوى مى‏كند، و از صحنه اجتماع دور مى‏سازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در اين موضوع را بر خود هموار كنيم امروز بعد از انقلاب اسلامى هيچ نيازى به استدلال نيست، زيرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مى‏بينيم كه با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در اداره‏ها، در كارگاهها، در راهپيماييها و تظاهرات سياسى، در راديو و تلويزيون، در بيمارستانها و مراكز بهداشتى، مخصوصا و در مراقبتهاى پزشكى براى مجروحين جنگى، در فرهنگ و دانشگاه، و بالآخره در صحنه جنگ و پيكار با دشمن. 

كوتاه سخن اينكه وضع موجود پاسخ دندان‏شكنى است براى همه اين ايرادها و اگر ما در سابق سخن از" امكان" چنين وضعى مى‏گفتيم امروز در برابر" وقوع" آن قرار گرفته‏ايم، و فلاسفه گفته‏اند بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است و اين عيانى است كه نياز به بيان ندارد. 

ثانيا: از اين كه بگذريم آيا اداره خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسانهايى كه در آينده بتوانند با بازوان تواناى خويش چرخهاى عظيم جامعه را به حركت در آورند، كار نيست؟ 


آنها كه اين رسالت عظيم زن را كار مثبت محسوب نمى‏كنند از نقش خانواده و تربيت، در ساختن يك اجتماع سالم و آباد و پر حركت بى‏خبرند، آنها گمان مى‏كنند راه اين است كه زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و كارخانه‏ها و مانند آن ترك كنند، و بچه‏هاى خود را به شير- خوارگاهها بسپارند، و يا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند و طعم تلخ زندان را از همان زمان كه غنچه ناشكفته‏اى هستند به آنها بچشانند. 

غافل از اينكه با اين عمل شخصيت آنها را در هم مى‏كوبند و كودكانى بى روح و فاقد عواطف انسانى بار مى‏آورند كه آينده جامعه را به خطر خواهند انداخت. 

2-       ايراد ديگرى كه آنها دارند اين است كه حجاب يك لباس دست و پاگير است و با فعاليتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشينهاى مدرن سازگار نيست، يك زن حجاب دار خودش را حفظ كند يا چادرش را و يا كودك و يا برنامه‏اش را؟! ولى اين ايراد كنندگان از يك نكته غافلند و آن اينكه حجاب هميشه به معنى چادر نيست، بلكه به معنى پوشش زن است، حال آنجا كه با چادر امكان پذير است چه بهتر و آنجا كه نشد به پوشش قناعت مى‏شود. 


زنان كشاورز و روستايى ما، مخصوصا زنانى كه در برنجزارها مهمترين و مشكلترين كار كشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به اين پندارها پاسخ گفته‏اند، و نشان داده‏اند كه يك زن روستايى با داشتن حجاب اسلامى در بسيارى از موارد حتى بيشتر و بهتر از مرد كار مى‏كند، بى آنكه حجابش مانع كارش شود. 
4- ايراد ديگر اينكه آنها مى‏گويند حجاب از اين نظر كه ميان زنان و مردان فاصله مى‏افكند طبع حريص مردان را آزمندتر مى‏كند، و به جاى اينكه خاموش كننده باشد آتش حرص آنها را شعله‏ورتر مى‏سازد كه" الانسان حريص على ما منع"! پاسخ اين ايراد يا صحيحتر سفسطه و مغلطه را مقايسه جامعه امروز ما كه حجاب در آن تقريبا در همه مراكز بدون استثناء حكمفرما است با دوران رژيم طاغوت كه زنان را مجبور به كشف حجاب مى‏كردند مى‏دهد. 


آن روز هر كوى و بر زن مركز فساد بود، در خانواده‏ها بى بند و بارى عجيبى حكمفرما بود، آمار طلاق فوق العاده زياد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختى ديگر.


نمى‏گوئيم امروز همه اينها ريشه كن شده اما بدون شك بسيار كاهش يافته و جامعه ما از اين نظر سلامت خود را باز يافته، و اگر به خواست خدا وضع به همين صورت ادامه يابد و ساير نابسامانيها نيز سامان پيدا كند، جامعه ما از نظر پاكى خانواده‏ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسيد. 

2 - استثناء وجه و كفين‏ 

 

در اينكه آيا حكم حجاب صورت و دستها حتى از مچ به پائين را نيز شامل مى‏شود يا نه، در ميان فقهاء بحث فراوان است، بسيارى عقيده دارند كه پوشاندن اين دو (وجه و كفين) از حكم حجاب مستثنى است، در حالى كه جمعى فتوا به وجوب پوشاندن داده، يا حد اقل احتياط مى‏كنند، البته آن دسته كه پوشاندن اين دو را واجب نمى‏دانند نيز آن را مقيد به صورتى مى‏كنند كه منشا فساد و انحرافى نگردد، و گر نه واجب است. 

در آيه فوق قرائنى بر اين استثناء و تاييد قول اول وجود دارد از جمله: 

الف: استثناء" زينت ظاهر" در آيه فوق خواه به معنى محل زينت باشد يا خود زينت دليل روشنى است بر اينكه پوشاندن صورت و كفين لازم نيست. 

ب- دستورى كه آيه فوق در مورد انداختن گوشه مقنعه به روى گريبان مى‏دهد كه مفهومش پوشانيدن تمام سر و گردن و سينه است و سخنى از پوشانيدن صورت در آن نيست قرينه ديگرى به اين مدعا است. 

توضيح اينكه: همانگونه كه در شان نزول نيز گفته‏ايم عربها در آن زمان روسرى و مقنعه‏اى مى‏پوشيدند كه دنباله آن را روى شانه‏ها و پشت سر مى‏انداختند به طورى كه مقنعه پشت گوش آنها قرار مى‏گرفت و تنها سر و پشت گردن را مى‏پوشاند، ولى قسمت زير گلو و كمى از سينه كه بالاى گريبان قرار داشت نمايان بود. اسلام آمد و اين وضع را اصلاح كرد و دستور داد دنباله مقنعه را از پشت گوش يا پشت سر جلو بياورند و به روى گريبان و سينه بيندازند و نتيجه آن اين بود كه تنها گردى صورت باقى مى‏ماند و بقيه پوشانده مى‏شد. 

ج- روايات متعددى نيز در اين زمينه در منابع اسلامى و كتب حديث، وارد شده است كه شاهد زنده‏اى بر مدعا است (6) هر چند روايات معارضى نيز دارد كه در اين حد از صراحت نيست، و جمع ميان آنها از طريق استحباب پوشاندن وجه و كفين، و يا حمل بر مواردى كه منشا فساد و انحراف است كاملا ممكن است. 

شواهد تاريخى نيز نشان مى‏دهد كه نقاب زدن بر صورت در صدر اسلام جنبه عمومى نداشت (شرح بيشتر در زمينه بحث فقهى و روايى اين مساله در مباحث نكاح در فقه آمده است). 

ولى باز تاكيد و تكرار مى‏كنيم كه اين حكم در صورتى است كه سبب سوء استفاده و انحراف نگردد. 
ذكر اين نكته نيز لازم است كه استثناء وجه و كفين از حكم حجاب مفهومش اين نيست كه جائز است ديگران عمدا نگاه كنند، بلكه در واقع اين يك نوع‏ تسهيل براى زنان در امر زندگى است. 

3-      منظور از نسائهن چيست؟ 

 

چنان كه در تفسير آيه خوانديم نهمين گروهى كه مستثنى شده‏اند و زن حق دارد زينت باطن خود را در برابر آنها آشكار كند زنان هستند، منتهى با توجه به تعبير" نسائهم" (زنان خودشان) چنين استفاده مى‏شود كه زنهاى مسلمان تنها مى‏توانند در برابر زنان مسلمان حجاب را بر گيرند، ولى در برابر زنان غير مسلمان بايد با حجاب اسلامى باشند و فلسفه اين موضوع چنان كه در روايات آمده اين است كه ممكن است آنها بروند و آنچه را ديده‏اند براى همسرانشان توصيف كنند و اين براى زنان مسلمانان صحيح نيست. 


در روايتى كه در كتاب" من لا يحضر" آمده از امام صادق ع چنين مى‏خوانيم: 

لا ينبغى للمرأة ان تنكشف بين يدى اليهودية و النصرانية، فانهن يصفن ذلك لازواجهن: 

" سزاوار نيست زن مسلمان در برابر زن يهودى يا نصرانى برهنه شود، چرا كه آنها آنچه را ديده‏اند براى شوهرانشان توصيف مى‏كنند" (7). 

4-      تفسير جمله أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَ

 
 

ظاهر اين جمله مفهوم وسيعى دارد و نشان مى‏دهد كه زن مى‏تواند بدون حجاب در برابر برده خود ظاهر شود، ولى در بعضى از روايات اسلامى تصريح شده است كه منظور ظاهر شدن در برابر كنيزان است هر چند غير مسلمان باشند، و غلامان را شامل نمى‏شود، در حديثى از امام امير المؤمنين على ع مى‏خوانيم كه مى‏فرمود: 

لا ينظر العبد الى شعر مولاته: 


" غلام نبايد به موى زنى كه مولاى او است نگاه‏ كند" (8) ولى از بعضى روايات ديگر تعميم استفاده مى‏شود، اما مسلما خلاف احتياط است. 

5-      تفسير" أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ" 


 

" اربة" در اصل از ماده" ارب" (بر وزن عرب)- چنان كه راغب در مفردات مى‏گويد- به معنى شدت احتياج است كه انسان براى بر طرف ساختن آن چاره جويى مى‏كند، گاهى نيز به معنى حاجت بطور مطلق استعمال مى‏شود. 
و منظور از" أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ" در اينجا كسانى هستند كه ميل جنسى دارند و نياز به همسر بنا بر اين" غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ" كسانى را شامل مى‏شود كه اين تمايل در آنها نيست. 
در اينكه منظور از اين عنوان چه كسانى است؟ در ميان مفسران گفتگو است: 


بعضى آن را به معنى پير مردانى دانسته‏اند كه شهوت جنسى در آنها خاموش شده است، مانند" الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ" (زنانى كه از سر حد ازدواج بيرون رفته‏اند و از اين نظر بازنشسته شده‏اند). 

بعضى ديگر آن را به مردان" خصى" (خواجه). 

و بعضى ديگر به" خنثى" كه آلت رجوليت مطلقا ندارد تفسير كرده‏اند. 

اما آنچه بيش از همه مى‏توان روى آن تكيه كرد و در چند حديث معتبر از امام باقر ع و امام صادق ع نقل شده اين است كه منظور از اين تعبير مردان ابلهى است كه به هيچ وجه احساس جنسى ندارند، و معمولا از آنها در كارهاى ساده و خدمتكارى استفاده مى‏كنند، تعبير به" التابعين" نيز همين معنى را تقويت مى‏كند (9). 

اما از آنجا كه اين وصف يعنى عدم احساس ميل جنسى درباره گروهى از پيران صادق است بعيد نيست كه مفهوم آيه را توسعه دهيم و اين دسته از پير مردان نيز در معنى آيه داخل باشند. 

در حديثى از امام كاظم ع نيز روى اين گروه از پير مردان تكيه شده است. 

ولى به هر حال مفهوم آيه اين نيست كه اين دسته از مردان همانند محارمند، قدر مسلم اين است كه پوشيدن سر يا كمى از دست و مانند آن در برابر اين گروه واجب نيست. 

6-      كدام اطفال از اين حكم مستثنا هستند 

 

گفتيم دوازدهمين گروهى كه حجاب در برابر آنها واجب نيست، اطفالى هستند كه از شهوت جنسى هنوز بهره‏اى ندارند. 
جمله" لَمْ يَظْهَرُوا" گاهى به معنى" لم يطلعوا" (آگاهى ندارند) و گاه به معنى" لم يقدروا" (توانايى ندارند) تفسير شده، زيرا اين ماده به هر دو معنى آمده است و در قرآن گاه در اين و گاه در آن بكار رفته. 
مثلا در آيه 20 سوره كهف مى‏خوانيم:" إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ" (اگر اهل شهر از وجود شما آگاه شوند سنگسارتان مى‏كنند). 
و در آيه 8 سوره توبه مى‏خوانيم" كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً" (چگونه با پيمان‏شكنان پيكار نمى‏كنيد در حالى كه اگر آنها بر شما چيره شوند نه ملاحظه خويشاوندى با شما مى‏كنند و نه پيمان). 
ولى به هر حال اين تفاوت در آيه مورد بحث تفاوت چندانى از نظر نتيجه ندارد منظور اطفالى است كه بر اثر عدم احساس جنسى نه توانايى دارند و نه آگاهى. 


بنا بر اين اطفالى كه به سنى رسيده‏اند كه اين تمايل و توانايى در آنها بيدار شده بايد بانوان مسلمان حجاب را در برابر آنها رعايت كنند. 

7-      چرا عمو و دايى جزء محارم نيامده‏اند؟ 


 

از مطالب سؤال‏انگيز اينكه در آيه فوق ضمن بيان محارم به هيچوجه سخنى از عمو و دايى در ميان نيست، با اينكه به طور مسلم محرمند و حجاب در برابر آنها لازم نمى‏باشد. 

ممكن است نكته آن اين باشد كه قرآن مى‏خواهد نهايت فصاحت و بلاغت را در بيان مطالب به كار گيرد و حتى يك كلمه اضافى نيز نگويد، از آنجا كه استثناى" پسر برادر" و" پسر خواهر" نشان مى‏دهد كه" عمه" و" خاله" انسان نسبت به او محرمند روشن مى‏شود كه عمو و دايى يك زن نيز بر او محرم مى‏باشند و به تعبير روشنتر محرميت دو جانبه است، هنگامى كه از يك سو فرزندان خواهر و برادر انسان بر او محرم شدند، طبيعى است كه از سوى ديگر و در طرف مقابل عمو و دايى نيز محرم باشند (دقت كنيد). 

8-      هر گونه عوامل تحريك ممنوع! 

 

آخرين سخن در اين بحث اينكه در آخر آيه فوق آمده است كه نبايد زنان به هنگام راه رفتن پاهاى خود را چنان به زمين كوبند تا صداى خلخالهايشان به گوش رسد! اين امر نشان مى‏دهد كه اسلام به اندازه‏اى در مسائل مربوط به عفت عمومى سخت گير و مو شكاف است كه حتى اجازه چنين كارى را نيز نمى‏دهد، و البته به طريق اولى عوامل مختلفى را كه دامن به آتش شهوت جوانان مى‏زند مانند نشر عكسهاى تحريك آميز و فيلمهاى اغوا كننده و رمانها و داستانهاى جنسى را نخواهد داد، و بدون شك محيط اسلامى بايد از اينگونه مسائل كه مشتريان را به مراكز فساد سوق مى‏دهد و پسران و دختران جوان را به آلودگى و فساد مى‏كشاند پاك و مبرا باشد.

 

پي نوشت ها :
 

(1)     (سوره النور (24): آيات 30 تا 31)

(2) وسائل الشيعه جلد 14 صفحه 139 و تفسير نور الثقلين و الميزان و روح المعانى (با تفاوت مختصرى) ذيل آيه مورد بحث.
(3) در اينكه" من" در جمله" يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ" چه معنى دارد، مفسران احتمالات مختلفى داده‏اند بعضى آن را براى" تبعيض" و بعضى" زائده" و بعضى" ابتدائيه" دانسته‏اند، ولى ظاهر همان معنى اول است.


(4) اصول كافى و تفسير على بن ابراهيم (طبق نقل نور الثقلين جلد 3 صفحه 587 و 588). 


(5) تفسير على بن ابراهيم ذيل آيه مورد بحث. 


(6) كتاب وسائل الشيعه جلد 14 صفحه 145 باب 109 از ابواب مقدمات نكاح. 


(7)" من لا يحضره الفقيه" طبق نقل تفسير نور الثقلين جلد 3 صفحه 593. 


(8) وسائل الشيعه باب 124 از مقدمات نكاح حديث 8. 


(9)- براى توضيح بيشتر به جواهر الكلام جلد 29 صفحه 94 به بعد و همچنين وسائل باب 111 از ابواب مقدمات نكاح (جلد 14 صفحه 148) و همچنين تهذيب جلد 7 صفحه 468 مراجعه شود.

منبع:برگرفته از : تفسیر نمونه ( آیت الله مکارم شیرازی) 

 










  
ثواب از ريشه «ث ـ و ـ ب» در لغت به معناى رجوع[1]، بازگشت پس از رفتن[2]، و رجوع به حالت نخستين است[3] و در اصطلاح به معناى مطلق منفعت[4] يا منفعت خالص استحقاقى همراه با تعظيم و اجلال است[5] كه در عوض اعمال نيك به شخص داده مى شود و از اين رو به آن ثواب گفته شده كه به شخص باز مى گردد[6] يا وى به آن رجوع مى كند.[7]اصطلاح «ثواب» با دو اصطلاح، «عوض» و «تفضّل» فرق دارد، زيرا پاداش در صورتى كه بنده مستحق آن بوده، همراه با تعظيم باشد «ثواب» و اگر همراه با تعظيم نباشد «عوض» و اگر بدون استحقاق و تعظيم باشد «تفضل» است.[8] تفاوت ثواب و جزا نيز در اين است كه جزا بر مطلق عوض خير يا شر، و ثواب تنها بر عوض خير اطلاق مى شود[9] يا در صورت مطلق بودن، چنان كه برخى برآن اند[10] استعمال آن در پاداش خير بيشتر است.[11]
 
تفاوت ثواب با اجر در عرف هم اين است: ثواب خصوص پاداش طاعات است؛ ولى اجر گاهى به همين معنا و گاهى به معناى عوضى است كه در برابر مطلق منافع مبادله مى شود[12]؛ همچنين ثواب گاه بر عوض كار شر اطلاق مى شود؛ ولى اجر هميشه در عوضى به كار مى رود كه به سود انسان است.[13] ثواب و پاداش كار نيك در قرآن با واژه ها و تعبيرات مختلفى آمده است؛ مانند أ. ثواب و مشتقات آن كه حدود 28 بار به كار رفته و در بيشتر موارد به معناى پاداش كار خير آمده است (نساء/4،134؛ آل عمران/3،148، 195 و ...) و گاه در عقاب و پاداش كارهاى بد به كار رفته است. (مطفّفين/83، 36)[14] ب. جزا و مشتقات آن كه هم در پاداش كار نيك (انسان/76،12) و هم در عوض كار بد (انبياء/21،29) استعمال شده است. ج. اجر و مشتقات آن كه در آياتى پرشمار مطرح شده و در بيشتر موارد به معناى عوض طاعات و پاداش معنوى است (بقره/2، 62، 262، 274، 277) و گاه به معناى عوض مادى و دنيوى آمده است. (طلاق/65، 6) تعبيرهاى ديگرى نيز در قرآن ذكر شده كه مى تواند به ثواب معنا شود؛ مانند «حسنه»[15](بقره/2،201)، «خلاق»[16](بقره/2،102 و 200)، «نصيب»[17](بقره/2،202)، «حظّ»[18](آل عمران/3،176)، «خراج ربّك»[19](مؤمنون/23، 72)، «ما عند الله»[20](شورى/42،36) و «لِقاءَ رَبِّه».[21](كهف/18،110) قرآن كريم در آيات مزبور از مباحث گوناگونى سخن به ميان آورده است؛ مانند ماهيت ثواب، نسبت پاداش با اعمال نيك، تفاوت پاداش ها و ملاك هاى آن، شرايط ثواب، ويژگى ها و اوصاف ثواب الهى، عوامل و موانع ثواب و برخى از ثواب هايى كه خداوند در دنيا و آخرت به بندگان عطا مى كند.
 

 
رابطه ثواب و عمل:
 
رابطه اعمال با ثواب و عقاب را مى توان چندگونه تبيين كرد: 1. صرفا اعتبارى و قراردادى باشد؛ يعنى همان طور كه قانونگذاران در قبال جرايم، مجازات هايى را وضع و اعتبار مى كنند، خداوند متعالى نيز براى اعمال نيك و بد پاداش و عقابى را معين كرده كه در آخرت به انسان داده مى شود.[22] 2. تكوينى و به شكل ارتباط علّى و معلولى باشد كه با وضع و اعتبار تغيير نمى كند. در اين بيان به رغم تكوينى بودنِ جزاى اخروى، نوعى دوگانگى ميان جزا و عمل وجود دارد.[23] 3. در مقابل اين دو بيان، قائلان به تجسم اعمال، هر گونه دوگانگى و انفكاك ميان جزاى اعمال و خود عمل را نفى كرده و به عينيت جزا و عمل معتقد شده اند[24]، چنان كه از آيات بسيار استفاده مى شود ثوابى كه خداوند در قيامت به انسان مى دهد همان اعمال نيك وى است كه از زمان انجام عمل محقق شده و همراه انسان است و در قيامت مجسم مى شود[25]؛ مانند آياتى كه از نشان دادن خود اعمال به انسان ها در قيامت سخن به ميان آورده است[26]: «يَومَئِذٍ يَصدُرُ النّاسُ اَشتاتـًا لِيُرَوا اَعمــلَهُم * فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيرًا يَرَه» (زلزال/99، 6 ـ 7)، «و اَن لَيسَ لِلاِنسـنِ اِلاّ ما سَعى * واَنَّ سَعيَهُ سَوفَ يُرى» (نجم/53، 39 ـ 40) يا از حضور اعمال در قيامت ياد كرده:«يَومَ تَجِدُ كُلُّ نَفسٍ مّا عَمِلَت مِن خَيرٍ مُحضَرًا»(آل عمران/3،30) يا از پرده برداشتن از اعمال پس از مرگ ـ كه تا موجود نباشد پرده برداشتن از آن معنا ندارد[27] ـ خبر داده است:«لَقَد كُنتَ فى غَفلَةٍ مِن هـذا فَكَشَفنا عَنكَ غِطَـاءَكَ فَبَصَرُكَ اليَومَ حَديد». (ق/50،22) بر اين اساس همه ثواب هاى اُخروى، مانند بهشت، درختان و ميوه هاى بهشتى، جويبارها، حورالعين و غلمان، همان اعمال و اخلاق نيك انسان ها هستند كه به صورت اين نعمت ها مجسم مى گردند.[28] روايات نيز گواه اين امرند؛ از جمله در روايتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ثواب ها و نعمت هاى اخروى را همان اعمال انسان ها برشمرده كه به آن ها بازگردانده مى شوند.[29] در روايتى ديگر، از ورود اعمال خيرى چون نماز، زكات و صبر به درون قبر همراه انسان نيكوكار سخن به ميان آمده است.[30](تجسم اعمال) پاره اى از آيات، واژه هاى ثواب و اجر را در باره پاداش هاى دنيوى نيز به كار برده و به صراحت از ثواب دنيوى و اخروى ياد كرده اند: «مَن كانَ يُريدُ ثَوابَ الدُّنيا فَعِندَ اللّهِ ثَوابُ الدُّنيا والأخِرَة» (نساء/4،134)، «فَـٔتـهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنيا و حُسنَ ثَوابِ الأخِرَة». (آل عمران/3،148) مفسران برخى از مصاديق ثواب دنيا را پيروزى بر دشمن و گرفتن غنايم جنگى و امنيت جانى و مالى دانسته اند[31]؛همچنين در آيه اى از دادن پاداش دنيوى به حضرت ابراهيم ياد شده است:[32]«وءاتَينـهُ اَجرَهُ فِى الدُّنيا واِنَّهُ فِى الأخِرَةِ لَمِنَ الصّــلِحين». (عنكبوت/29،27) در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز به صراحت از اعطاى ثواب دنيوى و اخروى به برخى انسان ها از سوى خداوند ياد شده است.[33] برخى با توجه به اين گونه آيات و روايات گفته اند كه خداوند قسمتى از ثواب انسان ها را در دنيا مى دهد و در قيامت آن را كامل مى كند.[34] (
 
استحقاقى يا تفضلى بودن ثواب:
 
عده اى از آن جهت كه خداوند بندگان را به تكاليف مشقت آور مكلف كرده، بنده را مستحق دريافت اين پاداش ها دانسته[35] و اعطاى پاداش را بر خداوند واجب دانسته اند.[36] برخى مستند اين مدعا را آياتى دانسته اند كه اعطاى پاداش الهى را در مقابل عمل بنده قرار داده است[37]؛ مانند «فَـٔمِنوا بِاللّهِ و رُسُلِهِ و اِن تُؤمِنوا و تَتَّقوا فَلَكُم اَجرٌ عَظيم».(آل عمران/3، 179) مستند ديگر، تعبير از «ثواب» به «اجرت» در اين آيه و آيات مشابه است و اجرت بر عوض در مقابل عمل اطلاق مى گردد.[38] برخى نيز استحقاقى بودن پاداش را از آياتى استفاده كرده اند كه در دادن پاداش، ظلم را از خداوند نفى مى كند[39]؛ مانند «اِنَّ اللّهَ لا يَظـلِمُ مِثقالَ ذَرَّةٍ و اِن تَكُ حَسَنَةً يُضـعِفها» (نساء/4،40)، زيرا هنگامى ظلم محقق مى شود كه فردى حق ديگرى را كه اداى آن لازم است ندهد. در مقابل، گروهى، پاداش هاى خداوند را تفضّلى دانسته و گفته اند: انسان و همه اعمال او ملك خداوند است، از اين رو وى در مقابل انجام اعمال، حقى بر عهده خداوند ندارد.[40] اينان نيز به آياتى تمسّك كرده اند كه پس از بيان برخى پاداش ها، آن را فضل الهى مى شمرد[41]؛ مانند «كَذلِكَ و زَوَّجنـهُم بِحورٍ عين * يَدعونَ فيها بِكُلِّ فـكِهَةٍ ءامِنين * لا يَذوقونَ فيهَا المَوتَ اِلاَّ المَوتَةَ الاولى و وَقـهُم عَذابَ الجَحيم * فَضلاً مِن رَبِّكَ ذلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيم». (دخان/ 44، 54 ـ 57) بعضى هم از برخى آيات استفاده كرده اند كه بيشتر ثواب تفضّل است و تنها اندكى از آن كه در مقابل انجام تكليف قرار دارد استحقاقى است؛ مانند«فَاَمَّا الَّذينَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ فَيُوَفّيهِم اُجورَهُم و يَزيدُهُم مِن فَضلِهِ» (نساء/4، 173؛ نيز نور/ 24، 38؛ فاطر/35،30) كه مراد از كامل دادن اجرت: «فَيُوَفّيهِم اُجورَهُم» پاداش استحقاقى است و مقصود از مقدارى كه خدا اضافه مى كند: «و يَزِيدَهُم مِن فَضلِهِ» پاداش تفضلى است[42]؛ همچنين در تفسير آيه «لِلَّذينَ اَحسَنوا الحُسنى و زيادَةٌ»(يونس/10،26) گفته شده كه «الحُسنى» ثواب استحقاقى و «زيادَةٌ» ثواب تفضّلى است.[43] برخى هم يك قسمت از 10 قسمت پاداش را كه خداوند براى انجام كار نيك عطا مى كند:«مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها» (انعام/6،160) استحقاقى و 9 قسمت ديگر را تفضّلى دانسته اند.[44] در اين ميان، اهل معرفت گرچه در ابتدا رحمت خدا را به رحمت وجوب و رحمت امتنان قسمت كرده و قسم اول را در مقابل اعمال عبد و قسم دوم را منّتى از جانب خدا دانسته اند كه بر اعمال بندگان متوقف نيست؛ ولى با اين همه گفته اند: از آنجا كه خداوند خود بر بندگان منت نهاده و بر خويش واجب ساخته تا پاداش اعمال آن ها را بدهد، رحمت وجوب نيز به رحمت امتنان بازمى گردد[45]، بنابراين مى توان همه پاداش ها را تفضلى دانست.
 
نسبت پاداش با اعمال نيك:
 
پاداش عمل نيك در نگاهى كلّى بهتر از خود عمل است:«مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَيرٌ مِنها» (نمل/27،89؛ قصص/28،84)، زيرا اوّلاً عمل، مقدّمه و پاداش، غايت است و به هر روى غايت از مقدمه بهتر است.[46] ثانيا براساس تفضل و منّتِ الهى، پاداش كار نيك 10 برابر آن است[47]: «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها» (انعام/6، 160)، بلكه اگر قابليتى وجود داشته باشد گاه پاداش عمل بيشتر از 10 برابر است[48]، همان طور كه درباره انفاق كنندگان در راه خدا آمده كه مَثَل (انفاق) آنان مَثَل دانه اى است كه 7 خوشه مى روياند كه در هر يك 100 دانه وجود دارد و خداوند براى هركس كه بخواهد آن را چند برابر مى كند: «مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنـبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ واللّهُ يُضـعِفُ لِمَن يَشاء ...» (بقره/2،261)؛ نيز درباره صابران تصريح شده كه آنان بدون حساب پاداش داده مى شوند: «اِنَّما يُوَفَّى الصّـبِرونَ اَجرَهُم بِغَيرِ حِساب» (زمر/39،10)؛ همچنين درباره كسانى كه با دادن قرض الحسنه مؤمنان را در جهاد با دشمنان خدا تجهيز مى كنند[49]، تأكيد شده كه خداوند آن ها را به اضعاف كثيره ـ كه به هزاران هزار[50] يا شمارش ناپذير بودن[51] تفسير شده ـ پاداش مى دهد: «مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا فَيُضـعِفَهُ لَهُ اَضعافـًا كَثيرَة».(بقره/2،245)
 
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه چون آيه «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَيرٌ مِنها» (نمل/27،89) نازل شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله پاداش بيشتر را طلب كرد؛ آن گاه خداوند پاداش عمل نيك را 10 برابر آن قرار داد (انعام/6،160) و چون رسول خدا صلى الله عليه و آله پاداش بيشترى را طلبيد، خداوند آيه «... فَيُضـعِفَهُ لَهُ اَضعافـًا كَثيرَة» (بقره/2،245) را نازل كرد و «كثير» نزد خدا چيزى است كه شماره ندارد.[52] از سفيان ثورى نيز نقل شده كه چون آيه 160 انعام/6، نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت: بار خدايا! ثواب آن را بيفزاى؛ آن گاه خداوند آيه 245 بقره/2 را نازل كرد. پيامبر عرض كرد: بر اين نيز زياد گردان. خداى متعالى آيه 261 بقره/2 را فرو فرستاد. پيامبر باز عرضه داشت: بر اين نيز بيفزاى. خداوند پاداش بدون حساب را به صابران وعده داد. (زمر/39،10)[53] در دو آيه نيز سخن از واگذارى نوع يا اندازه پاداش نيكوكاران به خواست خود آنان است: «لَهُم ما يَشاءونَ عِندَ رَبِّهِم ذلِكَ جَزاءُ المُحسِنين» (زمر/39،34؛ نيز شورى/42،22)؛ همچنين در يك آيه، پاداش شب زنده داران، بيرون از محدوده آگاهى انسان و حتى فرشتگان دانسته شده است[54]: «فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفِىَ لَهُم مِن قُرَّةِ اَعيُنٍ جَزاءً بِما كانوا يَعمَلون».(سجده/32،17)
 
تفاوت پاداش ها و ملاك هاى آن:
 
پاداش عمل افراد كه از جهاتى با هم متفاوت اند، يكسان نيست. عمده امورى كه در متفاوت بودن پاداش افراد مؤثرند، عبارت اند از:
 
1. علم و معرفت:
 
افراد عالم و غير عالم از جهت درجه و ثواب الهى يكسان نيستند[55]: «هَل يَستَوِى الَّذينَ يعلَمونَ والَّذينَ لا يَعلَمونَ»(زمر/39،9)، بلكه اعمال دانايان از ثواب برترى برخوردار است[56]:«يَرفَعِ اللّهُ الَّذينَ ... اوتُوا العِلمَ دَرَجـتٍ...». (مجادله/58،11) در روايتى نيز ثواب عالم از [غير عالمِ] روزه دار شب زنده دارى كه در راه خدا مى جنگد بالاتر دانسته شده است[57]؛ همچنين در روايتى ديگر، پاداش خواب عالم، برتر از عبادت عابد و نيز ثواب دو ركعت نماز او برتر از ثواب 1000 ركعت نماز عابد شمرده شده است.[58]
 
 
 
2. موقعيت و جايگاه خاص:
 
افرادى كه از جايگاه خاص اجتماعى برخوردارند، از نظر ثواب و نيز عقاب اعمال با ديگران متفاوت اند؛ مثلاً اعمال نيك و بد همسران پيامبر به سبب موقعيت ويژه آنان دو برابر جزا دارد: «مَن يَأتِ مِنكُنَّ بِفـحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضـعَف لَهَا العَذابُ ضِعفَينِ ... * و مَن يَقنُت مِنكُنَّ لِلّهِ و رَسولِهِ وتَعمَل صــلِحـًا نُؤتِها اَجرَها مَرَّتَينِ واَعتَدنا لَها رِزقـًا كَريمـا». (احزاب/33، 30 - 31) علت اين امر، الگو بودن اين افراد و تأثير كردار و گفتار آنان در هدايت يا گمراهى ديگران است[59] از اين رو آن ها بايد در انجام تكاليف الهى اهتمام و احتياط بيشترى داشته باشند.[60] در روايتى امام سجاد عليه السلام اهل بيت عليهم السلام را به حكم مزبور سزاوارتر دانسته اند.[61] برخى در بيان دو برابر بودن پاداش زنان پيامبر صلى الله عليه و آله گفته اند: يك اجر به سبب اطاعت خدا و اجر ديگر به جهت طلب رضايت پيامبر با قناعت ورزيدن و حسن معاشرت و ... است.[62]
 
 
 
3. سختى و مشقت:
 
اعمالى كه مشقت بيشترى دارند، از ثواب برترى برخوردارند، به همين جهت قرآن كسانى را كه قبل از فتح مكه[63] يا پيش از صلح حديبيه[64] در راه خدا انفاق و جهاد كرده اند داراى پاداشى بزرگ تر دانسته است[65]: «لا يَستَوى مِنكُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وقـتَلَ اُولـئِكَ اَعظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ اَنفَقوا مِن بَعدُ و قـتَلوا». (حديد/ 57، 10) برخى علت افزايش ثواب اين افراد را سخت تر بودن جهاد و انفاق و نياز بيشتر اسلام به اين دو عمل در آن زمان دانسته اند.[66] در روايات نيز ميزان ثواب اعمال به اندازه مشقت آن ها دانسته شده[67] و از اين رو برترين اعمال سخت ترين آن ها شمرده شده است.[68]
 
 
 
4. زمان و مكان خاص:
 
برخى از زمان ها برتر از ديگر زمان هاست؛ مانند شب قدر:«لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن اَلفِ شَهر» (قدر/97،3)، بدين جهت ثواب كار نيك در اين شب از شب هاى ديگر بالاتر است[69]، چنان كه در روايتى، امام صادق عليه السلام به استناد اين آيه، ثواب اعمال نيك، مانند نماز و زكات را در اين شب برتر از ثواب عبادت 1000 شب برشمرده اند.[70] برخى مكان ها نيز اين چنين سبب افزايش ثواب اعمال نيك اند، چنان كه در روايات ثواب يك ركعت نماز در مسجد الحرام همچون 100000 ركعت در غير آن[71] و در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله چونان 1000 ركعت[72] يا 10000 ركعت[73] در غير آن دانسته شده است.
 
 
 
5. سبقت از ديگران:
 
سبقت گيرندگان در ايمان و اعمال خير[74] در پيشگاه خدا مقرب تر و از ثواب برترى برخوردارند[75]: «والسّـبِقونَ السّـبِقون * اُولـئِكَ المُقَرَّبون». (واقعه/56، 10 ـ 11) برخى، از آيه 100 توبه/9 نيز كه سبقت گيرندگان در ايمان را مدح مى كند:«والسّـبِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ المُهـجِرينَ والاَنصارِ ... رَضِىَ اللّهُ عَنهُم و رَضوا عَنهُ واَعَدَّ لَهُم جَنّـتٍ تَجرى تَحتَهَا الاَنهـرُ» استفاده كرده اند كه آنان به سبب سبقت گرفتن از ديگران پاداش بيشترى دارند[76]؛ همچنين برخى مفسران، يكى از عوامل پاداش بيشتر انفاق كنندگان و جهاد گران قبل از فتح مكه را كه در آيه 10 حديد/57 بدان اشاره شده، سبقت آنان در انفاق دانسته اند.[77] از منظر روايات نيز سبقت گيرندگان به ايمان درجه برتر و ثواب بيشترى دارند.[78] به نظر برخى، علت فزونى ثواب اينان باز شدن راه خير به وسيله آن ها و پيروى ديگران از آنان است[79]، چنان كه در روايتى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تأسيس كنندگان سنت نيك را افزون بر بهره مندى از پاداش عمل خود، شريك پاداش عمل كنندگان به آن سنت نيز دانسته است.[80]
 
 
 
6. عقل:
 
در آياتى از تفاوت پاداش و درجات مؤمنان سخن به ميان آمده است: «فَضَّلنا بَعضَهُم عَلى بَعضٍ ولَلاءخِرَةُ اَكبَرُ دَرَجـتٍ و اَكبَرُ تَفضيلا». (اسراء/17، 21؛ نيز انعام/6، 132، انفال/8،4) پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در تفسير آيه، فرمود: يكى از عوامل تفاوت درجات و ثواب مؤمنان تفاوت عقول آنان است.[81] در حديثى ديگر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله [82] و روايتى از امام صادق عليه السلام [83] نيز اندازه عقل، ملاك تفاوت ثواب بندگان دانسته شده است.
 
شرايط ثواب:
 
ثواب الهى شرايطى دارد كه در صورت تحقق آن ها افراد از اين ثواب ها بهره مند خواهند شد. برخى از اين شرايط عبارت اند از:
 
 
 
1. ايمان و تداوم آن:
 
ثواب اخروى تنها به عمل نيك كسانى تعلق مى گيرد كه به خدا و روز جزا: «مَن ءامَنَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ ... فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم» (بقره/2،62؛ نيز نساء/4، 162) و همه پيامبران: «فَـٔمِنوا بِاللّهِ و رُسُلِهِ و اِن تُؤمِنوا و تَتَّقوا فَلَكُم اَجرٌ عَظيم» (آل عمران/3،179) و از جمله پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله [84] ايمان آورند: «والَّذينَ ءامَنوا بِاللّهِ و رُسُلِهِ ولَم يُفَرِّقوا بَينَ اَحَدٍ مِنهُم اُولـئِكَ سَوفَ يُؤتيهِم اُجورَهُم ...» (نساء/4، 152)؛ همچنين اين امر از آيه 160 انعام/6 كه ثواب الهى را منوط به آوردن حسنه كرده: «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها» بر مى آيد؛ با اين بيان كه آوردن حسنه به سوى خدا و دريافت پاداش زمانى محقق مى شود كه فرد آن را سالم به مقصد برساند و در ميان راه آن را باطل نسازد؛ اما كسانى كه كفر ورزند از اعمال نيك خود در آخرت بهره اى نمى برند[85]؛ چه از ابتدا كافر بوده و به اديان توحيدى ايمان نياورند: «اُولـئِكَ الَّذينَ كَفَروا بِـٔيـتِ رَبِّهِم ولِقائِهِ فَحَبِطَت اَعمــلُهُم...» (كهف/18،105؛ نيز توبه/9، 17) و چه پس از پذيرش ايمان كفر ورزند:«اِنَّ الَّذينَ ارتَدّوا عَلى اَدبـرِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى ... فَاَحبَطَ اَعمــلَهُم» (محمّد/47،25 و 28؛ نيز بقره/2، 217)، از اين رو بسيارى يكى از شرايط برخوردارى از ثواب هاى اخروى را موافات (بقاء بر ايمان تا زمان مرگ) دانسته اند.[86] افزون بر كافران و مرتدان، كسانى كه در مقابل متاع اندك دنيا ميثاق خود را با خداوند مى شكنند نيز از اجر اخروى بى نصيب اند: «اِنَّ الَّذينَ يَشتَرونَ بِعَهدِ اللّهِ و اَيمـنِهِم ثَمَنـًا قَليلاً اُولـئِكَ لا خَلـقَ لَهُم فِى الأخِرَة»[87](آل عمران/3،77)؛ همچنين آنان كه دنيا را بر آخرت مقدم مى دارند، نسبت به آخرت، اعمالشان باطل است و آنان را از اجر اخروى نصيبى نيست، هرچند پاداش دنيايى آن ها به طور كامل به ايشان داده مى شود:«مَن كانَ يُريدُ الحَيوةَ الدُّنيا وزينَتَها نُوَفِّ اِلَيهِم اَعمــلَهُم فيها وهُم فيها لا يُبخَسون * اُولـئِكَ الَّذينَ لَيسَ لَهُم فِى الأخِرَةِ اِلاَّ النّارُ وحَبِطَ ما صَنَعوا فيها و بـطِـلٌ ما كانوا يَعمَلون».(هود/11، 15 ـ 16) ضايع نشدن پاداش دنيايى اين گونه افراد (بقره/2،200؛ شورى/42،20) از عموم آياتى كه از اعطاى پاداش به اعمال نيك همه انسان ها سخن به ميان آورده اند، مانند «فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيرًا يَرَه» (زلزال/99،7)، نيز استفاده مى شود.[88] در تفسير آيات فوق از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه خداوند در برابر اعمال نيك كافران پاداش هايى در دنيا به آنان مى دهد؛ مانند سلامتى بدن، رياست، وسعت روزى و اولاد بسيار.[89] اين مضمون در روايات اهل سنت نيز آمده است.[90]
 
2. اخلاص و طلب رضاى الهى:
 
خداوند به كسانى پاداش مى دهد كه اعمال نيك خود را تنها براى وى انجام دهند[91]: «بَلى مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ ... فَلَهُ اَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ ولا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون» (بقره/2،112) و غير خدا را در اعمال خود شريك نسازند: «فَمَن كانَ يَرجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَليَعمَل عَمَلاً صــلِحـًا و لايُشرِك بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَدا». (كهف/ 18،110) مراد از «لِقاءَ رَبِّهِ» به نظر برخى ثواب الهى است.[92] در آياتى ديگر نيز اعطاى ثواب برخى اعمال به اخلاص مشروط شده است:«مَن اَمَرَ بِصَدَقَةٍ اَو مَعروفٍ اَو اِصلـحٍ بَينَ النّاسِ و مَن يَفعَل ذلِكَ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ فَسَوفَ نُؤتيهِ اَجرًا عَظيمـا». (نساء/4، 114؛ نيز بقره /2، 265؛ رعد/13، 22 ـ 23) اين شرط در روايات نيز آمده است.[93] بر اين اساس، كسى كه (مثلاً) براى ريا مال خويش را انفاق مى كند و به خدا و روز واپسين ايمان ندارد، پاداشى نخواهد داشت. مَثَل چنين كسى مَثَل سنگ خارايى است كه بر روى آن خاكى نشسته و رگبارى به آن رسيده و آن را سخت و صاف بر جاى نهاده است: «كَالَّذى يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاس و لا يُؤمِنُ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفوانٍ عَلَيهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلدًا» (بقره/2، 264)؛ برخلاف كسى كه مال خويش را جهت طلب رضاى الهى انفاق مى كند و مَثَل او مَثَل باغى است كه بر فراز تپّه اى قرار دارد كه اگر رگبارى به آن برسد دو برابر بار مى دهد و اگر رگبارى هم نيايد بارانِ ريزى براى آن بس است:«و مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ وتَثبيتـًا مِن اَنفُسِهِم كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبوَةٍ اَصابَها وابِلٌ فَـٔتَت اُكُلَها ضِعفَينِ فَاِن لَم يُصِبها وابِلٌ فَطَـل...». (بقره/2،265) بر اساس روايتى، ريا شرك اصغر است و ثواب عمل ريايى به همان كسى واگذار شده كه عمل براى او انجام شده است.[94]
 
ويژگى ها و اوصاف ثواب الهى:
 
پاداش هايى كه خداوند در دنيا و آخرت به بندگان عطا مى كند ويژگى هايى دارند كه سبب شده بهتر از پاداش هاى بشرى بوده: «اَم تَسـٔلُهُم خَرجـًا فَخَراجُ رَبِّكَ خَيرٌ» (مؤمنون/23،72)، عنوان هاى ثواب نيكو: «واللّهُ عِندَهُ حُسنُ الثَّواب» (آل عمران/3،195) و نيكوترين پاداش: «فَلَهُ جَزاءً اَلحُسنى» (كهف/18،88) را به خود اختصاص دهند، بر همين اساس شايسته است كسانى كه در پى افزايش ثواب هاى خود هستند براى به دست آوردن اين پاداش ها تلاش كرده[95]: «لِمِثلِ هـذا فَليَعمَلِ العـمِلون» (صافّات/37،61)، با هم رقابت كنند[96]: «و فى ذلِكَ فَليَتَنافَسِ المُتَنـفِسون» (مطفّفين/83، 26) و از يكديگر سبقت گيرند: «سابِقوا اِلى... جَنَّةٍ عَرضُها كَعَرضِ السَّماءِ والاَرضِ اُعِدَّت لِلَّذينَ ءامَنوا». (حديد/57،21) برخى از اين ويژگى ها عبارت اند از:
 
1. بزرگى و عظمت:
 
پاداش هاى الهى بزرگ: «لَهُم مَغفِرَةٌ واَجرٌ كَبير» (فاطر/35،7؛ هود/11، 11؛ حديد/57،7) و با عظمت اند: «فَسَوفَ نُؤتيهِ اَجرًا عَظيما» (نساء/4،74؛ نيز 95، 162؛ آل عمران/3، 172،179)، چنان كه براساس آيه 133 آل عمران/3 خداوند به نيكوكاران، بهشتى مى دهد كه وسعت آن به اندازه آسمان ها و زمين است: «و سارِعوا اِلى ... جَنَّةٍ عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ» و طبق روايات، كمترين جايگاه هر يك از بهشتيان به اندازه 1000[97] يا 2000 سال[98] راه و با گنجايش پذيرايى از همه جن و انس است.[99]
 
2. مصونيت از هر گونه تضييع:
 
خداوند مؤمنان نيكوكار را بر اساس قسط و عدل پاداش داده: «لِيَجزِىَ الَّذينَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ بِالقِسط»(يونس/10،4)، اجر كسى را ضايع نمى سازد: «اِنَّ اللّهَ لا يُضيعُ اَجرَ المُحسِنين» (توبه/9،120)، بلكه آن را به طور كامل عطا مى كند: «اِنَّما تُوَفَّونَ اُجُورَكُم يَومَ القِيـمَةِ» (آل عمران/3، 185؛ نساء/4،124؛ نحل/16، 97)، از اين رو همه كارهاى كوچك و بزرگ انسان را ثبت مى كند: «و لايُنفِقونَ نَفَقَةً صَغيرَةً و لا كَبيرَةً ولا يَقطَعونَ وادِيـًا اِلاّ كُتِبَ لَهُم لِيَجزِيَهُمُ اللّهُ اَحسَنَ ما كانوا يَعمَلون» (توبه /9،121)، حتى اگر به اندازه دانه اى خَرْدَل: «و اِن كانَ مِثقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ اَتَينا بِها وكَفى بِنا حـسِبين» (انبياء/21، 47) يا ذره اى باشد پاداش آن را ديده:«فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيرًا يَرَه» (زلزله/ 99، 7؛ نيز نساء/4، 40) و به اندازه اندك گودى پشت هسته خرما[100] نيز به آنان ستم نخواهد شد: «و لا يُظلَمونَ نَقيرا». (نساء/4، 124)
 
 
 
3. پايدارى و دوام:
 
پاداش الهى به مؤمنان نيكوكار پايدار[101] و جاويد و باقى است[102]: «الَّذينَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ لَهُم اَجرٌ غَيرُ مَمنون»(فصّلت/41،8؛ نيز قلم / 68، 3؛ انشقاق/84، 25)،«ما عِندَكُم يَنفَدُ و ما عِندَ اللّهِ باقٍ» (نحل/16،96)، بلكه پايدارترين ثواب هاست: «و ما عِندَ اللّهِ خَيرٌ و اَبقى لِلَّذينَ ءامَنوا». (شورى/42، 36) البته برخى مراد از «غَيرُ مَمنون» در آيات ياد شده را[103] دورى پاداش الهى از منت يا بدون كاستى و نقص بودن آن[104] دانسته اند.
 
4. گستردگى و شمول:
 
پاداش هاى الهى هركسى را كه كار نيك كند شامل مى شود؛ مرد باشد يا زن: «اَنّى لا اُضيعُ عَمَلَ عـمِلٍ مِنكُم مِن ذَكَرٍ اَو اُنثى» (آل عمران/4، 195؛ نيز احزاب/33، 35)، «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكتَسَبوا ولِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكتَسَبنَ» (نساء/4، 32) و شهرنشين باشد يا باديه نشين: «ما كانَ لاَِهلِ المَدينَةِ و مَن حَولَهُم مِنَ الاَعرابِ... و لا يَنالونَ مِن عَدُوٍّ نَيلاً اِلاّ كُتِبَ لَهُم ... اِنَّ اللّهَ لا يُضيعُ اَجرَ المُحسِنين». (توبه/9، 120)
 
5. تخلف ناپذيرى:
 
خداوند به نيكوكاران وعده پاداش داده است: «وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ لَهُم مَغفِرَةٌ و اَجرٌ عَظيم»(مائده/5،9؛ نيز توبه/9، 72؛ مريم/19، 61) و چون وعده خداوند سبحان حق بوده: «وَعدَ اللّهِ حَقـًّا» (نساء/4،122) و او هرگز خلف وعده نمى كند: «وعدَ اللّهِ لايُخلِفُ اللّهُ المِيعاد» (زمر/39،20)، پاداش هاى موعود الهى تخلف ناپذيرند، از اين رو نيكوكاران وقتى در بهشت پاداش اعمال خويش را مى بينند با جهنميان از تحقق وعده خدا سخن مى گويند: «و نادَى اَصحـبُ الجَنَّةِ اَصحـبَ النّارِ اَن قَد وجَدنا ما وعَدَنا رَبُّنا حَقـًّا». (اعراف/7، 44)
 
عوامل ثواب:
 
گرچه به طور كلى ثواب نتيجه يا تجسّم (تمثل) ايمان به خدا، قيامت و پيامبران و اعمال نيك انسان، مانند انجام واجبات و مستحبات[105] و نيز ترك قبايح[106] است: «مَن ءامَنَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ و عَمِلَ صــلِحـًا فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم...».(بقره/2،62؛ نيز نساء/4، 152 و 162؛ آل عمران/3، 179؛ قصص/28، 80؛ شورى/42، 36؛ توبه/9،121؛ نحل/16، 96 ـ 97)، قرآن كريم افزون بر اين، به طور مشخص بر روى برخى از موجبات ثواب الهى تأكيد مى كند كه عمده آن ها عبارت اند از نماز و زكات: «اِنَ الَّذينَ ءامَنوا... واَقاموا الصَّلوةَ وءاتَوُا الزَّكوةَ لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم» (بقره/2،277)، مداومت و محافظت بر نماز كه در روايات به خواندن نمازهاى نافله[107] و نيز به جا آوردن نماز در اول وقت تفسير شده است[108]: «اَلَّذينَ هُم عَلى صَلاتِهِم دائِمون * ... والَّذينَ هُم عَلى صَلاتِهِم يُحافِظون * اُولـئِكَ فى جَنّـتٍ مُكرَمون». (معارج/70،23، 34 ـ 35)، شب زنده دارى (سجده/32، 16 ـ 17)، فرمانبردارى، راستگويى، شكيبايى، فروتنى، صدقه دادن (اعم از واجب و مستحب)[109]، روزه دارى، پاكدامنى، بسيار ياد كردن خداوند به زبان و قلب[110]، هرچند ذكر قلبى و خفى از پاداش بيشترى برخوردار است[111]: «والقـنِتينَ والقـنِتـتِ والصّـدِقينَ والصّـدِقـتِ والصّـبِرينَ والصّـبِرتِ والخـشِعينَ والخـشِعـتِ والمُتَصَدِّقينَ والمُتَصَدِّقـتِ والصـّـئِمينَ والصـّـئِمـتِ والحـفِظينَ فُروجَهُم والحـفِظـتِ والذّاكِرينَ اللّهَ كَثيرًا والذّاكِرتِ اَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَغفِرَةً و اَجرًا عَظيمـا»(احزاب/33،35)، تلاوت قرآن و انفاق: «اِنَّ الَّذينَ يَتلونَ كِتـبَ اللّه ... و اَنفَقوا مِمّا رَزَقنـهُم سِرًّا و عَلانِيَةً ... لِيُوَفِّيَهُم اُجُورَهُم...»(فاطر/35،29 ـ 30)، خوف از مقام پروردگار كه طبق برخى تفاسير مقصود از آن، موقف حسابرسى او در قيامت است[112]:«و لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان» (الرّحمن/55،46؛ نيز نازعات/79،40 ـ 41)، ترس از سختگيرى در حسابرسى: «... و يَخافونَ سوءَ الحِساب ... اُولـئِكَ لَهُم عُقبَى الدّار» (رعد/13،21 ـ 22)، خوف از عذاب الهى: «والَّذينَ هُم مِن عَذابِ رَبِّهِم مُشفِقون * ... اُولـئِكَ فى جَنّـتٍ مُكرَمون» (معارج/70،27،35)، استغفار و عدم اصرار بر گناه: «والَّذينَ ... فَاستَغفَروا لِذُنوبِهِم ... و لَم يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلوا * اُولـئِكَ جَزاؤُهُم مَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم و جَنّـتٌ...» (آل عمران/3، 135 ـ 136)، توبه و اصلاح فسادهاى گذشته[113]:«اِلاَّ الَّذينَ تابوا و اَصلَحوا ... سَوفَ يُؤتِ اللّه ... اَجرًا عَظيمـا» (نساء/4،146؛ نيز مريم/19، 60؛ فرقان/25، 70 ـ 71)، جهاد در راه خدا با جان و مال: «اَلَّذينَ ... و جـهَدوا فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمولِهِم و اَنفُسِهِم ... * يُبَشِّرُهُم رَبُّهُم بِرَحمَةٍ مِنهُ و رِضونٍ و جَنّـتٍ» (توبه/9، 20 ـ 21) كه هم پاداش دنيوى و هم پاداش نيك اخروى را در پى دارد: «فَـٔتـهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنيا و حُسنَ ثَوابِ الأخِرَة» (آل عمران/3،148)؛ چه در جنگ پيروز گردند و چه كشته شوند:«مَن يُقـتِل فى سَبيلِ اللّهِ فَيُقتَل اَو يَغلِب فَسَوفَ نُؤتيهِ اَجرًا عَظيما» (نساء/4،74)، شكر خداوند: «سَيَجزِى اللّهُ الشّـكِرين» (نساء/4،146)، كه آن نيز هم پاداش دنيوى را در پى دارد، چنان كه سبب نجات آل لوط از عذاب شد: «اِلاّ ءالَ لوطٍ نَجَّينـهُم بِسَحَر ... كَذلِكَ نَجزى مَن شَكَر»(قمر/54،34 ـ 35) و هم موجب پاداش اخروى است: «و مَن يُرِد ثَوابَ الدُّنيا نُؤتِهِ مِنها و مَن يُرِد ثَوابَ الأخِرَةِ نُؤتِهِ مِنها و سَنَجزِى الشّـكِرين» (آل عمران/3،145)، صبر كه درباره برخى افراد، دو بار پاداش در پى دارد؛ مانند كسانى از اهل كتاب كه به قرآن مى گروند[114] (يا طبق برخى روايات، كسانى كه بر تقيه صبر كرده[115]) و بدى را به نيكى پاسخ مى گويند و انفاق مى كنند: «اَلَّذينَ ءاتَينـهُمُ الكِتـب ... اُولـئِكَ يُؤتَونَ اَجرَهُم مَرَّتَينِ بِما صَبَروا و يَدرَءونَ بِالحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ ومِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون» (قصص/28،52 ـ 54)، بلكه در آيه اى پاداش الهى به صابران منحصر شده است: «ويلَكُم ثَوابُ اللّهِ خَيرٌ لِمَن ءامَنَ وعَمِلَ صــلِحـًا و لايُلَقـّـها اِلاّ الصّـبِرون» (قصص/28،80)، باقيات الصالحات:«والبـقِيـتُ الصّــلِحـتُ خَيرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوابـًا»(كهف/18،46) كه به دوستى اهل بيت عليهم السلام [116]، نمازهاى پنج گانه[117]، تسبيحات اربعه[118] و همه كارهاى نيك[119] تفسير شده است، فرو بردن خشم، گذشتن از خطاى ديگران:«والكـظِمينَ الغَيظَ والعافينَ عَنِ النّاس ... اُولـئِكَ جَزاؤُهُم مَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم و جَنّـت» (آل عمران/3، 134 ـ 136)، هجرت در راه خدا: «والَّذينَ هاجَروا فى سَبيلِ اللّه ... لَيَرزُقَنَّهُمُ اللّهُ رِزقـًا حَسَنـًا» (حجّ/22،58)، امانتدارى و وفاى به عهد: «والَّذينَ هُم لاَِمـنـتِهِم و عَهدِهِم رعون ... اُولـئِكَ فى جَنّـتٍ مُكرَمون». (معارج/70،32، 35) نكته شايان توجه آنكه عوامل ياد شده در صورتى به پاداش الهى منتهى مى شوند كه در معرض بطلان قرار نگيرند، از اين رو قرآن كريم پس از امر به اطاعت از خدا و رسول وى، به مؤمنان هشدار مى دهد كه اعمال خويش را باطل نسازند:«يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَطيعُوا اللّهَ و اَطيعُوا الرَّسولَ و لا تُبطِـلوا اَعمــلَكُم». (محمّد/47،33) ذيل اين آيه در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل است كه فرمود: هركس يكى از ذكرهاى «لا اله الاّ اللّه»،«الحمد للّه»،«سبحان اللّه» و «اللّه اكبر» را بگويد خداوند براى او درختى در بهشت غرس مى كند. مردى از قريش گفت: يا رسول اللّه ! پس ما در بهشت درختان بسيارى داريم. آن حضرت فرمود: آرى، ولى بايد بپرهيزيد از اينكه (با گناهان خويش) آتشى بفرستيد و همه را بسوزانيد؛ آن گاه آيه مزبور را تلاوت فرمودند.[120] در روايتى امام صادق عليه السلام عداوت با اهل بيت عليهم السلام را باطل كننده اعمال معرفى فرموده اند.[121] مخالفت با خدا و رسول، همچنين شك و نفاق يا ريا و سمعه نيز از امورى دانسته شده اند كه اعمال را باطل مى سازند[122]؛ همچنين در آيه اى، منت نهادن و آزار رساندن، باطل كننده ثواب صدقات به شمار آمده است:«يـاَيُّها الَّذينَ ءامَنوا لاتُبطِـلوا صَدَقـتِكُم بِالمَنِّ والاَذى». (بقره/2،264) بر اساس روايات نيز منت گذاشتن سبب بطلان ثواب عمل[123] و همچون آتشى است كه ثمره عمل خير را مى سوزاند.[124]
 
تنوع پاداش نيكوكاران:
 
پاداش هاى نيكوكاران گوناگون اند؛ بخشى از آن ها دنيوى و بخشى ديگر اخروى است[125]، چنان كه برخى از آن ها مادى و برخى هم معنوى[126] است. عمده اين پاداش ها كه در قرآن ذكر شده عبارت اند از هدايت الهى[127]: «كُلاًّ هَدَينا و نوحـًا هَدَينا مِن قَبلُ ... و كَذلِكَ نَجزِى المُحسِنين» (انعام/6،84)، اجابت ندا، پيروزى بر دشمنان، نجات يافتن خود و ذريّه از گرفتارى هاى بزرگ، ماندگارى نام نيك[128] يا بقاى طريقه در دنيا، برخوردارى از تحيت مبارك و پاكيزه الهى[129]:«ولَقَد نادنا نوحٌ فَلَنِعمَ المُجيبون * و نَجَّينـهُ واَهلَهُ مِنَ الكَربِ العَظيم * و جَعَلنا ذُرّيَّتَهُ هُمُ الباقين * و تَرَكنا عَلَيهِ فِى الأخِرين * سَلـمٌ عَلى نوحٍ فِى العــلَمين * اِنّا كَذلِكَ نَجزِى المُحسِنين» (صافّات/37،75 ـ80، و نيز 105، 110، 121، 129)، برخوردارى از علم و منصب داورى[130] يا حكمت[131] يا عقل و نبوت[132]: «و لَمّا بَلَغَ اَشُدَّهُ ءاتَينـهُ حُكمـًا و عِلمـًا و كَذلِكَ نَجزِى المُحسِنين»(يوسف/12،22؛ نيز قصص/28،14)، زندگى دور از فساد و آلودگى[133] يا روزى حلال[134]: «مَن عَمِلَ صــلِحـًا مِن ذَكَرٍ اَو اُنثى و هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً» (نحل/16،97)، افاضات الهى[135]: «فَاَمَّا الَّذينَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ فَيُدخِلُهُم رَبُّهُم فى رَحمَتِه» (جاثيه/45،30)، برخوردارى از مغفرت الهى و بهشت عدن: «اُولـئِكَ جَزاؤُهُم مَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم و جَنّـتٌ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدينَ فيها و نِعمَ اَجرُ العـمِلين». (آل عمران/3،136، نيز 195؛ انسان/76، 12 ـ 16؛ بيّنه/98،8) خداوند سبحان در برخى از آيات، پاداش ايمان و تقوا يا برپاداشتن كتاب هاى آسمانى را برخوردارى از بركات آسمانى و زمينى: «ولَو اَنَّ اَهلَ القُرَى ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكـتٍ مِنَ السَّماءِ والاَرضِ» (اعراف/7،96)، «ولَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ والاِنجيلَ و ما اُنزِلَ اِلَيهِم مِن رَبِّهِم لاََكَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ اَرجُلِهِم» (مائده/5،66) و جزاى خصوص تقوا را بهشت جاودان و رضوان الهى: «جَنَّةُ الخُلدِ الَّتى وُعِدَ المُتَّقونَ كانَت لَهُم جَزاءً» (فرقان/25،15)، «لِلَّذينَ اتَّقَوا عِندَ رَبِّهِم ... و رِضونٌ مِنَ اللّهِ» (آل عمران/3،15) و پاداش استغفار را ريزش باران و مدد يافتن از راه مال و فرزند و بهره مندى از باغ ها و نهرها: «فَقُلتُ استَغفِروا رَبَّكُم اِنَّهُ كانَ غَفّارا * يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدرارا * و يُمدِدكُم بِاَمولٍ و بَنينَ و يَجعَل لَكُم جَنّـتٍ و يَجعَل لَكُم اَنهـرا» (نوح/71،10 ـ 12) و جزاى صبر را برخوردارى از بهشت و نعمت هاى آن (انسان/76، 12 ـ 16) تعيين كرده است.
 
اهداى ثواب:
 
برخى با استناد به آياتى چون «و اَن لَيسَ لِلاِنسـنِ اِلاّ ما سَعى» (نجم/53،39) و «لَها ما كَسَبَت و عَلَيها ما اكتَسَبَت»(بقره/2،286) و «مَن عَمِلَ صــلِحـًا فَلِنَفسِهِ» (فصّلت/41، 43، 46) و «و اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لاَِنفُسِكُم» كه نتايج اعمال را به شخص عمل كننده بازمى گردانند برآن اند كه ثواب عمل نيك هر انسانى براى خود اوست و اگر كسى براى اموات يا ديگران عملى را انجام دهد ثوابش به آنان نمى رسد.[136] در مقابل، بسيارى از علماى شيعه[137] و اهل سنت[138]معتقدند دعا و استغفار و انجام عمل صالح براى ديگران جايز است و ثواب آن ها به ايشان مى رسد. مستند اينان آياتى است كه دعا و استغفار مؤمنان را براى برادران ايمانى خود مى ستايند يا به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داده اند كه براى مردان و زنان مؤمن استغفار كند: «والَّذينَ جاءو مِن بَعدِهِم يَقولونَ رَبَّنَا اغفِر لَنا و لاِِخونِنَا الَّذينَ سَبَقونا بِالايمـنِ»(حشر/59،10) و «واستَغفِر لِذَنبِكَ و لِلمُؤمِنينَ والمُؤمِنـت». (محمّد/47،19) در روايات فريقين نيز به انجام اعمال صالح براى ديگران به ويژه اموات تأكيد شده است.[139]
 
منابع
 
احكام القرآن، الجصاص (م. 370 ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد، بيروت، دار الكتب العلمية، 1415 ق؛ الاصفى، الفيض الكاشانى (م. 1091 ق.)، به كوشش مركز الابحاث والدراسات، قم، الاعلام الاسلامى، 1418 ق؛ الاقتصاد الهادى الى طريق الرشاد، الطوسى (م. 460 ق.)، به كوشش حسن سعيد، تهران، مكتبة جامع چهل ستون، 1400 ق؛ الامالى، الصدوق (م. 381 ق.)، قم، البعث، 1417 ق؛ اوائل المقالات، المفيد (م. 413 ق.)، به كوشش الانصارى، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق؛ بحارالانوار، المجلسى (م. 1110 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ق؛ بدائع الصنائع، علاء الدين الكاشانى (م. 587 ق.)، پاكستان، المكتبة الحبيبية، 1409 ق؛ تاج العروس، الزبيدى (م. 1205 ق.)، به كوشش گروهى از محققان، دارالهدايه؛ التبيان، الطوسى (م. 460 ق.)، به كوشش احمد حبيب العاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى؛ ترتيب العين، خليل (م. 175 ق.)، به كوشش المخزومى و ديگران، دارالهجرة، 1409 ق؛ تفسير الجلالين، جلال الدين المحلى (م. 864 ق.)، جلال الدين السيوطى (م. 911 ق.)، بيروت، النور، 1416 ق؛ تفسير جوامع الجامع، الطبرسى (م. 548 ق.)، قم، النشر الاسلامى، 1418 ق؛ تفسير الصافى، الفيض الكاشانى (م. 1091 ق.)، بيروت، نشر اعلمى، 1402 ق؛ تفسير فرات الكوفى، الفرات الكوفى (م. 307 ق.)، به كوشش محمد كاظم، تهران، وزارت ارشاد، 1374 ش؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير (م. 774 ق.)، به كوشش مرعشلى، بيروت، دار المعرفة، 1409 ق؛ تفسير القرآن الكريم، صدرالمتالهين (م. 1050 ق.)، به كوشش خواجوى، قم، بيدار، 1366 ش؛ تفسير القمى، القمى (م. 307 ق.)، به كوشش الجزايرى، لبنان، دارالسرور، 1411 ق؛ التفسير الكاشف، المغنية، بيروت، دارالعلم للملايين، 1981 م؛ التفسير الكبير، الفخر الرازى (م. 606 ق.)، قم، دفتر تبليغات، 1413 ق؛ تفسير كنزالدقائق، المشهدى، به كوشش درگاهى، تهران، وزارت ارشاد، 1411 ق؛ تفسير نمونه، مكارم شيرازى و ديگران، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1375 ش؛ تفسير نورالثقلين، العروسى الحويزى (م. 1112 ق.)، به كوشش رسولى محلاتى، اسماعيليان، 1373 ش؛ تلخيص المحصل، نصيرالدين الطوسى (م. 672 ق.)، به كوشش نورانى، تهران، دانشگاه تهران، 1359 ش؛ تهذيب الاحكام، الطوسى (م. 460 ق.)، به كوشش غفارى، صدوق، 1417 ق؛ جامع البيان، الطبرى (م. 310 ق.)، به كوشش صدقى جميل، بيروت، دار الفكر، 1415 ق؛ الجامع لاحكام القرآن، القرطبى (م. 671 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1405 ق؛ الجواهر الحسان، الثعالبى (م. 875 ق.)، به كوشش ابومحمد الغمارى، بيروت، دار الكتب العلمية، 1416 ق؛ الحدائق الناضره، يوسف البحرانى (م. 1186ق.)، به كوشش آخوندى، قم، نشر اسلامى، 1363 ش؛ دائره المعارف الشيعية العامه، محمد حسين اعلمى، بيروت، اعلمى، 1413 ق؛ الدرالمنثور، السيوطى (م. 911 ق.)، بيروت، دار المعرفة، 1365 ق؛ دعائم الاسلام، النعمان المغربى (م. 363 ق.)، به كوشش فيضى، قاهرة، دارالمعارف، 1383 ق؛ رسائل الشريف المرتضى، السيد المرتضى (م. 436 ق.)، به كوشش حسينى و رجائى، قم، دارالقرآن، 1405 ق؛ زادالمسير، ابن الجوزى (م. 597 ق.)، بيروت، المكتب الاسلامى، 1407 ق؛ زبده البيان، المقدس الاردبيلى (م. 993 ق.)، به كوشش بهبودى، تهران، المكتبة المرتضويه؛ سنن ابن ماجه، ابن ماجه (م. 275 ق.)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، احياء التراث العربى، 1395 ق؛ شرح الاسماء الحسنى، هادى السبزوارى (م. 1289 ق.)، قم، مكتبة بصيرتى، چاپ سنگى؛ شرح اصول كافى، محمد صالح مازندرانى (م. 1081 ق.)، به كوشش سيد على عاشور، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1421 ق؛ شرح باب حادى عشر، العلامة الحلى (م. 726 ق.)، به كوشش محقق، تهران، دانشگاه تهران، 1365 ش؛ شرح تجريد، قوشچى، چاپ سنگى؛ شرح فصوص الحكم، قيصرى (م. 751 ق.)، به كوشش آشتيانى، تهران، علمى و فرهنگى، 1375 ش؛ شرح المصطلحات الكلاميه، به كوشش مجمع البحوث الاسلامية، مشهد، آستانه رضويه، 1415 ق؛ شرح المقاصد، التفتازانى (م. 793 ق.)، پاكستان، دارالمعارف النعمانية، 1401 ق؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد (م. 656 ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، دار احياء الكتب العربية، 1378 ق؛ عدة الداعى، ابن فهد الحلى (م. 841 ق.)، به كوشش موحد قمى، دار الكتب الاسلامى؛ عوالى اللئالى، ابن ابى جمهور (م. 880 ق.)، به كوشش مرعشى و عراقى، قم، سيدالشهداء، 1403 ق؛ عيون الحكم والمواعظ، على بن محمد الليثى (م. قرن 6)، به كوشش حسنى، قم، دارالحديث، 1376 ش؛ فتح القدير، الشوكانى (م. 1250 ق.)، بيروت، دار المعرفه؛ فيض القدير، المناوى (م. 1031 ق.)، به كوشش احمد عبدالسلام، بيروت، دار الكتب العلمية، 1415 ق؛ القاموس المحيط، الفيروزآبادى (م. 817 ق.)، به كوشش مرعشلى، بيروت، احياء التراث العربى، 1417 ق؛ الكافى، الكلينى (م. 329 ق.)، به كوشش غفارى، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1375 ش؛ كشف الفوائد، العلامة الحلى (م. 726 ق.)، به كوشش حسن مكى، بيروت، دارالصفوة، 1413 ق؛ كشف المراد، العلامة الحلى (م. 726 ق.)، به كوشش حسن زاده آملى، قم، نشر اسلامى، 1419 ق؛ كنزالعمال، المتقى الهندى (م. 975 ق.)، به كوشش صفوة السقاء، بيروت، الرسالة، 1413 ق؛ لسان العرب، ابن منظور (م. 711 ق.)، به كوشش على شيرى، بيروت، احياء التراث العربى، 1408 ق؛ اللوامع الالهية فى المباحث الكلاميه، فاضل مقداد (م. 826 ق.)، به كوشش قاضى طباطبايى، قم، دفتر تبليغات، 1422 ق؛ مجمع البحرين، الطريحى (م. 1085 ق.)، به كوشش محمود عادل و احمد حسينى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1408 ق؛ مجمع البيان، الطبرسى (م. 548 ق.)، به كوشش گروهى از علماء، بيروت، اعلمى، 1415 ق؛ مجمع الزوائد، الهيثمى (م. 807 ق.)، به كوشش العراقى و ابن حجر، بيروت، دارالكتاب العربى، 1402 ق؛ المجموع فى شرح المهذب، النووى (م. 676 ق.)، دار الفكر؛ مجموعه آثار، مرتضى مطهرى (م. 1358 ش)، تهران، صدرا، 1377 ش؛ مستدرك الوسائل، النورى (م. 1320 ق.)، بيروت، آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، 1408 ق؛ مسند احمد، احمدبن حنبل (م. 241 ق.)، بيروت، دار صادر؛ معجم الفروق اللغويه، ابوهلال العسكرى (م. 395 ق.)، قم، انتشارات اسلامى، 1412 ق؛ المغنى والشرح الكبير، عبدالله بن قدامة (م. 620 ق.) و عبدالرحمن بن قدامة (م. 682 ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ مفردات، الراغب (م. 425 ق.)، به كوشش صفوان داودى، دمشق، دارالقلم، 1412 ق؛ منتهى المطلب، العلامة الحلى (م. 726 ق.)، چاپ سنگى؛ من لا يحضره الفقيه، الصدوق (م. 381 ق.)، به كوشش غفارى، قم، نشر اسلامى، 1404 ق؛ الموسوعة الذهبيه، فاطمه محجوب، قاهرة، دارالغد العربى؛ الموسوعة الفقهيه، كويت، وزارة الاوقاف والشئون الاسلامية، 1410 ق؛ موسوعة مصطلحات علم الكلام الاسلامى، سميع دغيم، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون، 1998 م؛ الميزان، الطباطبايى (م. 1402 ق.)، بيروت، اعلمى، 1393 ق؛ ميزان الحكمه، رى شهرى، قم، دارالحديث، 1416 ق؛ نثر طوبى، الشعرانى (م. 1393 ق.)، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1398 ق؛ النهايه، ابن اثير مبارك بن محمد الجزرى (م. 606 ق.)، به كوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعيليان، 1367 ش؛ نهج السعاده، محمد باقر المحمودى، بيروت، التضامن الفكرى، 1385 ق؛ نيل الاوطار، الشوكانى (م. 1255 ق.)، بيروت، دارالجيل، 1973 م؛ وسائل الشيعه، الحرالعاملى (م. 1104 ق.)، قم، آل البيت عليهم السلام لاحياءالتراث، 1412 ق. سيد جعفر صادقى فدكى
 
 
[1]. القاموس المحيط، ج 1، ص 42؛ النهايه، ج 1، ص 220، «ثوب». [2]. العين، ج 8، ص 246؛ تاج العروس، ج 1، ص 168؛ لسان العرب، ج 2، ص 144، «ثوب». [3]. مفردات، ص 179؛ تاج العروس، ج 1، ص 169، «ثوب». [4]. المصطلحات الكلاميه، ص 90 ـ 91. [5]. همان؛ مجمع البيان، ج 2، ص 412؛ دائرة المعارف الشيعيه، ج 7، ص 56. [6]. تفسير قرطبى، ج 4، ص 319؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 331، «ثوب». [7]. مجمع البحرين، ج 1، ص 332، «ثوب». [8]. التبيان، ج 3، ص 13؛ الاقتصاد الهادى، ص 89؛ مصطلحات علم الكلام، ج 1، ص 412. [9]. الميزان، ج 16، ص 122؛ مفردات، ص 64، «اجر». [10]. مفردات، ص 180؛ الفروق اللغويه، ص 17 - 18؛ نثر طوبى، ص 120. [11]. مفردات، ص 180؛ تاج العروس، ج 1، ص 168؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 332. [12]. الفروق اللغويه، ص 17؛ التبيان، ج 3، ص 462. [13]. مفردات، ص 64؛ فيض القدير، ج 1، ص 159؛ الميزان، ج 19، ص 154. [14]. مجمع البحرين، ج 1، ص 331؛ تاج العروس، ج 1، ص 168؛ مجمع البيان، ج 10، ص 299. [15]. تفسير قرطبى، ج 15، ص 240؛ مفردات، ص 117، «حسن»؛ زبده البيان، ص 276. [16]. جامع البيان، ج 1، ص 653؛ نورالثقلين، ج 1، ص 108. [17]. تفسير قرطبى، ج 2، ص 434؛ تفسير جلالين، ص 34؛ الصافى، ج 1، ص 237. [18]. جامع البيان، ج 4، ص 245؛ جوامع الجامع، ج 1، ص 352؛ الصافى، ج 1، ص 403. [19]. الصافى، ج 3، ص 405؛ زادالمسير، ج 5، ص 330؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 261. [20]. الاصفى، ج 2، ص 1131؛ زادالمسير، ج 8، ص 25؛ تفسير قرطبى، ج 18، ص 120. [21]. جامع البيان، ج 16، ص 50؛ مجمع البيان، ج 6، ص 395؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 255. [22]. ر. ك: مجموعه آثار، ج 1، ص 230، «عدل الهى». [23]. همان، ج 4، ص 806، «معاد». [24]. همان، ج 1، ص 230، «عدل الهى». [25]. الميزان، ج 6، ص 376. [26]. تفسير صدرالمتالهين، ج 5، ص 187. [27]. الميزان، ج 6، ص 376. [28]. كنزالدقائق، ج 1، ص 192؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 5، ص 187. [29]. الصافى، ج 1، ص 237؛ كنزالدقائق، ج 1، ص 193؛ بحارالانوار، ج 3، ص 90. [30]. الكافى، ج 3، ص 240؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 89؛ بحار الانوار، ج 6، ص 265. [31]. التبيان، ج 3، ص 352 - 353؛ مجمع البيان، ج 2، ص 412؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 419. [32]. جامع البيان، ج 20، ص 175؛ مجمع البيان، ج 8، ص 21. [33]. نور الثقلين، ج 2، ص 301؛ بحارالانوار، ج 7، ص260 - 261؛ نهج السعاده، ج4، ص107-109. [34]. اوائل المقالات، ص 112. [35]. رسائل، ج 1، ص 131؛ ج 3، ص 147 - 148؛ التبيان، ج 3، ص 494. [36]. شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 334؛ ج 19، ص 191؛ اللوامع الالهيه، ص 434. [37]. مجمع البيان، ج 2، ص 457. [38]. مجمع البيان، ج 3، ص 227؛ الصافى، ج 1، ص 516؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 670. [39]. ر. ك: التفسير الكبير، ج 10، ص 102. [40]. الميزان، ج 19، ص 154. [41]. التفسير الكبير، ج 27، ص 254؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 158؛ الميزان، ج 18، ص 151. [42]. مجمع البيان، ج 3، ص 251؛ الكشاف، ج 2، ص 342. [43]. التبيان، ج 5، ص 365؛ مجمع البيان، ج 5، ص 179؛ الكشاف، ج 2، ص 342. [44]. التبيان، ج 4، ص 330؛ مجمع البيان، ج 3، ص 251؛ نورالبراهين، ج 2، ص 425. [45]. شرح فصوص الحكم، ص 913 - 914. [46]. الميزان، ج 15، ص 406. [47]. الميزان، ج 16، ص 83. [48]. الميزان، ج 7، ص 391. [49]. الميزان، ج 2، ص 283. [50]. مجمع البيان، ج 2، ص 137. [51]. همان؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 240؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 307. [52]. مجمع البيان، ج 2، ص 137؛ الصافى، ج 1، ص 273؛ نورالثقلين، ج 1، ص 243. [53]. الدرالمنثور، ج 1، ص 313؛ فتح القدير، ج 1، ص 263. [54]. جامع البيان، ج 21، ص 124؛ نمونه، ج 17، ص 148. [55]. جامع البيان، ج 23، ص 241؛ مجمع البيان، ج 8، ص 389؛ زاد المسير، ج 7، ص 8. [56]. التبيان، ج 9، ص 551؛ تفسير قرطبى، ج 17، ص 299؛ بحارالانوار، ج 66، ص 155. [57]. وسائل الشيعه، ج 12، ص 214؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 52. [58]. من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 367؛ عدة الداعى، ص 66؛ عوالى اللئالى، ج 4، ص 73. [59]. نمونه، ج 17، ص 285. [60]. الميزان، ج 16، ص 307 - 308. [61]. مجمع البيان، ج 8، ص 153؛ نورالثقلين، ج 4، ص 268؛ بحارالانوار، ج 22، ص 175. [62]. الصافى، ج 4، ص 186. [63]. جامع البيان، ج 27، ص 286؛ التبيان، ج 9، ص 523؛ تفسير قرطبى، ج 17، ص 239. [64]. مجمع البيان، ج 9، ص 386؛ الميزان، ج 19، ص 153. [65]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 240؛ فتح القدير، ج 5، ص 168؛ زادالمسير، ج 7، ص 301. [66]. مجمع البيان، ج 9، ص 386؛ فتح القدير، ج 5، ص 168؛ الصافى، ج 5، ص 133. [67]. عيون الحكم، ص 218؛ ميزان الحكمه، ج 1، ص 350. [68]. عوالى اللئالى، ج 1، ص 320؛ بحارالانوار، ج 79، ص 228؛ بدائع الصنائع، ج 1، ص 201. [69]. التبيان، ج 10، ص 385؛ نورالبراهين، ج 2، ص 424؛ الموسوعة الفقهيه، ج 15، ص 60. [70]. الكافى، ج 4، ص 158؛ وسائل الشيعه، ج 10، ص 351؛ بحارالانوار، ج 94، ص 19. [71]. الكافى، ج 4، ص526؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 272؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 421. [72]. مسند احمد، ج 1، ص 184؛ تهذيب، ج 6، ص 15؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 272. [73]. الكافى، ج 4، ص 556؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 279؛ بحارالانوار، ج 97، ص 147. [74]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 199؛ الميزان، ج 19، ص 117. [75]. التبيان، ج 9، ص 490؛ مجمع البيان، ج 9، ص 358؛ فتح القدير، ج 5، ص 148. [76]. احكام القرآن، ج 3، ص 188؛ مجمع البيان، ج 5، ص 112؛ بحارالانوار، ج 22، ص 302. [77]. احكام القرآن، ج 3، ص 556؛ الميزان، ج 19، ص 153؛ نمونه، ج 23، ص 325. [78]. الكافى، ج 2، ص 40؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 9؛ بحارالانوار، ج 66، ص 28. [79]. احكام القرآن، ج 3، ص 188؛ التبيان، ج 9، ص 490؛ مجمع البيان، ج 5، ص 111. [80]. الكافى، ج 5، ص 9 - 10؛ تهذيب، ج 6، ص 124؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 74. [81]. الصافى، ج 3، ص 184؛ نورالثقلين، ج 3، ص 147؛ بحارالانوار، ج 66، ص 156. [82]. بحارالانوار، ج 61، ص 196؛ فيض القدير، ج 4، ص 691. [83]. الكافى، ج 1، ص 12؛ الامالى، ص 504؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 40. [84]. تفسير ابن كثير، ج 1، ص 585. [85]. التبيان، ج 5، ص 459؛ مجمع البيان، ج 5، ص 252 - 253؛ فتح القدير، ج 2، ص 489. [86]. شرح تجريد، ص 412؛ شرح باب حادى عشر، ص 55. [87]. مجمع البيان، ج 2، ص 327. [88]. الكاشف، ج 4، ص 550. [89]. الصافى، ج 2، ص 436؛ بحارالانوار، ج 67، ص 204. [90]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 89؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 324؛ كنزالعمال، ج 2، ص 39. [91]. التبيان، ج 1، ص 413؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 75؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 572؛ ج 3، ص 459. [92]. مجمع البيان، ج 6، ص 395؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 114؛ اوائل المقالات، ص 74. [93]. الكافى، ج 2، ص 293؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 71؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 106. [94]. عدة الداعى، ص 214؛ بحارالانوار، ج 69، ص 266، 304. [95]. مجمع البيان، ج 8، ص 309؛ فتح القدير، ج 4، ص 397؛ الميزان، ج 17، ص 139. [96].تفسير قمى، ج 2، ص 411؛ نورالثقلين، ج 5، ص 534؛ بحارالانوار، ج 8، ص 135. [97]. جامع البيان، ج 29، ص 274؛ تفسير قرطبى، ج 19، ص 145. [98]. مجمع البيان، ج 10، ص 222؛ تفسير ثعالبى، ج 5، ص 532؛ بحارالانوار، ج 8، ص 113. [99]. تفسير قمى، ج 2، ص 82؛ جامع البيان، ج 25، ص 123؛ الصافى، ج 3، ص 37. [100]. جامع البيان، ج 5، ص 401؛ مجمع البيان، ج 3، ص 196؛ الصافى، ج 1، ص 503. [101]. التبيان، ج 2، ص 333؛ مجمع البيان، ج 2، ص 181؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 341. [102]. مجمع البيان، ج 6، ص 197؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 130. [103]. تفسير قمى، ج 2، ص 262؛ مجمع البيان، ج 9، ص 8؛ الميزان، ج 20، ص 246. [104]. جامع البيان، ج 24، ص 117 - 118؛ التبيان، ج 10، ص 376. [105]. التبيان، ج 5، ص 321؛ مجمع البيان، ج 6، ص 197 - 198؛ بحارالانوار، ج 21، ص 206. [106]. شرح تجريد، ص 408؛ شرح المقاصد، ج 5، ص 129 - 130؛ اللوامع الالهيه، ص 433. [107]. تهذيب، ج 2، ص 240؛ وسائل الشيعه، ج 4، ص 29، 58. [108]. مستدرك الوسائل، ج 3، ص 96؛ بحارالانوار، ج 79، ص 350. [109]. جامع البيان، ج 10، ص 43؛ الميزان، ج 16، ص 314. [110]. جامع البيان، ج 22، ص 13 - 14؛ الصافى، ج 4، ص 190؛ الميزان، ج 2، ص 80. [111]. مجمع الزوائد، ج 10، ص 81؛ شرح اسماء الحسنى، ج 1، ص 184؛ شرح اصول كافى، ج 10، ص 286 - 287. [112]. جامع البيان، ج 30، ص 61؛ التبيان، ج 9، ص 478. [113]. الاصفى، ج 1، ص 249؛ الميزان، ج 5، ص 118. [114]. مجمع البيان، ج 7، ص 446. [115]. الكافى، ج 2، ص 217؛ الصافى، ج 4، ص 95؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 203. [116]. مجمع البيان، ج 6، ص 352؛ الصافى، ج 3، ص 244؛ بحارالانوار، ج 23، ص 250. [117]. جامع البيان، ج 15، ص 316؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 414؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 90. [118]. تفسير قمى، ج 2، ص 53؛ جامع البيان، ج 15، ص 316؛ مجمع البيان، ج 6، ص 351. [119]. مجمع البيان، ج 6، ص 351؛ الصافى، ج 3، ص 244. [120]. عده الداعى، ص 248؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 187. [121]. تفسير فرات الكوفى، ج 1، ص 418؛ بحارالانوار، ج 27، ص 198. [122]. مجمع البيان، ج 9، ص 178؛ زادالمسير، ج 7، ص 156؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 254. [123]. مستدرك الوسائل، ج 7، ص 234. [124]. همان؛ بحارالانوار، ج 93، ص 143. [125]. اوايل المقالات، ص 75، 112. [126]. كشف الفوائد، ص 337 - 338؛ تلخيص المحصل، ص 466. [127]. مجمع البيان، ج 4، ص 103؛ الميزان، ج 7، ص 242. [128]. التبيان، ج 8، ص 506؛ بحارالانوار، ج 11، ص 307. [129]. الميزان، ج 17، ص 146 - 147. [130]. مجمع البيان، ج 7، ص 101؛ الميزان، ج 14، ص 306. [131]. جامع البيان، ج 12، ص 232؛ التبيان، ج 6، ص 117. [132]. جامع البيان، ج 12، ص 232؛ تفسير قرطبى، ج 9، ص 191. [133]. الميزان، ج 12، ص 343؛ نمونه، ج 11، ص 389. [134]. جامع البيان، ج 14، ص 223؛ التبيان، ج 6، ص 424؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 174. [135]. الميزان، ج 18، ص 179. [136]. ر. ك: المجموع، ج 15، ص 521؛ نيل الاوطار، ج 4، ص 142؛ الموسوعة الذهبيه، ج 11، ص 366. [137]. الحدائق، ج 4، ص 177؛ منتهى المطلب، ج 1، ص 468. [138]. المجموع، ج 15، ص 521؛ المغنى، ج 2، ص 425؛ الموسوعة الفقهيه، ج 15، ص 57. [139]. الكافى، ج 7، ص 57؛ كنزالعمال، ج 15، ص 952؛ وسائل الشيعه، ج 2، ص 442، 445.
 










توبه بر اساس لغت اگر با حرف «اِلى» متعدى شود، به معناى بازگشت بنده از گناه به اطاعت خداوند و چنانچه با حرف «على» متعدى گردد، به معناى بازگشت خدا به سوى بنده به يكى از اين دو صورت است: 1. موفق كردن عبد به توبه؛ 2. قبول توبه وى.[1] (=>تواب)
توبه در اصطلاح متكلمان، پشيمانى انسان از ارتكاب عمل ناپسند (گناه يا هر فعل مكروه يا مباحى كه بهتر از آن را مى توان انجام داد) به جهت زشتى آن (نه ترس از آبرو يا بيمارى و...) و در نتيجه ترك كردن آن كار در حال و نيز عزم قاطع بر عدم بازگشت به آن در آينده است.[2]
براى تحقق توبه صيغه و عبارت خاصى تشريع نشده است، چنان كه اين مطلب از اختلاف روايات و نيز سخنان مفسران ذيل آيه 37 بقره/2 به دست مى آيد.[3]
توبه و واژه هاى أوْبه، انابه، تقوا و استغفار معنايى نزديك هم دارند و ميان آن ها تفاوت هايى هم هست؛ «اَوْبه» به معناى مطلق بازگشتن به اصل و مرجع است.[4] «اِنابه»، مرتبه بالاتر از توبه است؛ به اين معنا كه توبه رجوع از احكام و تبعات طبيعت به سوى احكام روحانيت و فطرت است و انابه، بازگشت از فطرت و روحانيت به سوى خدا و سفر كردن از بيتِ نفْس به سوى سر منزل مقصود است.[5]
«تقوا» با توبه در اصل ترك و اجتناب مشترك هستند؛ اما تقوا اجتناب از گناهى است كه انسان انجام نداده است و تصميم دارد كه هرگز هم آن را انجام ندهد.[6]
«استغفار» هم بنا بر قولى به اصلاح گذشته اختصاص دارد[7] و بنا بر نظريه اى مطلق طلب آمرزش است كه گاهى با دعا عملى مى شود و زمانى با توبه و هنگامى با ساير طاعات[8] و بنابر قول سومى استغفار، طلب از خداوند براى ازاله بدى هاست؛ ولى توبه سعى خود انسان در اين مسير است.[9]
توبه و مشتقات آن 87 بار در قرآن كريم به كار رفته اند: 24 مورد به صورت هاى مختلف اسمى و 64 بار به اشكال گوناگون فعلى و ثلاثى مجرداند.[10] در اين موارد بيشتر از مطالبى چون وجوب توبه (نور/24، 31؛ تحريم /66، 8)، شرايط پذيرش توبه (نساء/4،17ـ18؛ بقره/2، 159ـ160)، آثار توبه (فرقان/25،70؛آل عمران/3، 86 ـ 89) و ويژگى توبه (تحريم /66،8) سخن به ميان آمده است.

وجوب توبه:

قرآن در 7 آيه به صراحت با صيغه امر كه بر وجوب دلالت مى كند به توبه فرمان داده است: «و توبوا اِلَى اللّهِ جَميعـًا اَيُّهَ المُؤمِنونَ لَعَلَّكُم تُفلِحون» (نور/24،31)، «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا توبوا اِلَى اللّهِ». (تحريم/66،8) افزون بر اين، براى اثبات وجوب توبه به رواياتِ متواتر، اجماع و ادلّه عقلى نيز استدلال شده است[11]؛ همچنين از ظاهر ادله وجوب توبه و برخى از روايات و ادلّه ديگر برداشت مى شود كه وجوب توبه فورى است.[12]
درباره وجوب توبه پرسش هايى هست كه به مهم ترين آن ها پاسخ داده مى شود:
1. آيا توبه از هر گناهى واجب است؟ بيشتر محقّقان بر اين عقيده اند كه توبه تنها از گناهان كبيره و نيز از گناهان صغيره در صورتى كه بر اثر عواملى مانند كوچك شمردن گناه*، تكرار يا اظهار آن و ... حكم كبيره يابند واجب است؛ ولى توبه از ديگر گناهان صغيره به شرط اجتناب از كباير، واجب نيست، زيرا اجتناب از گناهان كبيره سبب بخشيده شدن گناهان صغيره است: «اِن تَجتَنِبوا كَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُكَفِّر عَنكُم سَيِّـٔتِكُم...». (نساء/4،31)[13]
2. آيا مؤمنان مرتكب گناه كبيره اگر قبل از توبه از دنيا رفته باشند، حتما عذاب مى شوند؟ به نظر برخى طبق آيه «ولَيسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذينَ يَعمَلونَ السَّيِّـٔتِ حَتّى اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ اِنّى تُبتُ الـٔنَ ولاَ الَّذينَ يَموتونَ وهُم كُفّارٌ اُولـئِكَ اَعتَدنا لَهُم عَذابـًا اَليما» (نساء/4،78) عذاب ايشان قطعى است؛ ولى اين برداشت درست نيست، زيرا اولاً ممكن است وعيد به عذاب، به كافرانى اختصاص داشته باشد كه پيش از آن ذكر شده اند. ثانيا ممكن است مراد آيه، اعلام اين مطلب باشد كه ما براى آنان عذاب آماده كرده ايم؛ اگر بخواهيم با عدالت رفتار كنيم و نخواهيم از ايشان درگذريم. فايده اين اعلام نيز آن است كه مؤمنان خود را از مكر الهى ايمن ندانند. ثالثا مفادِ «... اُولـئِكَ اَعتَدنا لَهُم عَذابـًا اَليما» صرفا وعيد به عذاب است و نه تنها در آيه مذكور دليل بر حتمى بودن عذاب نيست، بلكه عقلاً هم خُلْف وعيد قبيح نيست.[14]
پرسش هاى درخور ديگرى نيز در اين بحث هست؛ نظير اينكه آيا براى هر گناهى توبه اى لازم است يا ترك توبه خود گناهى مستقل است؟ در پاسخ گفته شده است: براى هر گناهى توبه اى مستقل لازم نيست، زيرا اين امكان هست كه انسان از همه گناهانش پشيمان شود ولى متذكر مورد خاصى نيز نباشد.[15] تأخير يا ترك توبه نيز گناه مستقلى نيست، چون اوامر الهى درباره توبه ارائه طريق و ارشاد به حكم عقل است، از اين رو مخالفت با آن ها جز پيامدهاى اصل گناه نتيجه اى ندارد.[16]

ضرورت پذيرش توبه:

ظاهر برخى آيات قرآن كريم مانند «اِنَّمَا التَّوبَةُ عَلَى اللّهِ ...» (نساء/4،17) و نيز مدلول التزامى ادله اى كه توبه را بر گنهكاران واجب مى كنند، اين است كه قبول توبه بر خداوند واجب باشد و گرنه در مواردى كه توبه پذيرفته نمى شود لازم مى آيد كه فرمان الهى به توبه لغو و عبث باشد و صدور عبث از خداوند حكيم محال است. اين ضرورت به معناى واجب بودن «بر» خداوند نيست، بلكه خداوند خود پذيرش توبه را از روى رحمت بر خويش واجب كرده است:«كَتَبَ رَبُّكُم عَلى نَفسِهِ الرَّحمَةَ...» (انعام/6،59)، چنان كه ذكر وصف «رحيم» بعد از «غفور» و «توّاب» در موارد فراوانى از آيات قرآن كريم نظير «اِلاَّ الَّذينَ تابوا واَصلَحوا وبَيَّنوا فَاُولـئِكَ اَتوبُ عَلَيهِم واَنَا التَّوّابُ الرَّحيم» (بقره/2،160) و «مَن عَمِلَ مِنكُم سوءًا بِجَهــلَةٍ ثُمَّ تابَ مِن بَعدِهِ واَصلَحَ فَاَنَّهُ غَفورٌ رَحيم» (انعام/6،54) گوياى اين است كه قبول توبه خطاكاران نه از روى الزام و اجبار بلكه از سر احسان و كرم است.[17]
بر اين اساس در برخى آيات قرآن براى تمام گناهان وعده پذيرش توبه آمده است: «قُل يـعِبادِىَ الَّذينَ اَسرَفوا عَلى اَنفُسِهِم لاتَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ يَغفِرُ الذُّنوبَ جَميعـًا» (زمر/39،53)، چنان كه در آيه 82 طه/20 مطلقا درباره توبه از هر گناهى وعده پذيرش و آمرزش آمده است: «... اِنّى لَغَفّارٌ لِمَن تابَ وءامَنَ وعَمِلَ صــلِحـًا ثُمَّ اهتَدى» و از آنجا كه خلف وعده از خداوند حكيم قبيح و محال است، عقل به شكلى قطعى به لزوم پذيرش توبه حكم مى كند.[18]
گفتنى است وعده پذيرش توبه براى ايجاد اميد در دل گنهكاران است. در قلمرو تربيت تنها ترساندن كافى نيست، بلكه كنار آن بايد اميد* را هم پرورش داد، چنان كه از عناصر مهم دعوت انبيا انذار و تبشير است.[19] (انبياء/21، 90؛ هود/11، 2)
از روايات فراوانى نيز برمى آيد كه پذيرش توبه از وعده هاى قطعى خداوند است[20] و نيز از هر گناهى پذيرفته مى شود[21]، بر اين اساس، توبه كافر نيز پذيرفتنى است، چنان كه معناى توبه در آيه «... لِلَّذينَ يَعمَلونَ السُّوءَ بِجَهــلَةٍ ثُمَّ يَتوبونَ مِن قَريبٍ» (نساء/4،17) اعم از توبه از شرك و غير شرك است، چون در آيه بعدى: «... و ليست التوبة...» حال مؤمن و كافر هر دو را بازگو مى كند، بنابراين كافر هم مانند مؤمن فاسق از مصاديق «الَّذينَ يَعمَلونَ السُّوءَ بِجَهــلَةٍ»است. آرى، آيات و رواياتى توبه از برخى گناهان نظير شرك، اصرار بر كفر پس از ايمان و بدعتگذارى در دين را پذيرفته نمى دانند؛ امّا در همه اين موارد يا توبه صورى بوده است نه واقعى تا پذيرفته شود يا توبه در ظرف قبول انجام نگرفته است[22]، زيرا توبه كه به معناى رجوع اختيارى از نافرمانى به اطاعت و بندگى است تنها در ظرف اختيار كه همان حيات دنياست شدنى است[23]، چنان كه در تفسير آيه «اِنَّ الَّذينَ كَفَروا بَعدَ ايمـنِهِم ثُمَّ ازدادوا كُفرًا لَن تُقبَلَ تَوبَتُهُم و اُولـئِكَ هُمُ الضّالّون»(آل عمران/3،90) علت عدم قبولى توبه (به قرينه فقره «و اُولـئِكَ هُمُ الضّالّون» ) عدم وقوع توبه با اخلاص دانسته شده است، چنان كه در ذيل همين آيه روايتى هست كه طبق آن، گروه ياد شده در آيه توبه نمى كنند، مگر هنگام مرگ و ديدن احوال آخرت كه بر اثر يأس از حيات دنيا و ترس از آخرت مجبور به توبه مى شوند.[24]
اگرچه توبه از تمام گناهان لازم است، توبه از برخى گناهان نيز صحيح است، زيرا گناهان از نظر قبح و زشتى و پيامدهاى آن ها مختلف اند و عوامل خارجى و روانى نيز در تصميم گيرى هاى خوب و بد انسان مؤثر، بنابراين همان گونه كه انسان در مقام ارتكاب گناه ممكن است مرتكب بعضى از گناهان شود، در مقام پشيمانى و توبه نيز ممكن است از برخى گناهان توبه كند و اساسا شدنى نيست كه انسان هاى معمولى در يك لحظه آن چنان پاك و وارسته شوند كه پيوند خود را با هر گونه گناهى بگسلند. براى صحت اين توبه مى توان از آيه«كَتَبَ رَبُّكُم عَلى نَفسِهِ الرَّحمَةَ اَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُم سوءًا بِجَهــلَةٍ ثُمَّ تابَ مِن بَعدِهِ واَصلَحَ فَاَنَّهُ غَفورٌ رَحيم» (انعام/6،54) كمك گرفت، چون كلمه «سوء» به صورت نكره آمده و به حسب ظاهر مفيد آن است كه اگر كسى يك بدى انجام بدهد و از آن توبه كند توبه اش پذيرفته مى شود. افزون بر آنكه لازمِ رحمت گسترده الهى هم آن است كه توبه از برخى از گناهان را نيز بپذيرد.[25]

ظرف توبه و شرايط پذيرش آن:

برخى از مفسران به استناد آيات 17 ـ 18 نساء/4 با احترازى دانستن دو قيد «بِجَهالَة» و «ثُمَّ يَتوبونَ مِن قَريبٍ»[26]پذيرش توبه را در گرو دو شرط دانسته اند: 1. گناه كردن از روى جهالت باشد نه عناد و استكبار. 2. قبل از فرا رسيدن زمان مرگ باشد: «اِنَّمَا التَّوبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذينَ يَعمَلونَ السُّوءَ بِجَهــلَةٍ ثُمَّ يَتوبونَ مِن قَريب ... ولَيسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذينَ يَعمَلونَ السَّيِّـٔتِ حَتّى اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ اِنّى تُبتُ الـٔنَ ولاَ الَّذينَ يَموتونَ و هُم كُفّار...». 
به نظر مى رسد كه قيد «بِجَهالَة» در آيه نخست توضيحى[27] و بدين معناست كه هركس مرتكب هر گناهى مى شود، گونه اى جهالت او را به آن وادشته است، هرچند آگاهانه و از سر عناد باشد، زيرا كسى كه با علم به زشتى عمل و پيامدهاى دنيوى و اخروى آن باز هم به ارتكاب گناه اقدام مى كند، در حقيقت، فاقد عقل عملى بوده، گرفتار نوعى جهالت است. قيد «ثُمَّ يَتوبونَ مِن قَريبٍ» نيز بيانگر موضوع توبه و ظرف آن است، چون توبه به معناى بازگشت بنده به خداوند است و در نتيجه توبه خداوند نيز پذيرش اين بازگشت است و آن هنگامى تحقق مى يابد كه بنده داراى تكليف و اختيار باشد، بنابراين با مشاهده مرگ و برداشته شدن قلم تكليف از او موضوع توبه رخت برمى بندد.[28]
بر اين اساس و نيز به استناد روايات مستفيض مى توان گفت كه توبه انسان تا لحظاتِ پايانى حيات هم پذيرفته مى شود و خداى متعالى دَرِ توبه را بر روى خطاكاران تا زمانى كه جان ايشان به گلوگاه مى رسد نيز گشوده و اين سخن، مقبول جمهور مفسّران است.[29]
برخى مراد از قيد «... ثُمَّ يَتوبونَ مِن قَريبٍ ...» را وقوع توبه در زمانى دانسته اند كه عرفا نزديك به زمان وقوع معصيت باشد، بنابراين توبه در غير اين زمان پذيرفته نمى شود[30]؛ اما اين نظر درست نيست، زيرا اولاً از حصر «اِنَّما» در آيه نخست اين معنا به دست مى آيد كه اين دو آيه با هم در مقام بيان ضابطه اى كلى براى قبول توبه هستند. ثانيا اين قول موجب فاسد شدن معناى آيه بعدى مى شود كه در آن تنها به دو مورد از توبه هاى نامقبول (توبه اى كه تا زمان فرا رسيدن مرگ* به تأخير افتد و توبه كافر، پس از مرگ) اشاره شده است، در حالى كه بنابر قول ياد شده بايد مصاديق ديگرى نيز براى عدم پذيرش توبه باشد.
در پاسخ به اين پرسش كه چرا از فرصت توبه، با اينكه طولانى به نظر مى رسد، به «قريب» ياد شده؟ وجوهى ذكر شده است: 1. اَجل هركسى حتما خواهد رسيد و هرآنچه سرانجام مى رسد نزديك است. 2. احتمال رسيدن اجل در هر لحظه وجود دارد و چيزى كه تا اين مقدار انتظارش مى رود، به قريب متصف مى شود.[31]
در پذيرش توبه از برخى گناهان، شروط خاصى دخالت دارند؛ مانند توبه از گناهِ كتمان آيات روشن الهى كه قبولى آن نيازمند اظهار حقيقت است: «اِنَّ الَّذينَ يَكتُمونَ ما اَنزَلنا مِنَ البَيِّنـتِ والهُدى مِن بَعدِ ما بَيَّنّـهُ لِلنّاسِ فِى الكِتـبِ اُولـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ و يَلعَنُهُمُ اللّـعِنون * اِلاَّ الَّذينَ تابوا واَصلَحوا وبَيَّنوا فَاُولـئِكَ اَتوبُ عَلَيهِم ...» (بقره/2، 159 ـ 160)، چنان كه بيشتر مفسران اين آيه را مربوط به برخى از علماى يهود و نصارا دانسته اند كه بشارت هاى مربوط به ظهور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را كه در كتاب هاى آسمانى آنان آمده بود كتمان مى كردند.[32] شايد بتوان همه شروط اختصاصى را تحت عنوان «باز گرداندن و اَداى حق الله و حق الناس» گرد آورد.
شرايطى نيز براى كمال توبه هست؛ شرايطى كه بى آن ها توبه محقّق مى شود ولى كامل نيست. اين شرايط بسيارند و در روايات با عبارات مختلفى به آن ها اشاره شده است؛ مانند اينكه زحمت طاعت را به خود بچشاند، چنان كه لذت گناه را چشيده است و نيز گوشتى را كه از راه حرام بر بدنش روييده است با غم و اندوه از بين ببرد، تا آنجا كه پوست به استخوان بچسبد و از نو گوشت برويد.[33]
توبه صحيح و كامل بسيار دشوار است و به رياضت هاى علمى و عملى نياز دارد، زيرا ارتكاب گناهان به ويژه كبائر، انسان را از ياد توبه غافل مى كند، بنابراين بهار توبه ايام جوانى است كه بار گناهان و ظلمت باطنى كمتر و شرايط توبه آسان تر است.[34]

آثار توبه

1. تبديل سيئات به حسنات:

«اِلاّ مَن تابَ وءامَنَ وعَمِلَ عَمَلاً صــلِحـًا فَاُولـئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّـٔتِهِم حَسَنـت» (فرقان/25،70)؛ به اين معنا كه وقتى بر اثر توبه، ريشه هاى شرك و گناه از زمين دل انسان بركَنده و به جاى آن بذر ايمان و عمل صالح كاشته مى شود، محصول كار انسان نيز از سيئات به حسنات بدل مى شود.[35]

2. رهايى از لعنت خدا و خلق و برخوردارى از هدايت و رحمت الهى:

آنان كه بعد از ايمان آوردن به خدا و شهادت به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله كفر ورزند و مرتد شوند، از هدايت خدا محروم و دچار لعنت وى، فرشتگان و مردم و نيز مستحق جهنّم و عذاب ابدى خواهند شد، مگر از ارتداد توبه كنند و به اصلاح خويش بپردازند: «كَيفَ يَهدِى اللّهُ قَومـًا كَفَروا بَعدَ اِيَمـنِهِم ...* اُولـئِكَ جَزاؤُهُم اَنَّ عَلَيهِم لَعنَةَ اللّهِ والمَلـئِكَةِ والنّاسِ اَجمَعين * اِلاَّ الَّذينَ تابوا مِن بَعدِ ذلِكَ و اَصلَحوا فَاِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيم». (آل عمران/3،86 - 89)

3. بهره مندى از استغفار حاملان عرش:

«اَلَّذينَ يَحمِلونَ العَرشَ ومَن حَولَهُ ... يَستَغفِرونَ لِلَّذينَ ءامَنوا رَبَّنا وسِعتَ كُلَّ شَى ءٍ رَحمَةً و عِلمـًا فَاغفِرلِلَّذينَ تابوا واتَّبَعوا سَبيلَكَ وقِهِم عَذابَ الجَحيم». (غافر/40،7)

4. محبوب خدا شدن:

«اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّ بينَ...». (بقره/2،222) در ادعيه و روايات نيز از خداوند با اسم شريف محب التوابين ياد شده است.[36]

5. بهشتى شدن:

«اِلاّ مَن تابَ و ءامَنَ و عَمِلَ صــلِحـًا فَاُولـئِكَ يَدخُلونَ الجَنَّة». (مريم/19،60)

6. برخوردارى از نعمت هاى بهشتى و عنايات ويژه خدا:

«لَهُم ما يَشاءونَ فيها و لَدَينا مَزيد». (ق/50،35) آثار ديگرى نيز براى توبه از خصوص برخى گناهان مى توان ذكر كرد؛ از جمله تملك سرمايه در صورت توبه از رباخوارى (بقره/2،279)، ارتفاع حكم به فسق و پذيرفته نشدن شهادت در صورت توبه از قذف زنان پاكدامن (نور/24،4 ـ 5)، قطع كيفر عاملان فحشاء در صورت توبه و اصلاح (نساء/4،16) و سقوط حدود چهارگانه (كشته شدن، مصلوب شدن، قطع شدن دست و پاى مخالف و تبعيد شدن) از مفسدانى كه قبل از دستگير شدن توبه كنند (مائده/5،33 ـ 34)؛ همچنين سقوط عذاب اخروى از محاربان در صورت توبه قبل از دستگير شدن. (مائده/5،33 - 34)

توبه انبيا و اوصيا:

قرآن كريم همه اهل ايمان را به توبه دستور داده: «توبوا اِلَى اللّهِ جَميعـًا اَيُّهَ المُؤمِنون» (نور/24،31)، پس توبه وظيفه اى عمومى است و همه مكلّفان حتى پيامبران را در برمى گيرد[37]، چنان كه در قرآن كريم به توبه برخى از پيامبران مانند حضرت آدم عليه السلام : «فَتَلَقّى ءادَمُ مِن رَبِّهِ كَلِمـتٍ فَتابَ عَلَيه» (بقره/2،37)، حضرت يونس عليه السلام : «وَذَا النّونِ اِذ ذَهَبَ مُغـضِبـًا ... فَنَـادى فِى الظُّـلُمـتِ اَن لا اِلـهَ اِلاّ اَنتَ سُبحـنَكَ اِنّى كُنتُ مِنَ الظّــلِمين» (انبياء/21،87) و حضرت موسى عليه السلام : «فَلَمّا اَفاقَ قالَ سُبحـنَكَ تُبتُ اِلَيكَ ...» (اعراف/7،143) اشاره شده است.
هدف توبه پاك شدن روح از آلودگى گناهان است، پس توبه پيامبران و اولياى الهى كه از گناه پيراسته اند براى چيست؟ پاسخ اين است كه انتظارات از هركس به شأن و مرتبه، امكانات و توانايى هاى او بستگى دارد؛ چه بسا كارى از كسى ادب و محبت ولى از ديگرى عين بى ادبى و نامهربانى به شمار مى آيد و از آنجا كه امامان و پيامبران عليهم السلام مستقيما با مبدأ جهان هستى مرتبط و از انوار علوم بى كران الهى بهره مندند و حقايق بسيارى برايشان آشكار است كه بر ديگران پنهان است و به اندازه اى به خدا نزديك اند كه لحظه اى هم غفلت از او و اشتغال به مباحات براى آن ها خطا و لغزش به حساب مى آيد، تعجبى نيست كه كارهاى مباح و مكروه ديگران براى ايشان گناه شمرده شود[38]، بنابراين سنخ گناه و توبه انبياء و اولياى الهى با گونه گناه و توبه افراد عادى متفاوت است و از همين رو «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در هر شبانه روز 100 بار توبه و استغفار مى كردند، بى آنكه گناهى مانند گناهان ديگران مرتكب شده باشند.[39]
از سوى ديگر، توبه كه همان پشيمانى و انقطاع از گناه است، جز با نابودى ريشه ارتكاب گناهان مانند صفات ناپسند نفسانى، جهل و نادانى و غفلت محقّق نمى شود و از آنجا كه انسان حتى اگر گناهى هم نكرده باشد، هيچ گاه از زمينه هاى لغزش و ارتكاب گناه خالى نيست، وجوب توبه نه تنها عمومى بلكه دائمى هست. اين وجوب، اعمّ از وجوب شرعى است، زيرا توبه از برخى گناهان، مانند ترك واجبات و ارتكاب محرمات، واجب شرعى است؛ به اين معنا كه تارك آن، مستحق عذاب است؛ امّا وجوب توبه در برخى موارد مانند توبه از غفلت، به معناى شرط لازم براى رشد و نزديكى بيشتر به خداوند است.[40]

توبه نصوح:

در قرآن كريم تنها يك جا توبه وصف شده است: «توبوا اِلَى اللّهِ تَوبَةً نَصوحـًا». (تحريم/66،8) در معناى توبه نصوح دو احتمال هست: 1. از آنجا كه نُصح در لغت عرب به معناى خاص است، توبه نصوح توبه اى است كه تنها براى رضاى خداوند انجام مى گيرد و از هر انگيزه ديگرى پيراسته و خالص است. 2. چون نصح در لغت به معناى دوختن هم آمده، توبه نصوح توبه اى است كه دين انسان را كه گويا بر اثر گناه مانند پارچه اى پاره پاره شده، مى دوزد و ترميم و اصلاح مى كند.[41]
در روايات، توبه نصوح با عباراتى گوناگون معرفى شده است كه مضمون آن ها گوياى قوّت و استحكام بالاى اين توبه است؛ مانند اين روايت از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه توبه نصوح آن است كه شخص توبه كند و ديگر هرگز به گناه باز نگردد، چنان كه شير هرگز به پستان بازنمى گردد.[42]

منابع

اوائل المقالات، المفيد (م. 413 ق.)، به كوشش الانصارى، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق؛ بحارالانوار، المجلسى (م. 1110 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ق؛ البرهان فى تفسير القرآن، البحرانى (م. 1107 ق.)، قم، البعثة، 1415 ق؛ التفسير الكبير، الفخر الرازى (م. 606 ق.)، قم، دفتر تبليغات، 1413 ق؛ تفسير المنار، رشيد رضا (م. 1354 ق.)، قاهرة، دارالمنار، 1373 ق؛ التوبة والانابه، ابن قيم الجوزية (م. 751 ق.)، به كوشش محمد عمر و عبدالله بدران، دمشق، دارالمكتبى، 1420 ق؛ جامع البيان، الطبرى (م. 310 ق.)، به كوشش صدقى جميل، بيروت، دار الفكر، 1415 ق؛ جامع السعادات، محمد مهدى النراقى (م. 1209 ق.)، به كوشش كلانتر، بيروت، اعلمى، 1408 ق؛ الجامع لاحكام القرآن، القرطبى (م. 671 ق.)، بيروت، دار الكتب العلمية، 1417 ق؛ حق اليقين، الشبّر (م. 1242 ق.)، تهران، اعلمى، عرفان، 1352 ق؛ الدرالمنثور، السيوطى (م. 911 ق.)، بيروت، دار الفكر، 1414 ق؛ روان جاويد، ميرزا محمد ثقفى تهرانى (م. 1406 ق.)، تهران، برهان، 1358 ش؛ روح المعانى، الآلوسى (م. 1270 ق.)، به كوشش محمد حسين، بيروت، دار الفكر، 1417 ق؛ شرح چهل حديث، امام خمينى قدس سره(م. 1368 ش.)، تهران، نشر آثار امام قدس سره، 1376 ش؛ صحيفه سجاديه، على بن الحسين عليه السلام (م. 95 ق.)، ترجمه: شيروانى، دار الفكر، 1379 ش؛ كشف المراد، العلامة الحلى (م. 726 ق.)، به كوشش حسن زاده آملى، قم، نشر اسلامى، 1419 ق؛ كنزالعمال، المتقى الهندى (م. 975 ق.)، به كوشش صفوة السقاء، بيروت، الرسالة، 1413 ق؛ لسان العرب، ابن منظور (م. 711 ق.)، به كوشش على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408 ق؛ المجتنى من دعاء المجتبى، ابن طاوس (م. 664 ق.)، به كوشش صفاءالدين بصرى؛ مجمع البيان، الطبرسى (م. 548 ق.)، بيروت، دار المعرفة، 1406 ق؛ المحجة البيضاء، الفيض الكاشانى (م. 1091 ق.)، به كوشش غفارى، قم، نشر اسلامى؛ المصباح المنير، الفيومى (م. 770 ق.)، قم، دارالهجرة، 1405 ق؛ معجم الفروق اللغويه، ابوهلال العسكرى (م. 395 ق.)، قم، انتشارات اسلامى، 1412 ق؛ معجم مقاييس اللغه، ابن فارس (م. 395 ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد، قم، دفتر تبليغات، 1404 ق؛ المنجد فى اللغه، لويس معلوف (م. 1946 م.)، بيروت، دارالمشرق، 1996 م؛ منشور جاويد (تفسير موضوعى)، سبحانى، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام ؛ مواهب الرحمن، سيد عبدالاعلى السبزوارى، دفتر آية الله سبزوارى، 1414 ق؛ الميزان، الطباطبايى (م. 1402 ق.)، بيروت، اعلمى، 1393 ق.
مهدى احمدپور


[1]. لسان العرب، ج 2، ص 61؛ المنجد، ص 66، «توب»؛ الميزان، ج 18، ص 325.
[2]. كشف المراد، ص 566؛ منشور جاويد، ج 8، ص 211.
[3]. مواهب الرحمن، ج 2، ص 248؛ مجمع البيان، ج 1، ص 200؛جامع البيان، ج 1، ص 348.
[4]. المصباح، ص 29، «آب»؛ مقاييس اللغه، ج 1، ص 152، «اوب».
[5]. چهل حديث، ص 272.
[6]. جامع السعادات، ج 3، ص 52 - 53.
[7]. التوبة والانابه، ص 207 - 210.
[8]. الفروق اللغويه، ص 48.
[9]. التفسير الكبير، ج 17، ص 181.
[10]. المعجم الاحصائى، ج 1، ص 389.
[11]. مواهب الرحمن، ج 2، ص 235 - 236؛ حق اليقين، ج 2، ص 196 - 197؛ جامع السعادات، ج 3، ص 56 - 57.
[12]. مواهب الرحمن، ج 2، ص 236 - 237.
[13]. بحارالانوار، ج 6، ص 42؛ حق اليقين، ص 206 - 207؛ منشور جاويد، ج 8، ص 223.
[14]. مجمع البيان، ج 3، ص 37 - 38؛ التفسير الكبير، ج 10، ص 8؛ روح المعانى، ج 4، ص 77.
[15]. كشف المراد، ص 572.
[16]. منشور جاويد، ج 8، ص 222 - 223؛ التوبة والانابه، ص 156؛ روح المعانى، ج 15، ص 236.
[17]. التفسير الكبير، ج 13، ص 4.
[18]. الميزان، ج 4، ص 238.
[19]. همان، ص 246؛ منشور جاويد، ج 8، ص 216.
[20]. الميزان، ج 4، ص 238.
[21]. كنز العمال، ج 4، ص 210.
[22]. مواهب الرحمن، ج 2، ص 441 - 443.
[23]. الميزان، ج 4، ص 250.
[24]. مجمع البيان، ج 2، ص 791؛ الميزان، ج 4، ص 243.
[25]. منشور جاويد، ج 8، ص 232 - 236؛ جامع السعادات، ج 3، ص 81 - 82.
[26]. الميزان، ج 4، ص 240.
[27]. همان، ص 241.
[28]. روان جاويد، ج 2، ص 31.
[29]. الميزان، ج 4، ص 240؛ اوائل المقالات، ج 4، ص 85؛ مواهب الرحمن، ج 2، ص 243 - 244.
[30]. تفسير المنار، ج 4، ص 444.
[31]. التفسير الكبير، ج 10، ص 5.
[32]. مجمع البيان، ج 1، ص 443.
[33]. چهل حديث، ص 277 - 280.
[34]. همان، ص 272 - 274.
[35]. الدرالمنثور، ج 5، ص 145؛ الميزان، ج 15، ص 242.
[36]. صحيفه سجاديه، دعاى 38، ص 190؛ المجتنى من دعاء المجتبى، ص 63.
[37]. منشور جاويد، ج 8، ص 226.
[38]. همان، ص 226 - 230؛ حق اليقين، ج 2، ص 197.
[39]. جامع السعادات، ج 3، ص 64.
[40]. همان، ص 61؛ المحجه البيضاء، ج 7، ص 18 - 20.
[41]. منشور جاويد، ج 8، ص 242؛ تفسير قرطبى، ج 18، ص 129 - 130؛ مجمع البيان، ج 10، ص 477 - 478.
[42]. مجمع البيان، ج 10، ص 477؛ البرهان، ج 5، ص 425.